خیمهها میسوزد و شمع شب تارم شدهدر شب بیماریام آتش پرستارم شدهما که خود از سوز دل آتش به جان افتا…
انتشار: 2026/06/25 16:17 UTC
خیمهها میسوزد و شمع شب تارم شدهدر شب بیماریام آتش پرستارم شدهما که خود از سوز دل آتش به جان افتادهایماز چه دیگر شعلهها یار دل زارم شدهپیش از این سقای ما بودی علمدار حسینامشب اما جای او آتش علمدارم شدهای فلک جان مرا هر چند میخواهی بسوزمدتی هست از قضا دل سوختن کارم شدهجز غمْ امشب پیش ما یار وفاداری نمانددر شب تنهاییام تنها همین یارم شدهمن که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمعاز چه دیگر شعلهها شمع شب تارم شدهبس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیستدود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریختمردم چشمان من تنها وفا دارم شدهگر گلستان شد به ابراهیم آتشها ولیسوخت گلزار من و آتش پدیدارم شدهشعلههای کربلا آتش به جانم زد (حسان)آتشین از این جهت، ابیات اشعارم شدهحبیب_الله_چایچیان📢 خبرنامه حسنوا
