*روز سیزدهم*نسل من، یعنی نسل پس از جنگ ایران و عراق، در جهانی بزرگ شدیم که روابط دولتها را در آن ق…
انتشار: 2026/07/13 19:50 UTC
*روز سیزدهم*نسل من، یعنی نسل پس از جنگ ایران و عراق، در جهانی بزرگ شدیم که روابط دولتها را در آن قاعدهمند میدانستیم. روایتی از تاریخ جهان وجود داشت که میگفت پس از جنگ جهانی دوم، نهادها و سازوکارهای خاصی مناسبات بیندولتها را تنظیم و حداقلی از احترام بین ملتها را تضمین میکنند. مساله در وهلۀ اول درستی و عادلانه بودن این سازوکارها نبود؛ بلکه پیشبینیپذیری و ثباتشان بود. همیشه دقایقی وجود داشت که قاعدهمندی و نظممندی جهان بینالملل را مخدوش کند، اما آنها استثنا به نظر میرسیدند. و فرض بر این بود که اگر برخی کشورها -از جمله کشور خودمان- با رفتار متفاوتی مواجه میشوند از این بابت است که قواعد بازی را رعایت نمیکنند. برای من و احتمالا برخی از همسنوسالهایم، 7 اکتبر آن زلزلهای بود که تلقیمان را از قاعدهمندی جهان اساسا فروریخت. تا یک جایی، رسانههای جریان اصلی دنیا هنوز تلاش میکردند که آنچه در غزه میگذشت را ذیل همان روایت معهود «رعایت نکردن قواعد بازی» توضیح بدهند، اما صحنه روز به روز برهنهتر و رسواتر شد، تا جایی که «قواعد بازی» به یک شوخی وقیحانه میمانست. بعدا، در خلال جنگ 12 روزه، من به یک پذیرش رادیکال رسیدم از اینکه جهان وارونه نشده، جهان همیشه وارونه بوده؛ که آنچه سازوکارهای بینالمللی نامیده میشود، در واقع صورتکی است بر تنها سازکار واقعی، یعنی سازوکار زور: میتوانیم، پس میکنیم. فرق است بین آنچه در کتابها میخوانید، با آنچه شاهدش هستید، با آنچه زندگیاش میکنید. شاهد جنگ غزه بودن و بعد، زندگی کردن در میانۀ جنگ 12 روزه، مرا به مفاهمۀ عجیبی با نسل انقلاب 57 و جهانی که میدیدند و میشناختند رساند. تا جایی که در این جنگ اخیر، دیگر چیزی برای غافلگیری وجود نداشت: البته که آمریکا اگر بتواند رهبران کشورهای دیگر را گستاخانه ترور میکند؛ البته که مدرسه را با موشک هدف میگیرند و بعد، هر چربزبانی که بلدند به کار میگیرند تا حتی ابراز شگفتی نکنند؛ البته که جهان آنچه در ایران میگذرد را، به هر نامی میخواند جز آنچه واقعا هست، یعنی تجاوز نظامی. هیچ چیز خلاف قاعدهای اتفاق نیفتاده بود. از اینجا که نگاه میکنم، 7 اکتبر برای من، لحظۀ برافتادن پردۀ شعبده بود. این درجه از صراحت و روشنبینی، رابطۀ آدم را با تمام واقعیت پیرامونش تغییر میدهد؛ رابطه با گذشته، آینده، وطن، جهان، رابطه با آنچه میخواهیم و آنچه نمیخواهیم. من شخصا این خیرگی سوزان و کورکننده، اما آزادکننده در چشم واقعیت را به فلسطین و مقاومت صد سالهاش و به خالقان 7 اکتبر بدهکارم. آنها بودند که بیوقفه در گوش کر دنیا فریاد کشیدند استعمار برنیفتاده، فقط بزک کرده. و چنان بر این فاشگویی رادیکال پافشردند که سرانجام استعمار را وادار به پردهدری و برهنگی کردند. *بیش از هر چیز، برای جبران این بدهکاری تاریخی است که فردا در راهپیمایی روز قدس شرکت میکنم. *21 اسفند 04@madsigns
