سیمرغ ساسانی هرگز در مرزهای ایران باز نایستاد. این نقشمایه، همراه با کاروانهای بازرگانی و پارچهه…
انتشار: 2026/07/27 08:02 UTC
سیمرغ ساسانی هرگز در مرزهای ایران باز نایستاد. این نقشمایه، همراه با کاروانهای بازرگانی و پارچههای ابریشمی و از راه پیوندهای سیاسی و دینی، به سرزمینهای همسایه و حتی دوردست راه یافت و در سنتهای تصویری و اساطیری بسیاری از فرهنگها بازتاب یافت. ارمنستان و قفقازدر ارمنستان، نقش سیمرغ/سنمرو از سدهی هفتم میلادی در تزیینات معماری کلیساها -از جمله کلیسای جامع اجمیادزین و کلیسای آتنی سیون- ظاهر شده و در آنجا نمادی از نیروی فراطبیعی و میانجی میان جهان زمینی و الهی تلقی میشده است [۱۷]. در قفقاز غربی نیز صدها پارچهی ابریشمی از سدههای هفتم تا دهم میلادی یافته شده که برخی از آنها، از جمله ردایی که در آرامگاهی در این منطقه پیدا شده، از پارچهی ابریشمی بیزانسی با نقش سیمرغ برای تنپوش اصلی بهره بردهاند و آستر آن از ابریشمهای سغدی و چینی ساخته شده است؛ نمونهای که نشان میدهد این نقشمایه در تجارت میان بیزانس، آسیای میانه و چین نیز جریان داشته است[۱۸].اروپای مسیحی و کلیساهای قرونوسطاپارچههای ابریشمی آراسته به نقش سیمرغ، که برخی در سرزمینهای ساسانی و برخی در سرزمینهای تحت تأثیر آن (بیزانس یا سغد) بافته میشدند، در سدههای میانه به کلیساها و گنجینههای اروپایی راه یافتند و برای پوشاندن یا کفنکردن اجساد و اشیای مقدس به کار رفتند. برای نمونه، تکهپارچهای ابریشمی با نقش سیمرغ که در موزهی ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری میشود، هنگام خریداری در سال ۱۸۹۳ چنین گزارش شده بود که از آرامگاه یک اسقف در کلیسای جامع وردن فرانسه بهدست آمده است [۱۹]. نمونهی دیگری در کلیسای سنتلو در پاریس، پیراهن نقرهای سر هلنا -کاشف صلیب مقدس در روایت مسیحی- را در خود پوشانده بود [۲۰]. در خزانهی کلیسای جامع سنس نیز پارچهای موسوم به «کفن سنت کلمب و سنت لوپ» با نقشمایههای جانوری ساسانی یا بیزانسی از سدهی نهم میلادی نگهداری میشود، و در کلیسای سنرمی در رنس پارچهای با پنج سیمرغ بزرگ روبهروی هم، در کنار نشانهای تاج شاهی ساسانی، به کار رفته است [۲۱]. این یافتهها نشان میدهند که نقش سیمرغ، ورای کارکرد اصلیاش در دربار ساسانی، به یکی از نقشمایههای ممتاز و سپند در فرهنگ مسیحی قرونوسطای اروپا نیز دگرگون شده بود. اسلاوهای شرقی (روسیه و اوکراین کنونی)یکی از شگفتانگیزترین ردپاهای این نقشمایه را میتوان در دین باستانی اسلاوهای شرقی یافت. در سال ۹۸۰ میلادی، ولادیمیر یکم، بزرگشاهزادهی کیف، بتهایی از خدایان اسلاوی از جمله موجودی به نام «سیمارگل»(Simargl/Semargl) برافراشت که در وقایعنامهی نخستین (Primary Chronicle) از او یاد شده است [۲۲]. دیدگاه غالب در پژوهشهای امروزی این است که این نام و نقش، وامگرفته از سیمرغ ایرانی -از طریق اقوام ایرانیزبان سکاها، سرمتها و آلانها که در تماس نزدیک با اسلاوهای شرقی بودند- به دین کیف روسیه راه یافته است؛ نظریهای که نخستینبار بهطور نظاممند از سوی خاورشناس روس کامیلا ترور در سال ۱۹۳۳ مطرح شد [۲۳]. سیمارگل در منابع اسلاوی غالباً به شکل سگی بالدار توصیف شده که نگهبان دانهها، گیاهان و درخت جهان است -کارکردی که یادآور نقش سیمرغ در نگهبانی از درخت همهتخمه در اساطیر ایرانی است[۲۴]. سغد، آسیای میانه و چینسغدیان -بازرگانان ایرانیزبان آسیای میانه که میان سدههای چهارم تا هشتم میلادی شبکهی تجارت جادهی ابریشم را در دست داشتند- نقش مهمی در انتقال نقشمایههای تصویری ساسانی، از جمله سیمرغ، به سرزمینهای شرقیتر ایفا کردند [۲۵]. پارچههای ابریشمی آراسته به نقوش جانوری در قابکهای مرواریدنشان -سنتی که ریشه در نقش جامهی شاهان ساسانی داشت- در کارگاههای سغدی و سپس در چین دوران تانگ بازتولید شد و تا شهرهایی چون دونهوانگ و تورفان راه یافت [۲۶]. در بخارای ازبکستان کنونی نیز کاشیکاریهای مسجد و مدرسهی نادر دیوانبیگی همچنان نقش سیمرغ را بر نمای خود حفظ کردهاند؛ نشانهای از تداوم این نقشمایه در هنر اسلامی آسیای میانه تا سدههای متأخرتر [۲۷]. جهان ترک و عثمانیدر فرهنگ ترکان پیش از اسلام، پرندگانی چون «قونرول» یا «سمرک» کارکردی مشابه سیمرغ داشتند؛ و پس از رواج اسلام در میان اقوام ترک، این تصویر با روایتهای ایرانی و عربی درآمیخت و موجودی به نام «زمرد عنقا» (Zümrüdüanka) در قصهها و ادبیات عامیانهی ترکی پدید آمد -نامی که از ترکیب «زمرد» (به سبب پرهای سبزفام این پرنده) و «عنقا»ی عربی ساخته شده است [۲۸]. سیمرغ و عنقا در شعر دیوانی عثمانی به نمادی از کمال عرفانی و قرب به حق بدل شدند [۲۹].

