اسطورهزدایی از «سیم آخر»؛ یا بازدارندگیِ خودکام در تونلِ هزینهافزاییِ محض✍️ حمید آصفی نقدی بر خوا…
انتشار: 2026/07/28 14:32 UTCدریافت: 2026/08/02 21:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 21:27 UTC
اسطورهزدایی از «سیم آخر»؛ یا بازدارندگیِ خودکام در تونلِ هزینهافزاییِ محض✍️ حمید آصفی نقدی بر خوانش ایزدی از راهبردِ هزینهافزایی؛ وقتی «ضربهی متقارن» با «بازدارندگیِ تام» خلط میشود.تحلیل فؤاد ایزدی، با قامتِ یک نظریهپردازیِ ژئوپلیتیک، درواقع اسیرِ یک برساختِ راهبردی است که خود را از بوتهٔ ابطال مصون داشته. ادعای محوری او ـ که آمریکا نهتنها به دنبال تغییرِ رفتار که تغییرِ «ساختارِ قدرت» ایران است ـ نه یک کشف، که یک پیشفرضِ مصوننشده از ابطالپذیری است. این پیشفرض، هرگونه مذاکره را به «بازیِ داماتویی» فرو میکاهد و هر امتیازی را «نوبتدهیِ امتیازات» میخواند؛ اما پرسش اینجاست: اگر ساختارِ قدرت، هدفِ نهایی است، چرا آمریکا در برجام نشست و پس از خروج، دوباره بر سر میز بازگشت؟ ایزدی این تناقض را با «موقتیانگاریِ توافقها» پاسخ میدهد، اما این پاسخ، خود حلقهای از یک مغالطهی خودتأییدگر است: هر توافقی که بههمبخورد، دلیل بر بدعهدی؛ و هر توافقی که پایدار بماند، نشانهی توطئهای پنهان. نقطهی گسلِ اصلی، در «معیارِ بازدارندگی» اوست: میگوید پاسخهای محدود مؤثر نبوده، زیرا حملات بعدی متوقف نشدهاند. اینجا، بازدارندگی را به «صفرِ مطلقِ مهار» تقلیل میدهد؛ حال آنکه در نظریههای راهبردی، بازدارندگی یک طیف است و حتی پاسخهای نامتقارن، میتوانند محاسبهی هزینه-فایده را تغییر دهند. او میان «بازدارندگیِ تام» و «عدمِ بازدارندگی» خطی ممتد نمیبیند و این، دقیقاً همان «توهمِ هزینهافزاییِ افراطی» است که میتواند جنگ را از کنترل خارج کند؛ چیزی که خود او بهصراحت رد نمیکند، اما با عبارت «کاملاً رد نمیکنم» از کنارش میگذرد.مهمتر آنکه، راهبردِ پیشنهادی او ـ «هزینهافزایی از طریقِ تهدیدِ جریانِ انرژی» ـ مبتنی بر یک محاسبهی پُرنوسان است: افزایش قیمت نفت، فشار سیاسی بر واشنگتن را بالا میبرد، اما همزمان، قیمت سوخت را در ایران و متحدان چینیاش گران میکند و اجماع جهانی علیه تهران را شتاب میبخشد. این، نه «بازدارندگی» که «بازیابیِ هزینههای متقارن» است؛ یعنی پذیرشِ این که ایران باید برای توقفِ دشمن، بهقدری آسیب ببیند که دشمن نیز آسیب ببیند. اما در این معادله، نسبتِ قدرتهای اقتصادی و نظامی نادیده گرفته میشود: آمریکا میتواند دهها برابر هزینهی تحمیلشده را جذب کند، درحالیکه زیرساختهای ایران خطشکناند. ایزدی این نابرابری را با «وابستگیِ اسرائیل به آمریکا» پاسخ میدهد، اما غافل از این که وابستگیِ اسرائیل، بازدارندگیِ آمریکا را تقویت میکند، نه تضعیف. نوآوریِ ظاهریِ او در «تفکیکِ مذاکره از باورِ قلبی» است، اما این تفکیک، در عمل به «نفیِ عملیِ مذاکره» بدل میشود؛ زیرا هر مذاکرهای که پشتوانهی بازدارندگی نداشته باشد، از دید او «فرصتِ تجدیدِ قوای دشمن» است. این استدلال، دچار «سفسطهی دوری» میشود: برای مذاکره باید بازدارندگی داشت، و برای بازدارندگی باید هزینهافزایی کرد، و هزینهافزایی، مذاکره را ناممکن میسازد. اما تاریخِ روابط بینالملل، نمونههای فراوانی از مذاکرهی همزمان با بازدارندگی را نشان داده است؛ نمونههایی که ایزدی با دو الگوی چین و ویتنام، آنها را «غیرقابل تکرار» میخواند، اما این خوانش نیز مبتنی بر «انتخابِ گواه» است: چرا به هندِ هستهای یا کرهی جنوبی که با توافقی ناقص، به ثباتِ نسبی رسیدند، اشاره نمیکند؟بزرگترین آسیبِ این راهبرد، «خودتحققبخشیِ پیشفرضِ دشمنانگارانه» است. وقتی سیاستگذار با نگاهی که همهی حرکات آمریکا را در راستای «تغییرِ ساختار» تفسیر میکند، وارد میدان شود، هر اقدامِ متقابل را به منزلهی تأییدِ آن تفسیر خواهد گرفت، و درنتیجه، هیچ فرصتی برای «شکافسازی» یا «بهرهبرداری از تناقضاتِ داخلیِ آمریکا» باقی نمیماند. ایزدی خود نیز اذعان میکند که مشکلات داخلی را نادیده نمیگیرد، اما در تحلیلِ نهایی، همهی گرهها را به فشارِ خارجی گره میزند و این، نوعی «تقلیلگراییِ علی» است که از پیچیدگیِ نظام بینالملل و امکانِ همزیستیِ رقابتآمیز غافل میماند.📌متن کامل را اینجا بخوانید🆔@hamidasefichannel2