خیابان خانهی خدا شده استهیچ صدایی از بلندگوهای مسجد جامع نمیآمد. شاید خواسته بودند سرصبحی صدا کس…
انتشار: 2026/07/13 20:12 UTC
خیابان خانهی خدا شده استهیچ صدایی از بلندگوهای مسجد جامع نمیآمد. شاید خواسته بودند سرصبحی صدا کسی را اذیت نکند. آمدم بپیچم توی سربالاییِ کوچه که پراید مشکیای کنارم ترمز کرد. زن راننده با زن پشتسری سلام و علیکی کرد و گفت «بیا سوار شو. میدان عراقیه» بعد به من هم اشاره کرد که سوار شوم.وقتی نشستم پرسیدم «شما از کجا میدونستین نماز عید اونجاست؟ من توی کانالها هیچی ندیدم.»راننده در جواب پیشدستی کرد البته فقط برای جملهی خبریام. «به خاطر اینکه ترسیدن بمبارون بشه نگفتن.»هم حسن است هم عیب اینکه خبرها زود دهان به دهان میشوند در شهرهای کوچک. از میدان امام خیابان را بسته بودند. راننده به افسر راهنمایی گفت اجازه بدهد بریم جلوتر چون زنی که جلو نشسته بود پادرد داشت. تا جلوی امامزاده بیشتر نشد برویم. به هوای مسجد، با خودم زیرانداز نبرده بودم. چادر نماز هم. جلوی مسجد نو به زنی که داشت زیراندازش را پهن میکرد گفتم میشه منم کنارتون بشینم؟ با خوشرویی گفت آره. او هم مثل من اول رفته بود مسجد جامع و بعد آمده بود اینجا. همین که نشستیم، یکی از نیروهای انتظامات گفت «برید جلو، وسط خالیه.» سه بار جابهجا شدیم تا برسیم به صفهای جلویی. با اینکه توی مسیر دیده بودم مساجد محلی نمازشان برقرار است اما در این فاصلهی پانصد ششمتریِ میدان آیتالله عراقی تا مسجدِ نو زن و مرد نشسته بودند روی آسفالت سرد خیابان در هوایی که ته ماندهی سرمای دیروز هنوز تویش رسوب کرده بود. امروز خیابان خانهی خدا شده بود.شنبه اول فروردین ۱۴۰۵- کنگاور@HarfeHezafeH
