رد این نقشمایه را میتوان در تزیینات معماری عثمانی نیز یافت؛ برای نمونه، نقاشیهای تزیینی به سبک «…
انتشار: 2026/07/27 08:02 UTC
رد این نقشمایه را میتوان در تزیینات معماری عثمانی نیز یافت؛ برای نمونه، نقاشیهای تزیینی به سبک «ساز یولو» در کاخ توپکاپی استانبول، که به هنرمند دربار عثمانی در سدهی شانزدهم میلادی، شاهقلی، نسبت داده میشود، تصویر سیمرغ را در خود دارند[۳۰]. جهان عربی و ادب اسلامیدر فرهنگ عربی، پرندهای موسوم به «عنقا» یا «عنقای مغرب» با ویژگیهایی چون گردنی دراز، چهرهای انسانگونه و چند جفت بال، در کوه قاف زندگی میکند و بهندرت آشکار میشود [۳۱]. با گسترش هنر و ادب اسلامی پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، عنقای عربی با سیمرغ ایرانی و همچنین با عقابهای ارمنی و بیزانسی و قونرول ترکی درآمیخت و اغلب معادل ققنوس (فونیکس) یونانی-رومی دانسته شد [۳۲]. هند و آسیای جنوبیدر آسیای میانه و خاور نزدیک، تصویر سیمرغ همچنین زیر تأثیر «گرودا»ی اساطیر هندی -از راه گسترش آیین بودایی و مانوی- شکل گرفت و این دادوستد فرهنگی در سنتهای ترکان سلجوقی و عثمانی نیز تداوم یافت [۳۳]. نگارههای مینیاتور هندی دوران گورکانی (مغول)، از جمله اثری منسوب به نگارگر باسوان با عنوان «پرواز سیمرغ»، نشان میدهند که این موجود اساطیری ایرانی به دربارهای هند نیز راه یافته بود[۲۹].به این ترتیب، سیمرغ/سنمرو ساسانی را میتوان یکی از پرکاربردترین و ماناترین نقشمایههای اساطیری جهان باستان و قرونوسطا دانست که از دل زبان و اساطیر ایرانی برخاست و در فرهنگهای ارمنی، بیزانسی، مسیحی اروپایی، اسلاوی، سغدی-چینی، ترکی-عثمانی، عربی-اسلامی و حتی هندی بازتاب و بازآفرینی یافت. نتیجهگیریسیمرغ ساسانی نمونهای گویا از پیوند میان اسطوره، هنر و ایدئولوژی شاهی در ایران باستان است. این موجود ترکیبی، که ریشه در باورهای اوستایی و پهلوی دربارهی پرندهای شفابخش و باروركننده دارد، در دوران ساسانی به یکی از رایجترین و باشکوهترین نقشمایههای هنر درباری و لوکس -از جامهی شاهانهی طاق بستان گرفته تا پارچههای ابریشمی و ظروف نقرهای- بدل شد. آنچه این نقشمایه را از بسیاری نمادهای دیگر هنر باستان متمایز میکند، گسترهی خیرهکنندهی سفر جهانی آن است: از کلیساهای ارمنستان و قفقاز تا خزانههای کلیساهای فرانسه و فنلاند، از دین باستانی اسلاوهای کیف تا کارگاههای نساجی سغدی و چینی، و از ادب دیوانی عثمانی و عنقای عربی گرفته تا مینیاتورهای هندی. با گذار ایران به دوران اسلامی، نقشمایهی تصویری سیمرغ ساسانی جای خود را رفتهرفته به سیمای حماسی و ادبی سیمرغ در شاهنامه و ادبیات عرفانی داد، هرچند ریشههای اساطیری مشترک آن دو، و بازتاب گستردهی هر دو در فرهنگهای همسایه، همچنان قابل ردیابی است.@hogam

