#ششم_محرم#اشعار_محرم ۶ 🥀ششم محرم؛ جناب قاسم بن الحسن علیهما السلام.... ▪️روضه ی جانسوز شاهزاده جناب…
انتشار: 2026/06/21 00:35 UTC
#ششم_محرم#اشعار_محرم ۶ 🥀ششم محرم؛ جناب قاسم بن الحسن علیهما السلام.... ▪️روضه ی جانسوز شاهزاده جناب قاسم بن الحسن علیهما السلام:🥀در بین روضه خوانان و وعاظ و مدیحه سرایان اهل بیت علیهم از قدیم الایام چنان مشهور است که در شب و روز ششم ماه محرم الحرام، در مجالس حسینی، روضه ی جانسوز يتيم امام مجتبی، جناب قاسم علیهما السلام، میخوانند:بهمین مناسبت، اشعاری در این زمینه به نیت تعجیل در فرج امام زمان ارواحنافداه، تقدیم میشود:چگونه جسم تورا تابه خیمه ها ببرمتو تکه تکه ای باید جدا جدا ببرم نشسته ام به کنار تن تو می گریمبه فکررفته ام آخر چسان تو را ببرممرا که داغ علی اکبرم زمین زده استنمی شود که تنت را به روی پا ببرماگرچه نیست به دوشم ولی اگر هم بودنمی شد این بدنت را روی عبا ببرم برای اینکه دگر خرد تر از این نشویتن شکسته ات از زیر دست و پا ببرمیتیم بودی و این ها نوازشت کردندبه زودی این خبرت را به مجتبی ببرم چه کار میکنی اینجا به زیر پای نعل؟عمو رسیده کنارت... بیا بیا به برم◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ای ماه من! که ماهی در خون شناوری در موج خون، چقدر شبیه پیمبری با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟ اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن جان میدهی و جان من از دست، میبریمن بر توام به جای پدر، تو برای من جای علی اکبر و جای برادری مشکلگشای من شده بازوی کوچکت انگار میکنم که تو عباس دیگری عمو شود فدات که طاقت نداشتی بر غربت عمو بنشینی و بنگری شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس من باغبان پیرم و تو یاس پرپری امروز، روز غربت آل پیمبر است نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری "میثم" از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری▪️◾️▪️▪️▪️▪️ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گهـرِ حسنبه رسول، قطعهای از جگر، به حسین، پارهای از بدنبه دو لب عقیق-یمن یمن، به دوطره مشک-ختن ختنرخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلاشهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتشسـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتشمه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظههای ولادتشزده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلاگـل سرخ بـاغ محمّـدی، شکفد ز باغ جمال اوصلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او بـه کمال اوبــه بــراق وهـم بگو مپر نرسی به اوج کمال اوکه گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریاثمرِ حسن! که هماره دل به حسینِ فاطمه بستهایتــو همـاي قله خونی و به دل شکسته نشستهایبه شتاب میروی از حرم تو که بند کفش نبستهایزرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلاتـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تونگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تودل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف توکه شودخضاب به مقتلت،زحنای خون سر ودست وپابـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو نوحهگردو طرف فرات و دوسو سپه،دولب تو خشک ودو دیده ترنه به تن زره نه به کف سپر نه به سر کله نه كفن به برزره تـو زخـم تنت شـود ز هجـوم نیزه و تیرهاتـو شهید عـرصة کربلا، تو حسین را علیاکبریعمویت به جای پدر به تو،تو براو به جای برادریچه شود به پیکر نازکت؟ که میان این همه لشکریعـلی اکبـرِ دگـرِ عمـو ز چه رو شدی ز عمو جدا؟تو روی به جانب مقتل و، دل یک حرم به قفای توسپهنـد منتظـرت ولـی، حـرم است بـزمِ عزای تونگهی به«میثم»خسته دل که بوَد قصیده سرای توبه امید آنکه شفیع او، شوی از کـرم بـه صف جزا◾️◾️◾️◾️◾️◾️ای زخون رنگین لقا از جای خیزیادگار مجتبا از جای خیزبهر تو رفتن ز ماندن خوشتر استتلخی مرگ از عسل شیرین تر استخفته بر این خاک صحرایی چراهمچو اکبر اربا اربایی چراکن نظر بر ناله و فریاد مندست و پا کمتر بزن داماد منبعد از اکبر دل به تو خوش داشتمداغ تو اینسان نمی پنداشتمچون علمدارم رشیدی قاسممزیر مرکب قد کشیدی قاسمماین چنین درمانده ام کردی چرااز حسن شرمنده ام کردی چرااز تو پرسیدند اگر اهل حرممن چه گویم در جواب دخترمتو همای بی پر و بال منینازنین قرآن پامال منیقلب لبریز از محن داری چراموجی از خون در دهن داری چراگرگها اینجا چرا چنگت زدندبا چه جرمی قاسمم سنگت زدندزین همه لاله تنت گلشن شدهپیکرت چون حلقه جوشن شدهبسکه پاشیده ز هم کشته تنتبر عمو سخت است خیمه بردنتپهلویت یاد آور زهرا شدهاستخوان سینه ات پیدا شدهپیکرت بر خاک صحرا مانده استنیزه کی در تنت جا مانده است🏴🏴🏴🏴🏴🏴▪️السلام علیک یا قاسم بن الحسن؛ عز والله علی عمک ان تدعوه فلایجیبک😭😭😭ماه در خون شناورم، قاسم سیزده ساله یاورم، قاسممن تو را بوده ام به جای پدرتو به جای برادرم، قاسم

