🔹 ناسیونالیسم ایرانیِ قرن بیستویکم؛ زاده سه جنگ پیاپیچگونه جامعه ایران، با وجود نارضایتی عمیق از ح…
انتشار: 2026/07/16 10:20 UTC
🔹 ناسیونالیسم ایرانیِ قرن بیستویکم؛ زاده سه جنگ پیاپیچگونه جامعه ایران، با وجود نارضایتی عمیق از حاکمیت، نه به پروژه جنگ پیوست و نه حق تعیین سرنوشت خود را به قدرتهای خارجی واگذار کرد.بخش دوماما این تعریف، یک گام دیگر نیز پیش میرود.ناسیونالیسم دیروز، ناسیونالیسمِ خیابان بود؛ ناسیونالیسم امروز ایران، ناسیونالیسمِ شعور تاریخی است. دیروز، پرچمها هویت میساختند؛ امروز، استقلالِ اراده هویت میآفریند. دیروز، وطندوستی با حضور در میدان سنجیده میشد؛ امروز، با امتناع از تبدیل شدن به پیادهنظام هر قدرتی که میخواهد سرنوشت ایران را مصادره کند. این ناسیونالیسم، پیش از آنکه از مرزهای جغرافیا پاسداری کند، از مرزهای اراده ملی پاسداری میکند.این، پایان پرچمسالاری و آغاز ارادهسالاری ملی است.پرچم، نماد ملت است؛ اما ملت، اسیر نمادهای خود نیست. آنچه در این جنگها از خود دفاع کرد، تنها یک پرچم نبود؛ ارادهای بود که اجازه نداد به غنیمت جنگی قدرتهای خارجی تبدیل شود. هرگاه نماد، جای ملت را بگیرد، ارادهربایی آغاز میشود؛ چه از سوی حکومت و چه از سوی قدرتهای خارجی.جامعه ایران، در این سه جنگ، نه به دعوت حکومت برای نمایش وحدت ملی پاسخ فراگیر داد و نه به فراخوان مخالفانی که تغییر را بر دوش موشکهای بیگانه جستوجو میکردند. این «نه» دوگانه، اتفاقی نبود؛ تولد یک ملتمرکزی نوین بود؛ اندیشهای که مشروعیت را نه از دولت میگیرد و نه از بیگانه، بلکه از ملت میگیرد.میتوان نام آن را «ناسیونالیسمِ خودفرمان» گذاشت؛ ناسیونالیسمی که میگوید:«ملت ایران، زمان تغییر را خودش تعیین میکند؛ نه حاکمیت، نه مهاجم.»این، ناسیونالیسمِ استقلالِ اراده است؛ نه صرفاً استقلال جغرافیا. زیرا جغرافیا را میتوان با قدرت نظامی حفظ کرد، اما اراده ملی را با هیچ ارتشی نمیتوان اشغال کرد.جامعه ایران، در روزهای آتش، از حکومت دفاع نکرد؛ از حق خود برای تصمیمگیری درباره آینده ایران دفاع کرد. اجازه نداد هیچ قدرتی، چه در داخل و چه در خارج، این حق را مصادره کند.شاید بزرگترین رخداد این جنگها، نه در آسمان، بلکه در ذهن ایرانیان اتفاق افتاد. برای نخستین بار، نوعی ناسیونالیسم زاده شد که نه حکومت را تجسم ایران میداند و نه بیگانه را ناجی ایران.این ناسیونالیسم، «وطن» را از «قدرت» جدا میکند و «ملت» را بر هر دوی آنها حاکم مینشاند.این تجربه را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:«ناسیونالیسم ایرانیِ قرن بیستویکم، دیگر ناسیونالیسمِ صرفِ پرچم نیست؛ ناسیونالیسمِ حاکمیتِ اراده ملت است. ناسیونالیسم نوین ایرانی، عشق به خاک نیست؛ حراست از حق ملت برای تصمیمگیری درباره خاک است. در این اندیشه، نه حکومت صاحب ایران است و نه بیگانه منجی ایران؛ تنها صاحب ایران، ملت ایران است.»اگر جمهوری اسلامی این رفتار را به پای محبوبیت خود بنویسد، جامعه ایران را نفهمیده است. اگر بخشی از اپوزیسیون نیز این سکوت را به حساب بیتفاوتی یا فقدان اراده تغییر بگذارد، همان اندازه از شناخت جامعه ایران دور مانده است.آنچه در این سه جنگ متولد شد، ناسیونالیسم ایرانیِ قرن بیستویکم بود؛ ناسیونالیسمی که وکالت خود را به هیچ قدرتی واگذار نمیکند؛ نه به حکومت، نه به قدرت خارجی و نه به هیچ مدعی نجات.این ناسیونالیسم، تنها یک صاحب دارد: ملت ایران. تنها یک مرجع دارد: اراده ملت. و تنها یک اصل را به رسمیت میشناسد: ایران را فقط ایرانیان تعیین تکلیف خواهند کرد.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo