✍ از میان نوشته های شما:نازکی مثل گل ! نوجوون که بودیم ضبط صوت نداشتیم، موزیک گوش کردن برامون آرزو…
انتشار: 2026/08/15 18:54 UTCدریافت: 2026/08/16 12:29 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 12:29 UTC
✍ از میان نوشته های شما:نازکی مثل گل ! نوجوون که بودیم ضبط صوت نداشتیم، موزیک گوش کردن برامون آرزو بود ، بعضی وقت ها خواب می دیدم آقام یه رادیو ضبط دو کاسته برام خریده ، آهنگ غروب ها که میشن روشن چراغ ها منوچهر سخایی رو پخش می کرد، تو عالم خواب کیف می کردم ، از خواب که بلند می شدم دوباره تا خرخره توخماری بعد از نعشگی ( درستش نشئگی هست ) خواب ضبط صوت فرو می رفتم، یه رادیو دو موج زپرتی داشتیم گاهی وقتها پیچ موجش رو می پیچوندم تا بلکه یه خراب شده ای یه ترانه پخش کنه جیگرمون حال بیاد ، اکثر وقت ها هم موفق نمی شدیم .همسایه مون یه رادیو ضبط گَت و گنده داشت،اما یه نوار کاست بیشتر نداشتن، دخترش صبح تا شب نوار رو پشت رو می کرد ، آهنگ نازکی مثل گل شاهرخ رو دوست داشت ، نوار رو می ذاشت داخل ضبط صوت، صداشم بلند می کرد، خیلی بلند، منم خیلی صدای شاهرخ رو دوست داشتم ، می رفتم پشت دیوار و استراق سمع می کردم.خرابِ دختره هم شده بودم ، یواشکی نگاش می کردم ، قلبم می خواست از تو دهنم بپره بیرون ، مثل ماهی شیطونی که از تو حوض میفته بیرون و بالا و پایین میپره !دختر همسایه مون مهربون بود ، زودی شوهر کرد ، دو تا دختر پشت سر هم زایید ، از من بزرگتر بود ، دوسال ، پارسال یه دفعه افتاد وسط کوچه مُرد که مُرد ، لباش سیاه شد، کف از دهنش زد بیرون ، تا جمع و جورش کنن مرده بود ، موهای سپید وزوزی اش از زیر چارقد گُل گُلیش زده بود بیرون، باد پَر چارقد و طُرّه ی زلف سفیدش رو مثل گردباد به هم می پیچید، چشاش رو به آسمان راق مونده بود، خالم دستش رو گذاشت رو چشای دختر همسایه که حالا عاقله زنی شده بود و خلاص، یکی صداش رو کشید رو سرش و با صدای بلند گفت فاتحه !بی اختیار گریه ام گرفت، های های گریه می کردم ، بیشتر به حال خودم، با خودم گفتم مرگ فقط برا همسایه نیست، درد تو پهلوم می پیچید ، درد نبود انگار کارد کردن تو پهلوم، ذُق ذُق می کرد .یکی زنگ زد اورژانس ، آمبولانس سه سوته اومد بالا سر نعش زنه ، یارو اورژانسچیه با دک و پُز آلاگارسونی از آمبولانس پرید پایین، مثِ برق برانکارد رو از عقب آمبولانس آورد پایین ، دستش را چپوند زیر گردن گوشتالوی زن بی نوا ، اون یکی هم پاهاشو گرفت و با یه یا علی انداختنش رو برانکارد، بعدم برانکارد را با نک و ناله گذاشتن عقب آمبولانس .اورژانسچی جوون تر و تازه کار بود ، انگار اولین بارش بود نعش می دید ، اون یکی کارکشته بود ، چِپید عقب آمبولانس و شروع کرد به ماساژ قلبی ،لباش رو گذاشت رو لبای دختر همسایه و دِ فوت کن و نفس بده ،داشتم غیرتی می شدم، اما چاره چیه، بعدش دست کرد پشت سرش و از رو دیواره آمبولانس دستگاه شوک را برداشت و گذاشت رو قفسه سینه مرحومه و زارت، برق لاشه ی بی جون زنَک رو مثل کاه تکون داد و زن مثل یه تیکه گوشت پرید بالا ، اورژانسچی ولتاژ رو برد بالاتر و دوباره زارتی برق رو وصل کرد به عشق قدیمی ما ، اورژانسچی جوون ریقو هم داشت نگاه می کرد ، یه دفعه داد زد برگشت، برگشت، برگشت ، شست پای زنک یه تکون ریزی خورد، یه اوف از ته دلم کشیدم و راه افتادم سمت خونه، شاهرخ با برگشتن نفس دختر همسایه دوباره شروع کرد به خوندن ، نازکی مثل گل ، نازکی مثل گل ....شاید دختر همسایه امروز صبح کلید خاموش ضبط صوت را فشرده و نفس شاهرخ بیچاره را بریده باشد شاید هم نوار نازک پاره شده باشه ، کسی چه می دونه .✍ محفوظeitaa.com/hezavehvillage@hezavegram #هزاوه_روستا_امیرکبیر_قائم_مقام



