هیچ کس نپرسید: چیزی لازم دارم یا نه؟ننه صنمبر من که زنی با وقار و به اصطلاح با جنم بود می گفت: وچه، همش ته حواس به همسایه ووشه( بچه همیشه حواست به همسایه باشد ) چون گاهی اوقات این همسایه ها بیشتر از اعضای خانواده به کمک آدم می آیند.ان زمان نمی توانستم چنین وضعیتی را تصور کنم. امروز تماسی از یک نادر سالخورده به قول تاجیک ها" سال دار" داشتم.می گفت: مددکار اجتماعی بیمارستان شماره من را به ایشان داده بود.مدام گریه می کرد و می گفت شش سال از ازدواجش گذشته بود که همسرش فوت کرده بود و پنج بچه را بزرگ کرد و اصلا از زندگی جز کار و کار و کار هیچ چیز دیگری را درک نکرد. اما حالا که بیمار شدم برای خیلی از کارها تنها هستم و با حدود ۷۰ سال سن از خودم شرمنده ام که چرا جوانی و زندگی ام را برای این بچه ها فدا کردم.همیشه می گفتند بچه ها در ایام پیری عالی دست والدین شان هستند ولی این را من قبول ندارم. ابن گفت و گو من را به یاد مطلبی انداخت که یکی از دوستان برای من ارسال کرده بود.چون احساس کردم مرتبط است اینجا می آورم:"سه فرزند را بهتنهایی بزرگ کردم.سالها تمام زندگیام را صرف آنها کردم؛ شبهای بیخوابی، روزهای بیماری، تکالیف مدرسه، جلسات اولیا و مربیان، سفرها، نگرانیها و فداکاریهایی که هیچوقت برایشان حساب و کتابی نگه نداشتم. هر کاری که از دستم برمیآمد انجام میدادم، چون مادر بودم و عشق مادری هیچوقت با متر و معیار سنجیده نمیشود.دو ماه پیش، بالاخره زمان عمل چشمم مشخص شد. عمل پیچیدهای نبود، اما بیمارستان یک شرط داشت؛ باید کسی همراه من میآمد تا بعد از عمل مرا به خانه برگرداند.تاریخ و ساعت عمل را در گروه خانوادگی فرستادم و از فرزندانم خواستم اگر میتوانند کنارم باشند.هر سه تقریباً یک پاسخ دادند: سرم خیلی شلوغه.اون روز کار دارم.واقعاً نمیرسم.روز عمل، تنها به بیمارستان رفتم.وقتی برای پذیرش مراجعه کردم، مسئول پذیرش لبخند زد و پرسید: چه کسی بعد از عمل شما را به خانه میبرد؟برای چند لحظه زبانم بند آمد.نمیدانستم چه بگویم.گوشیام را برداشتم و دوباره به فرزندانم زنگ زدم.یکی بعد از دیگری.هیچکس جواب نداد.پرستار با مهربانی توضیح داد که بدون حضور یک همراه، اجازه انجام عمل را ندارند.روی صندلی راهرو نشستم.احساس عجیبی داشتم؛ ترکیبی از شرمندگی، تنهایی و اندوه.شروع کردم به تماس گرفتن با آشنایان، همسایهها و دوستان قدیمی.اما هیچکس در دسترس نبود.در نهایت، با دستانی لرزان برای همسایهام پیام فرستادم.مرد جوانی که چند سالی بود در واحد کناری زندگی میکرد.حدود دو سال قبل مادرش را از دست داده بود و از آن زمان تنها زندگی میکرد.پیام کوتاهی نوشتم: ببخشید که مزاحمت میشوم… برای عمل به بیمارستان آمدهام و کسی نیست مرا به خانه برگرداند.کمتر از بیست دقیقه بعد، خودش را به بیمارستان رساند.بدون هیچ سؤال و بدون کوچکترین تردیدی.فرمها را امضا کرد.مرا تا اتاق عمل همراهی کرد.و ساعتها در راهرو منتظر ماند.وقتی عمل تمام شد، نسخه داروهایم را گرفت، برایم وسیله رفتوآمد فراهم کرد و مرا تا خانه رساند.حتی کمکم کرد از پلهها بالا بروم.بالشهایم را مرتب کرد.برایم چای درست کرد.و ساعت مصرف قطرههای چشم را روی کاغذ نوشت تا فراموش نکنم.در میان آن همه مهربانی، جملهای گفت که هرگز از یادم نمیرود: اگر میتوانستم فقط یک بار دیگر مادرم را به یک ویزیت پزشک ببرم، هر کاری میکردم…آن لحظه چیزی در قلبم شکست.آن شب، فرزندانم بالاخره در گروه خانوادگی پیام دادند: عمل خوب پیش رفت؟جواب دادم: بله، همه چیز خوب بود.هیچکس نیامد.هیچکس نپرسید چیزی لازم دارم یا نه.هیچکس نگفت اگر کمکی خواستم، تماس بگیرم.صبح روز بعد، صدای در خانه بلند شد.همسایهام بود.برایم صبحانه آورده بود.خانه را مرتب کرد.و کمک کرد روزهای نقاهتم را با آرامش بگذرانم.اعتراف این حقیقت برایم دردناک است، اما در یکی از آسیبپذیرترین لحظات زندگیام، هیچکدام از فرزندانم کنارم نبودند.کسی که دستم را گرفت، فرزند من نبود.مردی بود که مادرش را از دست داده بود و خوب میدانست حسرتِ یک فرصت ازدسترفته چه دردی دارد.آن روز درس بزرگی گرفتم.گاهی پیوندهای خونی، تضمینکننده حضور و محبت نیستند.و گاهی انسانهایی که هیچ نسبت خانوادگی با ما ندارند، در سختترین لحظات زندگی، خانواده واقعی ما میشوند.مهربانی، همیشه از یک نام خانوادگی مشترک نمیآید؛گاهی از قلبی میآید که ارزش حضور آدمها را میداند، چون خودش روزی دردِ نبودن را تجربه کرده است.و شاید بزرگترین اندوه زندگی این باشد که قدر بعضی آدمها را زمانی بفهمیم که دیگر فرصتی برای جبران باقی نمی ماند".
"زندگی قسطی"این روز ها در بزرگراه های تهران تابلوهایی که بیشتر خود نمایی می کنند تابلوهای هستند که همه چیز را برای ما قسطی فراهم می کنند:دوچرخه قسطیدندانپزشکی قسطیوسایل خانه قسطی مسافرت قسطی پوشاک قسطی کلبه قسطیخودرو قسطیو...واقعیت این است که وقتی به این تابلوها نگاه می کنم ترسم زیاد می شود. آیا با این همه قسط می توانم شب خواب آرام داشته باشم؟با سررسید ها ی قسط ها چه کار کنم؟راستش را بخواهید فکرچنین زندگی قسطی حالم را بد می کند تا چه برسد به این همه چیز زندگی مان رنگ واقعی قسطی بگیرد.حالا در کنار این ها قسط وام های متعدد و مختلف را هم قرار بدیم که شرایط بدتر هم می شود.برای من به عنوان عضو کوچک از جامعه بزرگ مددکاری اجتماعی ابن تابلوها نشانه خوبی نیستند چون وضعیت بد اقتصادی را نشان می دهد که طبیعتا عوارض چنین وضعیتی به اصطلاح یقه سازمان های اجتماعی را خواهد گرفت.به امید فراگیری صلح پایدار و آرامش در جهان و ایران عزیز آرزو می کنم که دعای مادر و پدر بدرقه زندگی تان باشد ان شالله. سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی و همیار پارپیرار لینک کانال های مجازی من:"بله":ble.ir/join/2xyx1EDRc7تلگرام :https/t.me/hmchsocialworker
فرهود نامه(۱۱):هلم لوی واشنمی دانم تو زندگی با کسانی مواجه شدید که مقام های مهم و ظرفیت های بالایی دارند وای در هر مسوولیتی که قرار بگیرند برای هیچ کس تاکید می کنم برای هیچ کس قدمی بر نمی دارند، تماسی نمی گیرند، خیری به دیگران نمی رسانند، یا پول زیادی دارند ولی دست کسی را نمی گیرند و.....حتما مواجه شدیم. نمی خواهم بگویم برای همه افراد می توانند کاری انجام دهند یا کمک مالی کنند ولی حداقل برای تعدادی قدم بردارد و.....زنده یاد فرهود جلالی کندلوسی خالق خالق اشعار مازندرانی پارپیرار و طلایه دار شعر و زبان تبری در یک ضرب المثلی این افراد را اینگونه معرفی می کند: هلم ( حلم Haleam) لوی ( یعنی لب loye) واش( یعنی علف Vaash). یعنی علفی که لب پرتگاه است. در واقع به این اشاره می کند این علف که هلم لو شد کرده بهترین علف است ولی جایی در پرتگاه رشد کرده که هیچ حیوانی نمی تواند از آن استفاده کند چون اگر قصد استفاده کردن داشته باشد به ته دره سقوط خواهد کرد.واقعا در طول این مدت با افراد زیادی سر و کار داشتم که بر عکس این افراد هستند و هر کاری دست شان بر می آید برای آشنا و غریبه انجام می دهند.به اصطلاح دم این افراد گرم که انسانیت را معنی می کنند. در زندگی شخصی و اداری همیشه خود را مدیون این افراد می دانم و سپاسگزار شان هستم.به امید فراگیری صلح پایدار و آرامش در جهان و ایران عزیز آرزو می کنم که دعای مادر و پدر بدرقه زندگی تان باشد انشالله. سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی و همیار پارپیرار لینک کانال های مجازی من:"بله":ble.ir/join/2xyx1EDRc7تلگرام :https/t.me/hmchsocialworker
فرهود نامه(۱۰):تحمل دیدن موفقیت برادرمان را هم نداریم:"لینگ بنه زنه مه برار"یکی از ویژگی های انسانی های بزرگ این است که همیشه از موفقیت افراد دیگر خوشحال شوند و احترام شان به دیگران فقط به خاطر موقعیت های اداری شان نباشد. زنده یاد فرهود جلالی کندلوسی خالق مجموعه اشعار مازندرانی پارپیرار و طلایه دار شعر و زبان تبری در میان اشعارش به این موضوع اشاره می کند که" لینگ بنه زنه وه برار" یه این معنی که وقتی جلو افتادی و کار و بارت به اصطلاح بهتر شد " حتی برادرت هم به شما پشت می زند تا سقوط کنید ". این نوع رفتار ها را بارها و بارها حتی در فامیل نزدیک و دوست و همکار و هم محله و همسایه و....می بینیم.امام علی (ع) هم در این زمینه این گونه می فرماید که:"زندگی کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن ..... است.تا می تازی با تو مي تازند. زمين که خوردی، آنهايي که جلوتر بودند... هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!در عجبم از مردمي که بدنبال دنيایی هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند. وغافلند از آخرتي که روز به روز به آن نزديک تر می شوند".به امید فراگیری صلح پایدار و آرامش در جهان و ایران عزیز آرزو می کنم که دعای مادر و پدر بدرقه زندگی تان باشد انشالله. سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی و همیار پارپیرار لینک کانال های مجازی من:"بله":ble.ir/join/2xyx1EDRc7تلگرام :https/t.me/hmchsocialworkerفرهود نامه(۱۰):تحمل دیدن موفقیت برادرمان را هم نداریم:"لینگ بنه زنه مه برار"یکی از ویژگی های انسانی های بزرگ این است که همیشه از موفقیت افراد دیگر خوشحال شوند و احترام شان به دیگران فقط به خاطر موقعیت های اداری شان نباشد. زنده یاد فرهود جلالی کندلوسی خالق مجموعه اشعار مازندرانی پارپیرار و طلایه دار شعر و زبان تبری در میان اشعارش به این موضوع اشاره می کند که" لینگ بنه زنه وه برار" یه این معنی که وقتی جلو افتادی و کار و بارت به اصطلاح بهتر شد " حتی برادرت هم به شما پشت می زند تا سقوط کنید ". این نوع رفتار ها را بارها و بارها حتی در فامیل نزدیک و دوست و همکار و هم محله و همسایه و....می بینیم.امام علی (ع) هم در این زمینه این گونه می فرماید که:"زندگی کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن ..... است.تا می تازی با تو مي تازند. زمين که خوردی، آنهايي که جلوتر بودند... هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!در عجبم از مردمي که بدنبال دنيایی هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند. وغافلند از آخرتي که روز به روز به آن نزديک تر می شوند".به امید فراگیری صلح پایدار و آرامش در جهان و ایران عزیز آرزو می کنم که دعای مادر و پدر بدرقه زندگی تان باشد انشالله. سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی و همیار پارپیرار لینک کانال های مجازی من:"بله":ble.ir/join/2xyx1EDRc7تلگرام :https/t.me/hmchsocialworker
زائری بارانی ام، آقـا بـه دادم مـی رسی؟بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟گـرچـه آهـو نیـستـم؛ اما پر از دلتنگی امضامن چشمان آهوهـا، بـه دادم می رسی؟از کبوترها کـه می پـرسم، نشانـم می دهندگنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟ماهـی افـتاده بر خـاکم، لبـالـب تشنـگـیپـهنه آبی تـرین دریـا؛ به دادم می رسی؟مـاهِ نـورانیِ شب هـای سیـاهِ عـمرِ مـنماهِ من، ای ماهِ من؛ آیا به دادم می رسی؟من دخیل التماسم را بـه چشمت بستـه امهشتمین دردانه زهرا(س)، به دادم می رسی؟بـاز هم مشهد، مسافرها، هیاهـوی حـرمیک نفر فریاد زد: آقا! به دادم می رسی؟
به بهانه سالروز شهادت امام رضا(ع):"زیست نیکو"ضمن تسلیت ایام شهادت امام رضا(ع) امام مهربانی ها، در این یادداشت کوتاه می خواهم به موضوعی اشاره کنم که آن امام مهربانی اینگونه فرمودند که:" زیست نیکو در نیکو زیستن دیگران است".با تجربه زیسته ای که در حوزه مددکاری اجتماعی دارم یکی از زیباترین لحظه زندگی را زمانی می دانم که می توانید به دیگران کمک کنید تا حال شان بهتر شود و زیست نیکویی را تجربه کنند.حافظ شیراز هم این گونه اشاره می کند که: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون/ نیکی به جان(جای) یاران فرصت شمار یارا ". فردوسی بزرگ هم این گونه در مورد نیکی کردن به دیگران اشاره می کند تا بهزیستن اجتماعی در جامعه تحقق پیدا کند:نباشد همی نیک و بد، پایدارهمان بِه که نیکی بُوَد یادگاردراز است دست فلک بر بدیهمه نیکویی کن اگر بِخرَدیچو نیکی کنی، نیکی آید برتبدی را بدی باشد اندر خورَتچو نیکی نمایدت، کیهان خدایتو با هر کسی نیز، نیکی نمایمکن بد، که بینی به فرجام بدز بد گردد اندر جهان، نام بدبه نیکی بباید تن آراستنکه نیکی نشاید ز کس خواستنو گر بد کنی، جز بدی ندرویشبی در جهان شادمان نغنوی".سعدی شیرازی هم این گونه اشاره می کند: نخواهی که باشد دلت دردمند دل دردمندان برآور زبند رۀ نیک مردان آزاده گیر چو ایستاده ای دست افتاده گیر".بیاییم بیش از پیش با این پیام امام رضا علیه السلام همراه شویم و در ایجاد بستری برای زیست نیکویی دیگران پیشگام باشیم. به امید فراگیری صلح پایدار و آرامش در جهان و ایران عزیز آرزو می کنم که دعای مادر و پدر بدرقه زندگی تان باشد انشالله. سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی و همیار پارپیرار لینک کانال های مجازی من:"بله":ble.ir/join/2xyx1EDRc7تلگرام :https/t.me/hmchsocialworker