📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝تحلیل مضامین💎ادمین #زهرا_م#نانوشراب داستانی است سیاسی از ایتالیایِ عصرِ موسولینی و در ژرفا، آزمایشگاهی است اخلاقی برای سنجشِ انسانِ مدرن در برابرِ سه صورتِ مسلطِ قدرت: کلیسا (نهاد)، کمونیسم (تشکیلات) و فاشیسم (دولتِ تمامیتخواه). مسئلهی اصلی رمان «دشمنِ سیاسی» نیست، سازوکارهایی است که زبان، وجدان، و حتی مهرورزی را به ابزارِ فرمانبری بدل میکنند که «انسانِ صرف» بیپناه و مسئول، به یگانه سنگِ محکِ اخلاق تبدیل میشود.در رمان، هر سه نیرویِ کلیسا، فاشیسم و کمونیسم بهنوعی در منطقِ انقیاد مشترکاند: فاشیسم با بسیجِ تودهها از طریقِ شکوهِ جعلی و اسطورهی اقتدار، کلیسایِ نهادی با معاملهی سکوت در برابرِ قدرت، و کمونیسم با تبدیلِ آرمانِ عدالت به سلسلهمراتبِ حزبی و «حقیقتِ تشکیلاتی». پیترو از این سهگانه عبور میکند و به جستوجوی «راهِ سوم» میرود: نه مصالحه با قدرت، نه پناه بردن به انتزاعاتِ حزبی بلکه وفاداری به وجدانِ فردی و کرامتِ انسانی. #سیلونه یکی از ظریفترین جنگهای توتالیتاریسم را بر زبان متمرکز میکند: فاشیسم با بازنامگذاریِ واقعیت (جنگ=افتخار، خشونت=نظم)، جهان را از معنا تهی میسازد و «دروغ» را به زبانِ رسمی بدل میکند. در برابر، دهقانان با نامیدنِ فاشیسم به «همانچیز» هم ترسِ خود را پنهان میکنند و هم قدرت را از مشروعیتِ نام محروم میسازند؛ مقاومتی خاموش که از راهِ طفرهرفتنِ زبانی عمل میکند. نوشتنِ شعارِ «مرگ بر جنگ» بر دیوارها، لحظهی بازپسگیریِ زبان است: بازگرداندنِ نامِ واقعی به واقعیت.دهقانانِ سیلونه نه قهرمانانِ رمانتیکاند و نه جمعیتی «بیتفاوت». آنان حافظهی تاریخیِ ستم را در بدن و زبان خود حمل میکنند؛ از همین رو نسبت به وعدههای رهاییبخش بدبیناند و همین بدبینی، گاه بدل به خِرَدی میشود که شعارهای رسمی را خنثی میکند. سیلونه این تضادِ فرودستان را برجسته میسازد: قربانیانی که برای بقا ناچارند با قدرت کنار بیایند، اما در ژرفزیستشان هنوز استعدادِ نافرمانی و مقاومت را حفظ کردهاند. محورِ اخلاقیِ رمان، برخوردِ «وجدان» با «تکلیف» است. پیترو که زمانی ایمانِ سیاسی داشت در برابرِ دیوانسالاریِ حزب و منطقِ حذفِ درونگروهی میایستد و بهتدریج درمییابد که ایدئولوژی نیز میتواند همانقدر تمامیتخواه باشد که دولت. اخراج و طردِ او از حزب، علامتِ شکافِ وجودی عدالتِ انسانی با عدالتِ سازمانی است. او اصرار دارد که اخلاق، وقتی به فرمانِ تشکیلات واگذار شود، به خشونتِ مشروع بدل میگردد.سیلونه بین «ایمان» و «کلیسا» تمایز میگذارد. ایمان، در رمان، ظرفیتِ مهربانی و همدلیست؛ اما کلیسایِ نهادی، در همنشینی با قدرت، اغلب به بازوی تثبیتِ نظمِ ظالمانه تبدیل میشود. شخصیتهایی مانند دُن بندتو نشان میدهند که امرِ قدسی میتواند سویهای رهاییبخش داشته باشد، اما وقتی در ساختارِ قدرت حل شود، از درون مسموم میگردد. بنابراین، رمان نه ضدّایمان که ضدّسوءاستفاده از ایمان است. عنوانِ رمان کلیدِ مهم خوانشِ آن است: «نان» ضرورتِ زیستن، و «شراب» افقِ معنا، سرمستیِ روح، و امکانِ تعالی است. سیلونه آیینِ عشای ربانی را از انحصارِ نهادی بیرون میآورد و به اخلاقِ روزمرهی انسانها میسپارد: فداکاریِ کریستینا، مرگِ ماریکا، و حتی سرگردانیِ پیترو، همگی صورتهای مدرنِ قربانیاند، قربانیهایی که برای حفظِ کرامتِ انسانی انجام میشوند. در این معنا، «نان و شراب» آیینِ تازهای است که محرابش نه کلیسا، که جهانِ رنجکشیدهی انسان است.رمان بهجای وعدهی پیروزیِ سیاسی، بر «پایداریِ اخلاقی» تکیه میکند: ممکن است نیکی پاداش نگیرد، ممکن است پاکی رنگ عوض کند و ممکن است حقیقت به شکستِ ظاهری تن دهد اما همین ایستادنِ بیپاداش، ارزشِ انسانی را تعریف میکند. سیلونه با پایانِ سرد و برفیِ خود، امید را به صورتِ وظیفهی دشوارِ انسانی باز میآفریند.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه#مضامین💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
📗کمدی الهی👤دانته آلیگیری📝متن پنهان (بینامتنیت)💎ادمین #زهرا_مجستجو در سرچشمههای شرقی کمدی الهی، یکی از بحثبرانگیزترین مسائل ادبیات تطبیقی در این حوزه است. مسئلهای که از زمان انتشار نظریهٔ میگل آسین پالاسیوس در سال ۱۹۱۹ مبنی بر تأثیرپذیری دانته از روایتهای اسلامیِ معراج، همواره محل مناقشه بوده و هرگز بهکلی رد یا تأیید نشده است. آنچه در این میان بهعنوان واقعیتی غیرقابلانکار مطرح است، وجود شباهتهای ساختاری شگرف میان «کمدی الهی» و «کتاب المعراج» است که هر دو از سفری شبانه، راهنمایی آسمانی، عبور از طبقات گوناگون عذاب و پاداش متناسب با اعمال و عروج به عرش الهی و مشاهدهٔ نور قدسی حکایت دارند. این شباهتها که در جزئیاتی چون وجود دروازهبانی که از ورود راوی جلوگیری میکند و حتی تشبیهات مشترکی مانند پرواز همچون تیرِ رها شده از کمان خود را نشان میدهد آنچنان فراوان و دقیق است که نمیتوان آن را به همسانیهای کهنالگویی یا تصادف و توارد فروکاست. افزون بر این، کشف نسخههای خطی از ترجمهٔ لاتین و فرانسوی کهن این کتاب در کتابخانههای اروپایی و همچنین فعالیت مراکز ترجمه در شهر بولونیا در دوران اقامت احتمالی دانته، مؤید آن است که دسترسی او به این منابع، ممکن و بسیار محتمل بوده است.با این حال، کنجکاوی در این مسئله به اسلام و متون عربی ختم نمیشود و برخی پژوهشگران ریشههای این روایتها را به اعماق تاریخ ایران باستان و متون زرتشتی بهویژه «ارداویرافنامه» باز میگردانند: سفر روحانی موبدی پارسا به جهان دیگر با همان ساختار سهگانهٔ دوزخ، برزخ و بهشت و با معیاری مشابه برای تناسب عذاب و گناه.این تشابه، نشان از وجود کهنالگویی فراتر و ریشهدار در تمدن ایرانی دارد؛ کهنالگویی که بعدها از طریق آمیزش با فرهنگ اسلامی و در قالب روایتهای معراج، به تدریج در بستر فرهنگی مدیترانه جاری شد. نکتهی بسیار ظریف در این میان، شباهتی است که شاید بیش از هر عنصر دیگری، پیوند عمیق این سنتها را آشکار میسازد: ماهیت عذاب در مرکزیترین نقطهٔ دوزخ. برخلاف تصویر رایج از دوزخِ آتشین، در کهنترین اساطیر ایرانی و در اوج شاهکار دانته، دوزخ با یخبندان و سرمای ابدی تصویر شده است. در مرکز دوزخ کمدی الهی، شیطان تا نیمتنه در دریاچهای یخزده گرفتار آمده و بالهایش باد سردی ایجاد میکند که این یخ را جاودان نگاه میدارد. در متون زرتشتی نیز به دلیل تقابل خیر و شر و نور و ظلمت، دوزخ را سردترین و تاریکترین مکان ممکن معرفی میکنند که به شکلی شگفتانگیز در منابع اسلامی نیز بازتاب یافته و ابنعربی، به صراحت از گرفتار شدن ابلیس در سرمای سخت (زمهریر) سخن گفته است که نماد دوری از نور و حیات الهی است. این شباهتها همه گواهی است بر تأثیرپذیریِ این جریانهای فکری از یکدیگر و نشانی است از بنمایههای کهن زرتشتی که از طریق سنت اسلامی و شبکههای فرهنگی قرون وسطی، به ضمیر ناخودآگاه تخیل #دانته راه یافته است.در واقع، آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این نکته است که ما با فرآیندی بینامتنی و انتقالی فرهنگی و پیچیده و چندوجهی مواجهیم که در آن مفاهیم و بنمایههای آخرتشناختی از ایران باستان به اسلام و سپس از اسلام به اروپای مسیحی راه یافته و در هر مرحله با جهانبینی و الهیات بومی آن عصر و مکان، درآمیخته و بازتفسیر شدهاند.اما با وجود تمام این شواهد قانعکننده، اتخاذ رویکردی محتاطانه و متوازن ضروری است؛ چراکه نمیتوان و نباید #کمدیالهی را اثری با مبانی اسلامی یا زرتشتی قلمداد کرد. مبانی الهیاتی و فلسفی مسیحی این اثر، که ریشه در سنت توماس آکوئینی و فلسفه مدرسی دارد و همچنین حضور پررنگ شخصیتهای تاریخی و سیاسی همعصر دانته در آن گواهی بر این است که دانته این عناصر گوناگون را در خدمت خلق اثری بدیع و هماهنگ با جهانبینی خاص خود به کار گرفته است.از سویی دیگر، نباید از نقش تعیینکنندهٔ تخیل شاعرانه و نبوغ فردی دانته هم غافل شد که به او امکان داد تا از این عناصر پراکنده، منظومهای یکپارچه و بینظیر بیافریند که در عین بهرهمندی از میراث کهن شرقی و اسلامی، اثری کاملاً مسیحی، مدیترانهای و متعلق به زمانهٔ خود اوست و به همین دلیل نیز در زمرهٔ اصیلترین آثار ادبیات جهان جای گرفته است.#کمدیالهی#دانتهآلیگیری#متنپنهان #بینامتنیت💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13421
🎬«سفر در کمدی الهی، از تاریکی تا نور» «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» از دل جنگلِ تاریک گناه، تا اوج نور بینهایت بهشت، سفری که هر گام آن رهایی است و هر رهایی، تولدی دوباره. #کمدیالهی حماسهای است از سیر روح انسان، از ژرفای نیستی…🎵Duduk of the North🎼Hans Zimmer and Lisa Gerrad
🎬«سفر در کمدی الهی، از تاریکی تا نور»«عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را»از دل جنگلِ تاریک گناه، تا اوج نور بینهایت بهشت، سفری که هر گام آن رهایی است و هر رهایی، تولدی دوباره. #کمدیالهی حماسهای است از سیر روح انسان، از ژرفای نیستی تا اوج هستی، از هول دوزخ تا امید برزخ و سرانجام، وصال عشق ازلی در بهشت.در این ویدئو، نگاهی داریم به آثاری که هنرمندان بزرگ، از بوگرو و رودن تا روزتی و دولاکروا،یا کارپو و دومینیکانگرباالهام از این شاهکارجاودان آفریدهاند.در این تماشا با «دانته» و «ویرژیل» همسفر میشویم؛ از «طوفان شهوت» و «دروازههای جهنم» میگذریم، در «کوه برزخ» به «تصحیح عشق» میرسیم و با «بئاتریس» به تماشای «رُز سپیدِ بهشت» مینشینیم.🎵موسیقی این سفر، «Duduk of the North» از هانس زیمر و لیزا جرارد است؛ نغمهای که با صدای دودوک، از دل شرق، حسرت، تعالی و امید را به آسمان هنر میفرستد؛ شاید همان حسِ سیری که دانته در این سفر روحانی با آن از ظلمت به روشنایی گام نهاد.🎥 همسفر ما در سیر تصویری «کمدی الهی» دانته باشید.💎 ادمین #زهرا_م#کمدی_الهی#دانته_آلیگیریt.me/hezar_khom
اگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_ماگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_م
سرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khomسرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom