آیا داستان تجاوز اعراب به ۳۰۰ هزار دختر ایرانی حقیقت داره؟ خورشید، خونرنگ غروب میکرد و سایههای شوم…
انتشار: 2026/06/25 16:41 UTC
آیا داستان تجاوز اعراب به ۳۰۰ هزار دختر ایرانی حقیقت داره؟ خورشید، خونرنگ غروب میکرد و سایههای شوم، بر دشت سوخته میخزیدند. باد، نالههای ضعیفی را از میان خرابههای تیسفون میبرد، نالههایی که از دل زنان اسیر برمیخاست. زنان ایرانی، با جامههای پارهپاره و گیسوان پریشان، در غبار اسارت گم شده بودن. چشمانشان، که روزگاری ازشادی و غرور میدرخشید، اکنون خاموش و مملو از وحشت بود. دستهای ظریفشان که زمانی تارهای چنگ و دف را مینواختند، حالا با زنجیرهای سنگین بسته شده بود.دخترکی با چشمانی گریان، مادرش را صدا میزد، مادری که دیگر نبود. زنی جوان، با دلی شکسته، به یاد فرزند شیرخوارهاش میافتاد که در آغوشش جان داده بود. پیرزنی، با قامتی خمیده، به سرزمین مادریاش میاندیشید که حالا به دست بیگانگان افتاده بود.آسمان، شاهد رنج و عذاب این زنان بود، زنانی که قربانی جنگ و خشونت شده بودن. اشکهایشان، بر خاک داغ بیابان میچکید، خاکی که روزی شاهد شکوه و جلال ایران بود. صدای زنگ کاروان، در سکوت دشت طنین میانداخت، صدایی که نویدبخش راهی طولانی و پر از رنج به سوی سرزمینی بیگانه بود. آیندهای نامعلوم، در انتظارشان بود، آیندهای که در آن، از خانه و کاشانه، از خانواده و عزیزان، از هویت و فرهنگشان، چیزی باقی نمانده بود. تنها چیزی که برایشان مانده بود، درد و رنج اسارت بود و خاطره تلخ سرزمین گمشدهشان.....منبع:دوقرن سکوت از استاد زرین کوب✍️ ساشا




