🔻در روزهای اخیر، بخشی از سخنان شیخ نعیم قاسم درباره مسیر اسلامآباد، بهگونهای در فضای سیاسی ایران بازنشر و تفسیر شده که گویی هرگونه نقد به این مسیر، نقد به حزبالله و حتی ایستادن در برابر تصمیم مقاومت است. این برداشت، بیش از آنکه از متن و زمینه سخنان دبیرکل حزبالله برآمده باشد، محصول انتقال یک موضع از «زمینه لبنانی» به «مناقشه داخلی ایران» است.🔴برای فهم دقیق سخنان شیخ نعیم، ابتدا باید دید مخاطب او چه کسی است و در چه شرایطی سخن میگوید. حزبالله امروز در لبنان با یک مسئله جدی مواجه است: رژیم صهیونیستی میکوشد با استمرار فشار نظامی، ایجاد واقعیتهای جدید در جنوب و بهرهبرداری از شکافهای داخلی، این گزاره را تثبیت کند که مقاومت فاقد هرگونه مسیر سیاسی برای مهار جنگ و بازگرداندن ثبات است. در چنین فضایی، طبیعی است که دبیرکل حزبالله از هر مسیری که در مقطعی برای توقف جنگ، کاهش فشار یا ایجاد یک چارچوب سیاسی به کار گرفته شده، دفاع کند و از بازیگرانی که در آن نقش داشتهاند تشکر کند.🔴این سخن، پیش از آنکه داوری درباره تمام جزئیات، نتایج و عملکرد مسیر اسلامآباد باشد، یک «خطاب سیاسی داخلی» است؛ خطابی برای جلوگیری از تبدیل ناکامی یک روند سیاسی به ابزار عملیات روانی علیه مقاومت.🔴اما از اینجا تا این نتیجه که در تهران نیز هیچکس حق ندارد درباره طراحی، اجرا، هزینهها و دستاوردهای مسیر اسلامآباد سؤال کند، فاصلهای جدی وجود دارد.🔴منتقد ایرانی الزاماً در جایگاه منتقد حزبالله قرار ندارد. او ممکن است دقیقاً از موضع حمایت از مقاومت بپرسد: هدف اولیه این مسیر چه بود؟ چه میزان از آن اهداف محقق شد؟ چه تضمینهایی گرفته شد؟ طرف مقابل به چه تعهداتی عمل نکرد؟ سازوکار مقابله با نقض تعهدات چه بود؟ و مهمتر از همه، جمهوری اسلامی از تجربه این روند برای تصمیمهای بعدی چه درسی گرفته است؟🔴این پرسشها نه تضعیف مقاومت است و نه مخالفت با دبیرکل حزبالله؛ بلکه بخشی از فرآیند طبیعی ارزیابی سیاست خارجی و امنیت ملی است. اساساً اگر قرار باشد هر بار که یکی از متحدان جمهوری اسلامی از یک ابتکار ایرانی قدردانی کرد، پرونده آن ابتکار از حیث کارشناسی بسته تلقی شود، دیگر چیزی به نام ارزیابی سیاست، سنجش هزینه فایده و پاسخگویی راهبردی باقی نمیماند.🔴 مسئله نگرانکنندهتر، شکلگیری الگویی است که پیشتر نیز نمونههایی از آن دیده شده است: استفاده از سرمایه نمادین رهبران مقاومت برای فیصله دادن به اختلافات سیاسی داخل ایران.🔴 در جریان انتخابات نیز تلاشهایی صورت گرفت تا نام و اعتبار شهید سیدحسن نصرالله وارد رقابت داخلی شود و مواضع یا روابط او بهگونهای تفسیر شود که به سود انصراف یکی از نامزدها یا تقویت یک آرایش انتخاباتی خاص تمام شود. فارغ از اینکه آن روایتها تا چه اندازه دقیق بود، اصل این روش محل اشکال است. سید شهید نصرالله سرمایه یک جناح انتخاباتی در ایران نبود؛ همانگونه که امروز شیخ نعیم قاسم نیز نباید به ابزار حذف منتقدان یک تصمیم یا مسیر سیاسی در تهران تبدیل شود.🔴اتفاقاً احترام واقعی به حزبالله اقتضا میکند سخنان رهبران آن در زمینه واقعی خود فهمیده شود، نه اینکه بخشی از یک سخنرانی در بیروت جدا شود و در تهران کارکردی پیدا کند که اساساً برای آن بیان نشده است.🔴میتوان همزمان از موضع شیخ نعیم قاسم در برابر فشار داخلی لبنان حمایت کرد و در عین حال درباره مسیر اسلامآباد نقد جدی داشت. این دو گزاره نه متناقضاند و نه یکدیگر را نفی میکنند.🔴مشکل از جایی آغاز میشود که «تشکر مقاومت» جای «ارزیابی عملکرد» نشانده شود؛ گویی یک جمله تقدیرآمیز باید پاسخ همه پرسشهای کارشناسی درباره یک پرونده باشد.🔴 سیاست خارجی، بهویژه در پروندهای که با امنیت ملی ایران و سرنوشت مقاومت در لبنان گره خورده است، بیش از هر حوزه دیگری به نقد درونگفتمانی نیاز دارد. اگر مسیری موفق بوده، باید بتوان موفقیت آن را با نتایجش اثبات کرد؛ و اگر بخشی از آن شکست خورده یا طرف مقابل آن را از محتوا تهی کرده است، باید بتوان بدون متهم شدن به مخالفت با مقاومت، درباره علل آن سخن گفت.🔴 سرمایه رهبران مقاومت را نباید خرج مصونسازی تصمیمات داخلی از نقد کرد. نه نام سید شهید نصرالله باید ابزار مهندسی رقابت انتخاباتی در ایران میشد و نه امروز سخنان شیخ نعیم قاسم باید به مهر پایان بر یک بحث کارشناسی تبدیل شود.🔴مقاومت به نقد دقیق و مسئولانه آسیب نمیبیند؛ آنچه خطرناک است، تبدیل وفاداری به مقاومت به ابزاری برای تعطیل کردن پرسشگری در تهران است.🔻 @hossein_pak69
وارده:سه خلبان ایرانی در قطر و چهارنظامی بازداشتی ایرانی در کویت در اختیار نیروهای امریکایی قرار داده شده اند تا در صورت اسارت نیروهای آمریکایی دست آمربکا برای معاوضه پر باشد.علت سکوت دولت های قطر وکویت نیز به همین خاطر است. یا خلبانها و نظامی های ما یا زیرساختهای حیاتی شما؛ پایان سکوت در برابر معاملهی خون با آمریکا!فاجعهای در سایهی سکوتدر حالی که در جبهههای دفاعی، دلاورانی با تمام توان در برابر متجاوز ایستادهاند، در پشت پردهی دیپلماسیِ بیکشش و مصلحتاندیشانه، خون سربازان ایرانی در حال معامله شدن است. گزارشهای رسیده از کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، حقیقتی تکاندهنده را فاش میکند: سه خلبان قهرمان ما (جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان) که پس از سقوط جنگندههای سوخو-۲۴ در جریان حملات اسفندماه، زنده بودند، اکنون بیش از ۶ ماه است که در اسارت نیروهای قطری به سر میبرند. اما حقیقت تلخ این است: آنها در اختیار قطر نیستند؛ آنها در اختیار آمریکاییها هستند! معاملهی «برگ برنده» برای واشنگتنسکوت مرگبار قطر و همکاری مشکوک کویت در مورد چهار نظامی بازداشت شده در نزدیکی جزیره بوبیان، نشان از یک سناریوی شوم دارد. قطر و کویت با علم به تبعات بینالمللی و حقوقی، از ارائه هرگونه دسترسی کنسولی خودداری کردهاند. چرا؟ چون آنها میدانند این افراد، «کالای معاملهای» برای آمریکا هستند. آمریکا در حال ذخیره کردن این سربازان ایرانی به عنوان «برگ برنده» است تا در صورت اسارت احتمالی نیروهای خود در ایران، از آنها برای معاوضه استفاده کند. این یعنی همکاری مستقیم کشورهای همسایه با دشمن متجاوز برای سرکوب مقاومت ایران.نقد عملکرد دولت: دیپلماسیِ فیشهای حقوقی!بسیار مایه ننگ است که در حالی که برای یک خلبان اف-۱۵، آمریکا ۱۶۵ هواپیما، جنگنده و پهپاد به ایران فرستاده است، دولت فعلی با شعارهای «مذاکره بلدیم» و «بدیم بره»، حتی جرات نمیکند یک اولتیماتوم جدی صادر کند. مشخص است که ارزش جان سربازان ایرانی برای این دولت، با ارزش فیشهای حقوقی و دلارهای حاصل از معاملههای پنهانی، قابل مقایسه نیست. وقتی رئیسجمهور به جای تهدید متجاوز، از پایگاههای آمریکا عذرخوازی میکند، یعنی شرف ملی قربانی شده است.پیام به دوحه و کویت: خط قبه دولتهای قطر و کویت هشدار داده میشود: سکوت شما دیگر «بیطرفی» نیست، بلکه «همکاری با دشمن» است. شما با بستن درهای کنسولی و تحویل غیرمستقیم نیروهای ایرانی به آمریکاییها، خود را از دسته متحدان یا همسایگان، به دسته دشمنان مستقیم ایران منتقل کردهاید. اگر ظرف ۲۴ ساعت آینده، دسترسی کامل کنسولی به این سه خلبان و چهار نظامی فراهم نشود و ثابت نشود که آنها در اختیار آمریکا نیستند، ایران راه خود را خواهد شناخت. در آن صورت، بحث از دیپلماسی گذشته و وارد حوزه «امنیت ملی» خواهد شد. اولتیماتوم نهایی:اگر قطر و کویت نتوانند این دلاوران را به آغوش خانوادههایشان برگردانند، زیرساختهای حیاتی انرژی، تاسیسات گازی و آبشیرینکنهای شما، هدف مستقیم خشم و پاسخ نظامی ایران خواهند بود. ما دیگر برای نجات چند سرباز، از تمام داراییهای دشمن (یعنی شما) نمیگذریم. یا سربازان ما آزاد میشوند، یا آرامش و زیرساختهای شما به پایان میرسد!t.me/kriyaassess
البته باید دانست که ایران گرایی پهلویستی امروز با پاره کردن افسار و دریدن پرده تظاهر به اسلام و تشیع محمدرضا پهلوی، با درس آموزی در مکتب باستانگرایی اسلام ستیزانه و تشیع ستیزانه مربیان موساد بطور علنی و آشکارا طریق اسلام ستیزی، تشیع ستیزی و هتاکی مقدسات دینی و مذهبی را نصب العین خود قرار داده و امروز دیگر رسماً پیوستن به سپاه یزید و معاویه را فریاد زده و روشن کرده اند به نیابت از جبهه صلیب صهیونی و صهیونیسم اسرائیلی بدنبال هدم اسلام و مسلمین و تشیع اند که در این نقشه شوم که البته به گور خواهند برد، هسته کانونی دشمنی و خصومت، حضرت سیدالشهداء علیه السلام و عاشورا و کربلا به مثابه موتور محرکه و پیش ران حرکت های انقلابی و سلطه برانداز خاصه انقلاب اسلامی است.انشاءالله در ادامه، درباره نسبت جبهه فکری انقلاب اسلامی و ضرورت بنیادین صورت بندی فکری و تئوریک از مناقشات فکری و فرهنگی کنونی کشور براساس مبانی و مبادی فکری انقلاب اسلامی خواهم نوشت. ضرورتی که متأسفانه به بهانه درگیری به حق جبهه انقلاب در کارزار وجودی با خصم بنیان کن آمریکایی_صهیونیستی از اولویت خارج شده است، حال آنکه این صورت بندی خود پشتوانه نظری و معرفتی این نبرد تمدنی با کدخدای دهکده جهانی و سگ قلاده شکسته آن ، اسرائیل کودک کش و البته منادیان آمریکاگرایی در ایران است. از منادیان آمریکا گرایی ایرانشهری تا منادیان اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی.✍علی عبدی t.me/azbarresihayetarikhi
علی عبدی/ دیده بان تحرکات کِریا:♦️چند خطی دربارهی مناقشات فکری امروز ایرانبالآخره دست تهتک و هتاکی فاشیسم پهلویستی دامان دکتر سروش را هم گرفت. پدر معنوی و بنیانگذار طریقت/فرقه روشنفکری دینی که البته بنده را به ( که خود را فرزند و شاگرد اندیشه انقلاب اسلامی و امامین انقلاب و زعمای فکری آن از مطهری و بهشتی تا آوینی می داند) هیچگاه سر آشتی و سازگاری با مبادی و مبانی فکری آن نبوده و نیست. اما در هنگامه ای که سروش را به خاطر بیان حقایق بدیهی و روشن علیه دودمان منحوس و سلسله فراری از وطن پهلوی می کوبند، نمی توان این هتاکی را نادیده گرفت.البته سررشته این ماجرا از باند رسانهای فرقه نوپدید نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست آغاز شد و اکنون امتداد آن به فرقه فاشیستی پهلوی کشیده شده است.بسياری به درستی نوشته م. ق ( لیدر باند رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست)درباره دکتر سروش را گستاخانه توصيف می کنند اما بر م. ق حرجی نیست. اگر چه به حق باید م. ق را سیاست زده ترین و در عین حال ایدئولوژیک ترین روزنامه نگار پس از انقلاب دانست که از زمان آغاز به کار در روزنامه جامعه شمس الواعظین از نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ تا آگاهی نو و کتابنامه امروز، از منتهی الیه چپ دو خردادی به منتهی الیه راست ایران شهری تغییر سنگر و جبهه داده است، تلقی کرد. ژورنالیستی که روزگاری در کنار اکبر گنجی و ... قلم برعلیه هاشمی رفسنجانی می چرخاند و کمتر از یک دهه پس از آن، قلم به خدمت شخص و خانواده هاشمی درآورد و از آن زمان به بعد با حمایت تمام عیار غ. ک و م. ع ( لیدرهای اجرایی باند کارگزاران سازندگی) بر جایگاه امروز نشست.مع الوصف، م. ق روزنامهنویسی است که به تناسب شغل و اندازه اش می نویسد و بستگی دارد برای که و چه می نویسد؛ اما دیری است که در قامت رئیس محفل ژورنالیستی و رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیستی ایرانشهری قلم می چرخاند.از چندی پیش بود که آشنايان نزديک و دور شخصيت و قلم و انديشه معيوب سيد جواد طباطبایی انذار و هشدار می دادند که آن قلم و آن طرز فکر ( جواد طباطبایی و اندیشه شبه فاشیستی ایران شهری وی) برای فضای انديشگی جامعه ایران آفات جدی فکری و اخلاقی خواهد داشت و گفته می شد که بسط طبیعی و منطقی ايرانشهری جواد طباطبایی، به نوفاشیسم پهلویچی خواهد انجامید که در درون کسانی چون غنی نژاد ( که اخیرأ با هتاکی و ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی به عنوان نماینده تفکر انقلابی و ضداستعماری و ضدسلطه غرب برای پرهیز از پرداخت هزینه مستقیم مقابله با امامین انقلاب و البته حفظ نفاق و دورویی مرسوم این جریان که هم از توبره می خورد و هم از آخور) آن را نمایندگی می کند.جریانی فرقه گون و بشدت خطرناک برای استقلال، آزادی و تمامیت ارضی و منافع ملی ایران که با پنهان شدن در پشت ایران گرایی عملا به موتور محرکه و نیروی بازتولید نوفاشیسم ایرانی_پهلپی در درون ایران امروز بدل شده است. کافیست معلوم شود اشتراک بانیان و حامیان مالی سریال معلوم اخلال تاسیان به مثابه سفید شوی اصلی دستگاه اختناق و سرکوب پهلوی دوم، ساواک با این فرقه و محفل رسانهای آن چه قرابت و هم پوشانی ها دارد.جریان مخوفی که استقلال ستیزی اش را در جهت منکوب کردن جنبش ملی کردن نفت در ابتدای دهه ۱۳۳۰ بر روی زدن مصدق به مثابه نماد آن استقلال گرایی استوار می کند، چنانچه انقلاب اسلامی ستیزی خود را در پشت ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی صورت بندی می کند. البته بر شاگردان خلف مکتب هتاکی و بی اخلاقی جواد طباطبایی و ادبیات هتاکانه ایران شهری وی از این جهت حرجی نیست.از این رو يا مصدقستيزی ليبراليستی منحط از نوع موسی غنی نژاد. آنچه اينک در قلم گستاخانه م. ق در يادداشتش در خصوص دکتر سروش می بينيد يکی از آثار و نتايج روش و منش و نوشته های جواد طباطبایی است.جالب آنکه متاع فکری این نحله فکری تا مغز استخوان استعمارزده، حتی در فضای دانشگاهی غرب مشتری پيدا نکرد و خود هم با علم به اين موضوع هيچگاه در مقام يک استاد غربديده به نوشتن در زبانهایی که مدعی دانستنش بود خطر نکرد و رندانه و فرصتطلبانه و البته هوشمندانه فهميد که تنها خريدار فکر و قلمش با چاشنی مبلغی فحاشی و هتک حرمت نسبت به بزرگان از سید جمال اسدآبادی و جلال آل احمد و علی شریعتی گرفته تا مرحوم حميد عنايت و کریم مجتهدی و رضا داوری و تعدادی از اهالی قلم و مطبوعه اند در راسته کارگزارانِ "سازندگی" فروش ديروز و ليبراليزم آغشته به فاشیزم منحط فروش امروز! راستی چهکسی شايسته تر از موسی غنی نژاد و م. ق و سفله گان پرورده از پستان شرارت و خیانت و رذالت پهلوی که مداح و رثاگوی جواد طباطبایی باشند!
در باب اجماع📌 وزیر خارجه اسبق کشور، دکتر هادیان استاد دانشگاه و پای ثابت مذاکرات پشت پرده ایران و آمریکا و خلاصه برخی دیگر از اساتید این حوزه، مدتی است که تمام تلاش خود را کردهاند که بگویند آقا کنترل بر تنگه هرمز یعنی چه؟ بدهیم برود، امتیازی بگیریم و ماجرا را تمام کنیم. اگر این کار را نکنیم علیه ما اجماع شکل میگیرد و خلاصه از این حرفها.📍در پاسخ به این آقایان که یک بار در برجام به هوای امتیاز گرفتن، دادند رفت و تقریبا هیچ گیرشان آمد و بعد از ۸ سال کشور را با تحریم حداکثری، خطر جنگ و بعد خود جنگ تحویل دادند خیلی نباید چیزی گفت اما برای روشنشدن موضوع چند نکته خالی از لطف نیست.📍در ابتدا باید گفت، اساسا وظیفه دیپلماسی چیست؟ فقط مذاکره با آمریکا و دادن اهرم قدرت به آمریکا به هوای امتیاز گرفتن؟ دیپلماسی و دیپلماتهای ما که اینقدر مقید به حقوق بینالملل هستند و حتی در تفاهمِ مرده اسلامآباد در مورد تنگه هرمز به حقوق بینالملل استناد کردهاند، نتوانستند حقانیت موضع ایران، اقدامات خلاف حقوق بینالملل آمریکا و اسرائیل را ثابت کنند؟ نمیتوانند از اجماع علیه ایران جلوگیری کنند؟ پس این کلمه پر زرق و برق دیپلمات را فقط برای مذاکره با آمریکا و بدیم بره موفق استفاده میکنند؟ در هیچ موضوع دیگری دیپلماسی را به کار نمیاندازند تا توفیقی به دست آوردند؟📍موضوع بعد اینکه حالا که از دیپلماسی برای جلوگیری از اجماع کاری برنمیآید، باید بگوییم راه جلوگیری از ایجاد اجماع علیه ایران، ایجاد و اعمال ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز است. اگر ایران میخواهد از اجماع جلوگیری کند باید ترتیبات مورد نظر خود در تنگه هرمز را با جزئیات مشخص کند و آن را اعمال کند و براساس آن به کشتیها اجازه عبور یا عدم عبور دهد. این ترتیبات جامع شامل نوع محمولهها، نوع بیمه نفتکشها، ارزی که محمولهها با آن خریداری شده، میزان عوارض و هزینه خدمات، چگونگی برخورد با متخلفها، مسیر مورد نظر و....میباشد. با اجرای این موضوع آنگاه منافع کشورها در پیروی از حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است. لذا راهحل عدم ایجاد اجماع صرفا مذاکره با آمریکا برای اینکه بدهیم برود نیست.✅در نهایت اینکه در مورد راههای جایگزین تنگه هرمز بسیار صحبت شده و توسط برخی از اصحاب مذاکره نیز این موضوع به شدت ترویج میشود. اما جالب اینجاست که بسیاری از موسسات معتبر از جمله [گزارش شورای روابط خارجه آمریکا]این موضوع را برای آن حجم از نفت آن هم در کوتاه مدت میسر نمیدانند. بماند که با ابزار نظامی میتوان همین میزان را نیز کمتر کرد. ✔️ذهن استعمار زده هیچگاه نمیتواند به چیزی جز مذاکره با آمریکا بیاندیشد. همانطور که با یک جمله آمریکا غرامت نمیدهد از شرط رهبر انقلاب چشمپوشی میکند با یک جمله اجماع شکل میگیرد، آورده خود را از دست میدهد. باید فکری به حال ذهنها کرد. #سید_حامد_ترابی@khacky
مطلب وارده:تبلیغات مسموم پانترکها در مورد ستم فارسها به تورک ها با روایت سازی های جعلی وارد مرحله تازه ای شده ... اما چطوری ؟ سناریوی یک روایت یا داستان رو مینویسن ..میتونه کوچک باشه، میتونه بزرگ باشه .. بعد در هر شهر یا شهرستانی توی خیابون یا داخل یک پاساژ یا هر جای دیگری اجراش میکنن .. بعد با تبلیغات بسیار روی اون رپرتاژ آگهی میرن ... مثلا در این نمونه احتمالا یکی رو قانع کردن که پایان نامه ش رو به زبان مادری ارائه بده .. با این اقدام قطعا حاشیه درست میشه ..حاشیه هم که درست بشه، خوراک مناسب برای تفرقه افکنی فراهم میشه .. الان مدتهاست در دانشگاههای آذربایجان این کار متولی نداره .. یواش یواش کلاسها به زبان محلی برگزار میشه .. نه فارسی ... چند وقت پیش هم دیدم دانشجویی مخفیانه از کلاس ویدئو گرفته بود .. فردی از جای دیگه آمده بود و دانشجو شده بود در دانشگاه های استان های آذری .. در کمال حیرت دیده بود کلاسش به زبانی داره برگزار میشه که هیچی ازش نمیدونست .. کاری که پیشه وری با جنگ و خونریزی و کمک استالین بیشتر از یکسال نتونست جلو ببره، الان یه عده توی آذربایجان بدون خونریزی و خیال راحت دارن جلو میبرن. یه محتوای دیگه برای تفرقه افکنی فراهم شده است!یکی نیست به این دانشجو که احتمالا از همین پانتورک های شستشوی مغزی شده س بگه الان توی استانبول اجازه میدن یکی به زبان کردی در دانشگاه از پایان نامه اش دفاع کنه ؟ یا در باکو کعبه آمالتون اجازه میدن کسی به زبان تالشی پایان نامه ارائه بده؟یا در مسکو که ترک هم زیاد داره، اجازه داده میشه به زبان ترکی پایان نامه ارائه بدن؟ یا در همین آمریکا مهد دموکراسی! اجازه میدن به زبان سرخپوستی کسی پایان نامه ارایه بده؟صفحات قوم گرا هم سر این مسائل معرکه می گیرند و مشخص نیست چرا بساط این صفحات تفرقه افکن جمع نمیشه؟الان یه محتوای سیاسی یا فرهنگی ناجور یا منافی عفت نشر بده سه سوته پیدات میکنن پدرتو میارن جلو چشمت .. بعد پیج های پانتورک که علنا امنیت ملی، تاریخ و هویت و تمامیت ارضی ایران رو تهدید میکنن به راحتی در حال فعالیت هستند. الان روی همین خبر دفاع از تز دکترا، تمام صفحات پانطورک مانور میدهند .. جالبه پای اسلام رو هم وسط کشیدن ..من فکر می کنم هدف اصلی از ساختن همچین حاشیه های گاه و بی گاهی، ایجاد یک ماجرایی شبیه مهسا امینی هست .. تا از آشوب پیش آمده نهایت بهره رو ببرن .. و این ماجراها منو مشکوک تر میکنه وقتی میبینم سوژه قصه های جعلی که میسازند همیشه یا یک دختره یا دختر بچه س ..t.me/+SV6YYFA0zX1kOGZk
آنچه دیشب رخ داد، نوعی رأی عدم اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس، در رأس آنها عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه، به راهحل نظامی برای پایان دادن به بحران با ایران بود؛ با وجود تمام ضربههایی که خودشان متحمل شدهاند.برای مثال، در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس که آسیب قابل توجهی از ایران دیده، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت در گفتوگو با من تلاش کرد توضیح دهد که چرا کشورهای خلیج فارس اینگونه برای متوقف کردن حمله آمریکا به ایران تلاش کردند، با وجود بیاعتمادیای که نسبت به ایران دارند. او به من گفت:«نگرانی از خسارتهایی وجود دارد که در نتیجه واکنش ایران به چنین حملهای ایجاد خواهد شد، بهویژه وقتی با نظامی غیرقابل پیشبینی و غیرمنطقی در تصمیماتش روبهرو هستیم.»در اردن نیز، کشوری که آن هم ضربات زیادی از ایران خورده، تا حدی نفس راحتی کشیدهاند. در پاسخ به این سؤال که «آیا از لغو حمله آمریکا راضی هستید؟»، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت به من گفت:«موضع روشن ما، دعوت به کاهش تنش است.»و برای تکمیل تصویر، یکی از منابع رسانهای در بحرین، که آن کشور نیز از اقدامات ایران آسیب دیده، به من گفت:«دستکم در افکار عمومی، احساس نارضایتی وجود دارد، زیرا این تصور شکل گرفته که وضعیت جنگ در شرایط کنونی، بیش از آنکه برای ایران زیان داشته باشد، برای آن سود به همراه آورده است. به همین دلیل، اعتماد به اصل تصمیم برای آغاز این جنگ از همان ابتدا نیز متزلزل شده است.»اینها ارزیابیهایی است که از کشورهای حاشیه خلیج فارس شنیده میشود.