یک.من نشسته بودم رو به روی آشپزخانه و دوستم سرپا روی پیشخان، ماهی پاک میکرد و حرف میزدیم. نوتیف…
انتشار: 2026/07/31 12:50 UTCدریافت: 2026/08/05 13:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 13:32 UTC
یک.من نشسته بودم رو به روی آشپزخانه و دوستم سرپا روی پیشخان، ماهی پاک میکرد و حرف میزدیم. نوتیف تلگرام آمد. اسم میم افتاد روی السلام علی الحسین کتیبهی پس زمینهی گوشی. قرار گذاشته بودیم با هم برویم. یعنی پیشنهاد من بود. او گفته بود به خاطر گرما و شرایط جسمیاش نمیرود. من اما قصد رفتن داشتم ولی نه تنهایی. برای همین گفتم یا نرویم یا با هم برویم. از شل حرف زدنش دستم آمده بود دل و زبانش یکی نیست. پیش از این هم سابقه داشت چندبار رفیق نیمه راه شود اما به اعتبار سفر اربعین پارسال که سفر خوشی شد دلم میخواست امسال هم همسفر شویم.تلگرام را که باز کردم. بعد از سلام نوشت دوستش زنگ زده که امشب دارند میروند کربلا. یک نفر جا دارند. دو روزه میروند و میآیند. حتی نگفت ببخشید تنهات میذارم. چون میدانست من تنهایی اصلا نمیروم. زیارت عرفه را هم برای همین نرفته بودم. در جوابش نوشتم مطمئن بودم بی من میری. به قول دا «به دلم زقین زده بود.» زَقین همان الهام است و شاید از یقین کردن میآید. در جوابم نوشت «برات نماز جداگانه میخونم.» من این پیامها را در پاکیزهترین خوانش، پیامهای خودستایانه و منت گذارانهای میدانم که نه رنگ دوستی دارند، نه طعم همدلی و دور از شأن آدمی هستند که اسمش زائر است. چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ -قم
