داشتم متن بلندی میخواندم دربارهی اینکه جنگ آدمها را محتاط میکند و همین باعث میشود انجام بعضی…
انتشار: 2026/07/21 17:12 UTC
داشتم متن بلندی میخواندم دربارهی اینکه جنگ آدمها را محتاط میکند و همین باعث میشود انجام بعضی کارها را متوقف کنند یا به تعویق بیندازند که این باعث رکود اقتصادی و روانی در جامعه میشود بنابراین بهتر است مردم به کمپین دوباره زندگی بپیوندند و از همین خریدهای…سر سجادهام بودم هنوز. سجدهی آخر مانده بود. داشتم خبرهای این سه چهار ساعتِ خوابیده را میخواندم. شش دقیقه به طلوع آفتاب (۵:۵۰) آوازشان حیاط را پرکرد. تعقیبات مانده را به جا آوردم. مهر را بوسیدم و شکراً لله و استغفرالله و الهی العفوها که تمام شد، دو سه دقیقه بعد رفتم پشت پنجره.باران نمیبارید حیاط تر بود اما. گنجشکها از بوتهی رز بال گرفتند. رفتم سمت راست پنجره. دو دستم را گذاشتم دو سمت صورتم که سایه نیفتد و ببینم لای سرو هستند؟ نبودند. صدایشان میآمد اما گنگ و کمی دور. شاید از حیاط همسایهی کوچه پشتی. آنها هم مثل من گیج و مبهم بودند یعنی؟+ بر خلاف هر روز جز چندثانیه، هنوز هم برنگشتند به رز، به جای هر روزشون.چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۵- کنگاور@HarfeHezafeH
