پای بیگانهای در میان استساعت نه است. بیحالم. دراز کشیدهام کنار بخاری، کورسرخی را میخوانم. دا از…
انتشار: 2026/07/13 19:44 UTC
پای بیگانهای در میان استساعت نه است. بیحالم. دراز کشیدهام کنار بخاری، کورسرخی را میخوانم. دا از اتاق میرود بیرون. بومب. من ادامهی مکالمهی عالیه عطایی و سلما دخترعمویش را میخوانم. دا سرش را از لای در میآورد تو و میپرسد زدن؟ چشم از کتاب برمیدارم و میگویم آره. او میرود آشپزخانه و من برمیگردم به دیالوگهای این دو زن افغانستانی. شوهر عالیه ایرانی است و شوهر سلما آمریکایی. وسط حرف زدن از پسرهایشان، عالیه عکسی از بنگاه نشر عطایی در افغانستان را میفرستد که گلوله خورده و از همین جا بحث میرود به سمت جنگ و حضور آمریکا در افغانستان.آن که همسر ایرانی دارد میگوید: «آمریکا هرگز کار بی دلیلی نمیکند. به قول ایرانیها، هیچ گربهای محض رضای خدا موش نمیگیرد.»و آن که همسر آمریکایی دارد جواب میدهد: «مردم آمریکا مردانشان را قهرمان میبینند. قهرمانهایی که زن و بچهشان را رها کردند و رفتند افغانستان.»اولی زیر لب میگوید: «غلط کردند.»دومی ادامه میدهد: «زندگی آسودهشان را رها کردند و رفتند.»روایت با این سؤال تمام میشود که مردانشان کجای جنگ جامانده بودند که مردانی از سرزمینهای دیگر باید به دفاع از کشورشان برمیخاستند؟ من سؤال این دو زن را در نسبت با ایرانی بودنم اینطور جواب میدهم: مردم ما -نه فقط مردان ما- به نیروی درونی قهرمانان خودشان تکیه دارند و اینجوری است که استقلال کشورشان را حفظ میکنند.تاریخ نشان داده هر جا پای بیگانهای به میان آمده استقلال و امنیت آن کشور پر از حفره و زخم و سوراخ شده است. سهشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴@HarfeHezafeH
