#بیوه#پارت470لینک قسمت اول👇https://t.me/c/133164068درد عمیقی درون کمربهار پیچید و جیغ کشیدم. _سهییی…
انتشار: 2026/07/16 16:24 UTC
#بیوه#پارت470لینک قسمت اول👇t.me/c/133164068%D8%AF%D8%B1%D8%AF عمیقی درون کمربهار پیچید و جیغ کشیدم. _سهیییییییییل! بافریادش سهیل به سرعت سرش را به طرف او چرخاند. _جانم عشقم؟ دکتروپرستارشتابزده به طرفش دویدند. دکترگفت: _آرامش خودت حفظ کن عزیزم! سهیل صورتش را باهردو دست قاب گرفت وبوسه ای روی لبهایش نشاند تا ذهنش را منحرف کند. پرستار با دیدن این صحنه حین خارج شدن جنین از رحم مادر هین بلندی کشید. *** با حس نوازشی روی گونه اش پلکهایش لرزید اما بازهم چشمانش را باز نکرد. سهیل خم شد و بوسه ی عمیقی روی پیشانی اش نشاند. _خانومم.. عشقم..نمیخوای بیدار بشی؟ با انگشت اشاره آرام گونه ی نرم دخترکش را نوازش کرد و لبخندی از ته دلش روی لبش نشست. _بگو مامانی من گشنمه نمی خوای بهم شیربدی.با این حرف انگار دخترکش متوجه حرفش شد که لب برچید و بالفاصله صدای گریه اش فضای اتاق را پر کرد. با شنیدن صدای گریه اش باالخره بهار الی پلکهای بهار باز شد. آهسته مردش را صدا زد: سهیل؟ _جان سهیل؟! _بچه خوبه؟ سهیل با چشمان پرستاره نگاه پرمهری نثار دخترکش کرد و بوسه ای پشت دست کوچکش نشاند. _آره نفسم فقط فکر کنم گشنشه نمی خوای شیرش بدی! لبخند کم جانی روی لب آورد و دستش را برای در آغوش گرفتن دخترکش دراز کرد. لباسش را باال زد وپستانش را در دهان کودکش گذلشت. صدای شیرین شیر خوردنش فضای اتاق را پر کرد. سهیل با لذت به آن دو می نگریست. با لبخندی که از روی لبش کنار نمی رفت در دلس خداراشکرکرد و از دلبرش پرسید: _ چی شد تصمیمت رو گرفتی؟ اسمش چی بذاریم؟ بهار که از شیر خوردن دختر کش آرامش وصف ناپذیری سرتاپایش را در بر گرفته بود آهسته زمزمه کرد. _آرامش! سهیل هم همچون او آهسته زیر لب تکرار کرد. _آرامش.. نگاه بهار باال آمد و روی نگاه پر مهر او نشست.عالیه.. آرامش خانم قراره از این به بعد آرامش مامان و بابا شو تا آخر عمر تضمین کنه! عشق،لذت ،آرامش در نگاه هر دو موج میزد. سهیل نگاهی به ساعت مچی اش انداخت و گفت: _یک ربع دیگه وقت مالقاته! _مامان اینا رسیدن؟ سری به تایید حرفش تکان داد. _پدربزرگ مادربزرگاش هر چهارتایی شون چشم انتظار ساعت مالقاتن تا آرامش مامان و باباشو ببینن! مکثی کرد و اینبار با لبخند عمیق تری افزود. _سوپرایز دارم برات.. بهار همانطور که حواسش به شیر خوردن دخترکش بود پرسید: _ چی؟! ❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
