/غرور، گریه، شکوه، انزجار، غم، حسرتقیام، خشم، گره، مشت، امید، بدبختیگذاشتی دلِ ما را میانِ این همه…
انتشار: 2026/07/09 00:58 UTC
/غرور، گریه، شکوه، انزجار، غم، حسرتقیام، خشم، گره، مشت، امید، بدبختیگذاشتی دلِ ما را میانِ این همه وسوی بزرگترین آرزوی خود رفتی!چگونه باورِ این دل شود نبودنتان؟که تا به حال ندیده سفر کند کوهی!که دیده بودم از آغازِ عمرِ خود که شماچه راسخ و چه مقاوم، چقدر نستوهی!تو یاد دادهای از ترس برحذر باشیمز یادمان سخنانت نمیرود هرگزبدونِ واهمه گفتی که با شبیهِ یزیدکسی شبیهِ تو بیعت نمیکند هرگزخبر ز کوچِ خودت داده بودهای ما راتو گفته بودی و ما رد شدیم با غفلتکه «در برابر تهدیدها هراسی نیست»که «روزِ حادثه مبعوث میشود ملت»اگر چه خون به دلِ سوگوارمان شده استمطیعِ امرِ شماییم، مردِ میدانیمبرای حفظِ درختی که برگ و بر دادیشهنوز هم که هنوز است، در خیابانیماز آن بهشت، نگاهی به این یتیمان کنببین که مشتْ گره کردهایم مثلِ خودتببین که داغِ تو ما را دلیرتر کردهدمارِ خصم درآوردهایم مثلِ خودتشنیدهایم که لبْتشنه کشتهاند تو راشنیدهایم که هنگامِ خواندنِ قرآنشبیهِ جدِ غریبت حسین کشته شدینشسته خوش به تنت این لباس، آقاجان!تو سالها غمِ هجران کشیدی و حالاشنید از حرمِ شاهِ کربلا گوشم:«امینِ ما که همه عمر سوختی ز فراق،تمام شد غمِ دوری، بیا در آغوشم»#محدثه_براتی


