سر سجادهام بودم هنوز. سجدهی آخر مانده بود. داشتم خبرهای این سه چهار ساعتِ خوابیده را میخواندم. ش…
انتشار: 2026/07/21 17:15 UTC
سر سجادهام بودم هنوز. سجدهی آخر مانده بود. داشتم خبرهای این سه چهار ساعتِ خوابیده را میخواندم. شش دقیقه به طلوع آفتاب (۵:۵۰) آوازشان حیاط را پرکرد. تعقیبات مانده را به جا آوردم. مهر را بوسیدم و شکراً لله و استغفرالله و الهی العفوها که تمام شد، دو سه دقیقه…امروز هم قصه همان قصهی دیروز بود. ۵:۵۲ (سه دقیقه به طلوع آفتاب) از همان موقعیت همیشگی شروع کردند و بعد دور شدند. گوشهی پرده را زدم کنار. ابرها چه نارنجی قشنگی داشتند، چند تا یاکریم توی آسمان پرواز میکردند اما از گنجشکها فقط آواز کمی دوری میآمد. رفتم توی حیاط. در راهرو را خیلی نرم باز کردم تا اگر هستند نترسند. حدسم درست بود و عجیب. حتی یک دانه گنجشک هم نبود. همه کوچیده بودند به حیاط همسایه. شاید ما هم سهمی داریم از آواز گنجشکها.+توی این مدت البته چهار بار آمدهاند سرجایشان، چند ثانیه خوانده، رفته و دوباره برگشتهاند. مسئله همان سهم است.پنجشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۵- کنگاور @HarfeHezafeH
