دَهِ اسفند بود و در سحرگاهخبر دادند، مردی رفته ناگاهدِلِ تاریک شب را، درد پر کردکشیدن بر زمین از آس…
انتشار: 2026/07/18 10:58 UTC
دَهِ اسفند بود و در سحرگاهخبر دادند، مردی رفته ناگاهدِلِ تاریک شب را، درد پر کردکشیدن بر زمین از آسمان، ماهزچشمان وطن باران بِباردزمین و آسمان، دلشوره داردهر آن اشکی که از داغش بریزدبه دل ها بوته ی غم را بکاردغریبی های مردانِ جهان راموذن یاد کن بر من اذان رازمان را، ایستادن باید آموختنمیخواهم بدون او، زمان رابهارم چون زمستان میشود سرداگر خورشید مردی، سایه افکَند خدایا چاره ای دیگر ندارمفقط باران شَود تسکین این درداَبرمردی چِنین نایاب باشدچو گوهر در زمین کمیاب باشدحقیقت روشنی اش، بیشتر شدولی دنیایِ ما در خواب باشدشهادت مرد را آزاد کردهو شیرین، راهیِ فرهاد کردهکه مثلی لا یُبایِع با یزیدیشقایق این چنین فریاد کردهجهان را، مشت او بیتاب کردهدلم را ذره ذره آب کردهبه نیلوفر رسانید این خبر راشهادت، باغ را سیراب کردهشاعر: علیاکبر منصوری eitaa.com/Sarzaminevazheha%D8%B3%D8%B1%D8… واژه ها📢 خبرنامه حسنوا
