📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه🔁محمد قاضی📄گزیده های کتاب "ما در اجتماعی زندگی می کنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست، تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند،بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان می افتند، تبعید می شوند و تحت نظر قرار می گیرند!مشروط بر این که مأمور حاکم بنا به مقتضیات سرشان را بی صدا زیر آب نکند!""کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که به مقتضای شرایط محیط زندگی نمی کند، کسی که بنده تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بی آنکه پروای عواقب را بکند، چنین کسی بی دین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود اوست."از تمام؛ چشموهمچشمیهای کوچک، حسادتها، و نگاههای هرزه که جزئی از زندگی در شهرستان است، ناراحت بود. صفحه ۲۴۸ اولیوا: «در دوران بدبختیام، سعی کردم نویدی از آزادی در کتابها پیدا کنم. پیدا نکردم. مدتها از این موضوع ناراحت بودم که چرا تمام آن انقلابها، تکتکشان برای رسیدن به آزادی به پا شد ولی به استبداد منجر شد؟ چرا حتی یک انقلاب هم از این امر مستثنا نبوده است؟»- پیترو: «حتی اگر اینطور بود، هم تو باید به نتیجهی دیگری میرسیدی. من قبول میکنم که تمام انقلابها دچار فساد شدند، اما ما میخواهیم انقلابی به پا کنیم که به خودش وفادار باقی بماند.»- اولیوا: «خیالات است! خیالات است! شما هنوز پیروز نشدهاید؛ هنوز یک جنبش زیرزمینی هستید، اما همین الان هم دچار فساد شدهاید. آن اشتیاق به ایجاد اصلاحات که در دوران دانشجویی وقتی باهم بودیم محرکمان بود، خودش تبدیل به یک ایدئولوژی شده است، تار عنکبوتی از ایدههای ثابت. به همین خاطر است که هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی برای تو.»صفحه ۲۸۷هر ایدهی جدیدی تبدیل به یک عقدهی روحی، یک چیز راکد و پسرفت کننده میشود. وقتی این ایده خطمشی یک ادارهی دولتی میشود، هیچ راه فراری از آن باقی نمیماند. شاید یک نجار یا یک شخمزن بتوانند با رژیم تمامیتخواه سر کنند، بخورند، هضم کنند، تولیدمثل کنند، و در کل، سرشان به کار خودشان باشد. اما برای یک آدم خردمند، راه خلاصی وجود ندارد. او مجبور است که سر خم کند و به قلمرو روحانیت بپیوندد، یا خود را به گرسنگی بسپارد، و در اولین فرصت از روی زمین حذف شود.» صفحه ۲۸۸چرا باید سرنوشت ما این باشد؟ چرا راه خلاصی نیست؟ مگر ما مرغهای توی لانه هستیم؟ صفحه ۲۸۸ پیترو: «من اگر به آزادی انسان، یا حداقل به احتمال رسیدن انسان به آزادی در زندگی اعتقاد نداشتم، از زندگی کردن میترسیدم.»- اولیوا: «من دیگر اعتقاد به پیشرفت ندارم - و از زندگی هم نمیترسم.»- پیترو: «چطور میتوانی تسلیم شوی؟ این خیلی بد است.»- اولیوا: «من اصلاً تسلیم نمیشوم. من از زندگی نمیترسم، اما از مرگ هم نمیترسم. در مقابل این زندگی دروغین، زیر آوار قانونهای بیرحم، تنها سلاحی که برای آزادی بشر باقی میماند، سلاح ضدزندگی، یعنی نابود کردن خود زندگی، است. صفحه ۲۸۹ - اولیوا: «تو درستبشو نیستی. تو ظرفیت زیادی برای خر کردن خودت داری. من اینکاره نیستم.»صفحه ۲۹۰روستاییها نان ندارند بخورند، چطور میشود ازشان توقع داشت که نگران مسائل سیاسی باشند. توجه به مسائل سیاسی تجملی است که مخصوص قشر مرفه است.صفحه ۳۲۱چطور کسی میتواند به حرفهای در ادارات دولتی در یک رژیم دیکتاتوری مشغول باشد و در عین حال آزاد زندگی کند؟!؟!؟!؟ صفحه ۳۷۳من فکر میکنم فقط در دو حالت میتوان علیه نظام موجود قیام کرد - یا باید ضعیف باشی، یا خیلی قوی. منظورم از آدم قوی کسی است که برتر از طبقهی سرمایهداران و مالکان باشد، و هیچ کاری با این طبقه نداشته باشد، و آنها را حقیر بشمارد و با آنها بجنگد، و ارزشهای دیگری را جایگزین سرمایه کند، و عدالت را در جامعه برقرار کند.نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،صفحه ۴۱۳#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
📗کمدی الهی👤دانته آلیگیری📝متن پنهان (بینامتنیت)💎ادمین #زهرا_مجستجو در سرچشمههای شرقی کمدی الهی، یکی از بحثبرانگیزترین مسائل ادبیات تطبیقی در این حوزه است. مسئلهای که از زمان انتشار نظریهٔ میگل آسین پالاسیوس در سال ۱۹۱۹ مبنی بر تأثیرپذیری دانته از روایتهای اسلامیِ معراج، همواره محل مناقشه بوده و هرگز بهکلی رد یا تأیید نشده است. آنچه در این میان بهعنوان واقعیتی غیرقابلانکار مطرح است، وجود شباهتهای ساختاری شگرف میان «کمدی الهی» و «کتاب المعراج» است که هر دو از سفری شبانه، راهنمایی آسمانی، عبور از طبقات گوناگون عذاب و پاداش متناسب با اعمال و عروج به عرش الهی و مشاهدهٔ نور قدسی حکایت دارند. این شباهتها که در جزئیاتی چون وجود دروازهبانی که از ورود راوی جلوگیری میکند و حتی تشبیهات مشترکی مانند پرواز همچون تیرِ رها شده از کمان خود را نشان میدهد آنچنان فراوان و دقیق است که نمیتوان آن را به همسانیهای کهنالگویی یا تصادف و توارد فروکاست. افزون بر این، کشف نسخههای خطی از ترجمهٔ لاتین و فرانسوی کهن این کتاب در کتابخانههای اروپایی و همچنین فعالیت مراکز ترجمه در شهر بولونیا در دوران اقامت احتمالی دانته، مؤید آن است که دسترسی او به این منابع، ممکن و بسیار محتمل بوده است.با این حال، کنجکاوی در این مسئله به اسلام و متون عربی ختم نمیشود و برخی پژوهشگران ریشههای این روایتها را به اعماق تاریخ ایران باستان و متون زرتشتی بهویژه «ارداویرافنامه» باز میگردانند: سفر روحانی موبدی پارسا به جهان دیگر با همان ساختار سهگانهٔ دوزخ، برزخ و بهشت و با معیاری مشابه برای تناسب عذاب و گناه.این تشابه، نشان از وجود کهنالگویی فراتر و ریشهدار در تمدن ایرانی دارد؛ کهنالگویی که بعدها از طریق آمیزش با فرهنگ اسلامی و در قالب روایتهای معراج، به تدریج در بستر فرهنگی مدیترانه جاری شد. نکتهی بسیار ظریف در این میان، شباهتی است که شاید بیش از هر عنصر دیگری، پیوند عمیق این سنتها را آشکار میسازد: ماهیت عذاب در مرکزیترین نقطهٔ دوزخ. برخلاف تصویر رایج از دوزخِ آتشین، در کهنترین اساطیر ایرانی و در اوج شاهکار دانته، دوزخ با یخبندان و سرمای ابدی تصویر شده است. در مرکز دوزخ کمدی الهی، شیطان تا نیمتنه در دریاچهای یخزده گرفتار آمده و بالهایش باد سردی ایجاد میکند که این یخ را جاودان نگاه میدارد. در متون زرتشتی نیز به دلیل تقابل خیر و شر و نور و ظلمت، دوزخ را سردترین و تاریکترین مکان ممکن معرفی میکنند که به شکلی شگفتانگیز در منابع اسلامی نیز بازتاب یافته و ابنعربی، به صراحت از گرفتار شدن ابلیس در سرمای سخت (زمهریر) سخن گفته است که نماد دوری از نور و حیات الهی است. این شباهتها همه گواهی است بر تأثیرپذیریِ این جریانهای فکری از یکدیگر و نشانی است از بنمایههای کهن زرتشتی که از طریق سنت اسلامی و شبکههای فرهنگی قرون وسطی، به ضمیر ناخودآگاه تخیل #دانته راه یافته است.در واقع، آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این نکته است که ما با فرآیندی بینامتنی و انتقالی فرهنگی و پیچیده و چندوجهی مواجهیم که در آن مفاهیم و بنمایههای آخرتشناختی از ایران باستان به اسلام و سپس از اسلام به اروپای مسیحی راه یافته و در هر مرحله با جهانبینی و الهیات بومی آن عصر و مکان، درآمیخته و بازتفسیر شدهاند.اما با وجود تمام این شواهد قانعکننده، اتخاذ رویکردی محتاطانه و متوازن ضروری است؛ چراکه نمیتوان و نباید #کمدیالهی را اثری با مبانی اسلامی یا زرتشتی قلمداد کرد. مبانی الهیاتی و فلسفی مسیحی این اثر، که ریشه در سنت توماس آکوئینی و فلسفه مدرسی دارد و همچنین حضور پررنگ شخصیتهای تاریخی و سیاسی همعصر دانته در آن گواهی بر این است که دانته این عناصر گوناگون را در خدمت خلق اثری بدیع و هماهنگ با جهانبینی خاص خود به کار گرفته است.از سویی دیگر، نباید از نقش تعیینکنندهٔ تخیل شاعرانه و نبوغ فردی دانته هم غافل شد که به او امکان داد تا از این عناصر پراکنده، منظومهای یکپارچه و بینظیر بیافریند که در عین بهرهمندی از میراث کهن شرقی و اسلامی، اثری کاملاً مسیحی، مدیترانهای و متعلق به زمانهٔ خود اوست و به همین دلیل نیز در زمرهٔ اصیلترین آثار ادبیات جهان جای گرفته است.#کمدیالهی#دانتهآلیگیری#متنپنهان #بینامتنیت💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13421
🎬«سفر در کمدی الهی، از تاریکی تا نور» «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» از دل جنگلِ تاریک گناه، تا اوج نور بینهایت بهشت، سفری که هر گام آن رهایی است و هر رهایی، تولدی دوباره. #کمدیالهی حماسهای است از سیر روح انسان، از ژرفای نیستی…🎵Duduk of the North🎼Hans Zimmer and Lisa Gerrad
🎬«سفر در کمدی الهی، از تاریکی تا نور»«عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را»از دل جنگلِ تاریک گناه، تا اوج نور بینهایت بهشت، سفری که هر گام آن رهایی است و هر رهایی، تولدی دوباره. #کمدیالهی حماسهای است از سیر روح انسان، از ژرفای نیستی تا اوج هستی، از هول دوزخ تا امید برزخ و سرانجام، وصال عشق ازلی در بهشت.در این ویدئو، نگاهی داریم به آثاری که هنرمندان بزرگ، از بوگرو و رودن تا روزتی و دولاکروا،یا کارپو و دومینیکانگرباالهام از این شاهکارجاودان آفریدهاند.در این تماشا با «دانته» و «ویرژیل» همسفر میشویم؛ از «طوفان شهوت» و «دروازههای جهنم» میگذریم، در «کوه برزخ» به «تصحیح عشق» میرسیم و با «بئاتریس» به تماشای «رُز سپیدِ بهشت» مینشینیم.🎵موسیقی این سفر، «Duduk of the North» از هانس زیمر و لیزا جرارد است؛ نغمهای که با صدای دودوک، از دل شرق، حسرت، تعالی و امید را به آسمان هنر میفرستد؛ شاید همان حسِ سیری که دانته در این سفر روحانی با آن از ظلمت به روشنایی گام نهاد.🎥 همسفر ما در سیر تصویری «کمدی الهی» دانته باشید.💎 ادمین #زهرا_م#کمدی_الهی#دانته_آلیگیریt.me/hezar_khom
اگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_ماگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_م
سرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khomسرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom