از کربلا که برگشتم مغرورانه گفتم سرما نخوردم. دو شب بعدش که میزبان کربلاییها بودیم یکیشون آبریزش…
انتشار: 2026/08/07 16:25 UTCدریافت: 2026/08/14 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 06:25 UTC
از کربلا که برگشتم مغرورانه گفتم سرما نخوردم. دو شب بعدش که میزبان کربلاییها بودیم یکیشون آبریزش بینی داشت. که خب اون شب هم گذشت. چهارشنبه شب به مادرم گفتم خیلی گرمه شام ماست و خیار بخوریم. خوردن ماست و خیار همان و شروع عطسه و احساس گلودرد همان. همون شب آب نمک قرقره کردم که در جلوگیری از پیشروی مؤثر بود اما خب ریشهکن که نمیکرد. و اینجوری شد که با واگرفتنی ساده سرما خوردم. آیا واقعا این تصادفه یا برای اینه که پوزمون بخوابه و مغرور نشیم؟پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵- کنگاور
