به یادبود کارگردان علی حاتمی نگرانی حاتمی برای جان یک سورچی گمنامپیش از هر چیز، احمد بخشی از خصوصیا…
انتشار: 2026/08/18 12:04 UTCدریافت: 2026/08/20 05:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 05:00 UTC
به یادبود کارگردان علی حاتمی نگرانی حاتمی برای جان یک سورچی گمنامپیش از هر چیز، احمد بخشی از خصوصیات رفتاری حاتمی میگوید؛ از دقتی که در جزئیترین امور صحنه هم رها نمیشد: "سر کار خیلی راحت و اهل بگو بخند بود. حواسش به همه بود. در سلام و علیک یکهو قدش کوتاه میشد، دولا میشد و به همه سلام میکرد، فرقی نمیکرد طرف مقابلش که باشد. همه این خصوصیت علی را به یاد دارند. حواسش بود که سر کار اتفاقی برای کسی نیفتد. در «هزاردستان» با مسئول درشکهها یکساعت ونیم حرف میزد که چطور اسبها را به گاری ببندند که رم نکند. چند باری اسبها رم کرده و درشکه را خرد کرده بودند منتهی کسی در درشکه نبود و فقط سورچی بود که اتفاقی برایش نیفتاد. دو ساعت تمام برای سورچی کلاس میگذاشت تا مبادا درشکه از کادر خارج شود."راویای که همیشه دلش پیش گذشته بودبخشی در ادامه از ریشههای علاقه حاتمی به قصهگویی و نثر قاجار میگوید؛ ریشههایی که تا فیلم «مادر» هم امتداد پیدا کرد: "علاقهاش به قصهگویی بیشتر از همان پای کرسی مادر بزرگ میآمد و قصههای حسن کچل و... از قصه دورانی که هنوز حاتمی به دنیا نیامده بود. قصههای مادربزرگ یک شتکی میزد و او رجوع میکرد به کتابهایش. از نثر قاجار هر کس دیگری هم که تعریف میکرد کیف میکرد از آن کلمات. اساساً حاتمی از خودش جلوتر نمیرفت. هی پشت سرش را نگاه میکرد. در فیلم «مادر» هم که مربوط به زمان حال است بالاخره یک فلاش بک کوتاهی به گذشته میزند و آن شب بارانی را تصویر میکند که پدر قبل از رفتن به تبعید با درشکه از زندان به خانه میآید. انگار در زمان حال قرار نداشت و باید سری به گذشته میزد."وقتی شجریان بیمزد برای «دلشدگان» خواندیکی از شنیدنیترین بخشهای این گفتوگو، ماجرای پیوستن محمدرضا شجریان به «دلشدگان» است؛ داستانی پر از پیچوخم که با اصرار حاتمی و میانجیگری حسین علیزاده به سرانجام رسید: "قراراین نبود که شجریان برای «دلشدگان» بخواند. شجریان هم نمیآمد برای یک فیلم آواز بخواند. اول یک خواننده آمد به اسم ابوجلادی. موسیقی سفرهخانه که در دستگاه اصفهان هست را ضبط کردیم و او خواند. (حسین) علیزاده از یک بخشهایی ناراضی بود. چون بالا نوشته بود و صدای ابوجلادی یک جاهایی نمیرسید. گفت فعلاً این را داشته باشیم تا من با خواننده دیگری همین آواز را تکرار کنم. کرامتی را آورد که صدایش چپ کوک بود و میتوانست بالا بخواند. خواند، درست هم خواند اما فیلمبرداری که تمام شد حاتمی به علیزاده گفت صدایش را نمیپسندم، کاری بکن که این را شجریان بخواند. آن زمان گویا ارتباط علیزاده و شجریان خیلی خوب نبود. حاتمی این دو را یک شب دعوت کرد به خانهاش و نشستند به صحبت کردن تا شجریان قبول کرد، بدون اینکه فیلم را ببیند. البته دورادور خبر داشت که حاتمی راجع به تاریخچه موسیقی سنتیمان فیلم ساخته. حاتمی را قبول داشت و میگفت خوب کسی سراغ این کار رفته. برای شعری که کرامتی خوانده بود امین تارخ لب زده بود اما آقای شجریان گفت من روی لب بازیگر نمیخوانم، فیلم حیف است، میشود حکایت ایرج و فردین. گفت شما یک جورهایی مونتاژ این خواننده را عوض کنید و از آیینه کاریهای سقف و امارت و اینها کار کنید من خودم شعر را هم انتخاب میکنم. دستمزد هم نگرفت. گفت برای فیلم شما میخوانم اما موسیقی مال خودم میشود. آن موقعها موسیقی هم برای تهیهکننده فیلم میشد. غزلها را هم خود شجریان انتخاب کرد به جز ترانه «ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم». اصل ترانه برای خود حاتمی بود اما یک جاهایی را ارشاد ایراد گرفته بود؛ میگفت با بار میآمدیم و از ملک ری آمدیم. حاتمی وقت نداشت درستش کند، ایراد به کارش که میگرفتند یک خورده عصبی میشد. آقای علیزاده که با فریدون مشیری آشنا بود ترانه را به ایشان داد تا تصحیح کند و بار می و ملک ری را تغییر دهد. همزمان با اکران فیلم هم کاستش که برای آقای شجریان و آقای علیزاده بود بیرون آمد که خوب هم فروخت."کلاس درس هزاردستان؛ از لیلا حاتمی تا مانی حقیقیقسمتی از خاطرات بخشی به کودکان روی صحنه «هزاردستان» اختصاص دارد؛ از دخترک همکلاسیهای لیلا حاتمی تا حضور کوتاه اما بهیادماندنی مانی حقیقی در نقش یک نوه: "حاتمی با دو دسته از بازیگرها نمیتوانست کنار بیاید؛ بچهها و آنهایی که سنشان خیلی بالا بود. وقتی خانم چهره آزاد پلان داشت باید حتماً من بودم و وقتی هم با بچهها کار داشتند من را صدا میکرد و خودش میرفت کنار تا مبادا بچهای را دعوا کند اما با لیلا (حاتمی) خودش کار میکرد. در هزاردستان لیلا دوم ابتدایی بود. سر کلاس هم همه دختر بچهها دوستهای قدیمی و همکلاسی لیلا هستند؛ لیلی رشیدی، صنم دختر نعمت حقیقی و لیلی گلستان. حتی مانی هم در هزاردستان بود.



