رسیدم خانه ساعت نه بود. با قیژهی لولای در اتاق، بیدار شد. چشمانش را نیمباز کرد و پرسید آمدی؟سلام…
انتشار: 2026/07/13 20:12 UTC
رسیدم خانه ساعت نه بود. با قیژهی لولای در اتاق، بیدار شد. چشمانش را نیمباز کرد و پرسید آمدی؟سلام کردم، چادرم را از چوب رختی آویزان کردم و جواب دادم آره.سرش را از روی بالش برداشت و گفت پس من چی؟ بی نماز؟ فعلش را قورت داد.در حالیکه پالتو و روسریام را در میآوردم گفتم چرا بی نماز؟ وضو بگیر بیا تا قنوتهاش رو برات بخونم.امسال دومین سالی است که در خانه، فُرادا نماز عید فطر را میخواند چون دوستش دارد.یک چیزهایی فریضه نیستند شاید حتی در چنین وضعیتی مستحب هم نباشند اما دل و جان آدم میل انجامشان را دارد. #داشنبه اول فروردین ۱۴۰۵- کنگاور @HarfeHezafeH
