بازخوانی تراژدی مدرسهی ابتدایی میناب از زبان شاهدان/ #پردیس_پارسا📡📡📡📡📡 – پدر «محمد مهدی»، یکی از ق…
انتشار: 2026/06/23 18:48 UTC
بازخوانی تراژدی مدرسهی ابتدایی میناب از زبان شاهدان/ #پردیس_پارسا📡📡📡📡📡 – پدر «محمد مهدی»، یکی از قربانیان این حمله، از وقایع آن روز به خط صلح چنین میگوید: «صبح بعد از شنیدن خبر انفجارهای تهران، گوشی همسرم زنگ خورد. از مدرسه زنگ زده بودند که بیایید بچهها را ببرید. داشتم آماده میشدم تا بروم که بعد از سه-چهار دقیقه صدای انفجار آمد. آنقدر صدا زیاد بود که ما توی خانه متوجه شدیم. همین موقع یکی از دوستانم زنگ زد و گفت آمده نزدیک مدرسه و دیده که مدرسه را زدهاند. گفت آنقدر ترافیک است که اصلاً نمیشود رفت آنجا. فوری به خانمم گفتم زنگ بزن به خانم معلم. ولی گوشی خانم معلم در دسترس نبود. دیگر دوزاریام افتاد. بلافاصله ماشین را روشن کردیم و با مامانش رفتیم. نزدیکیهای مدرسه ماشین را نگه داشتم، نه قفلش کردم نه چیزی، پیاده شدیم و فقط دویدیم. وقتی رسیدیم به مدرسه، خشکمان زد. داغان شده بود. الان فهمیدهام که پسرم آن موقع با دوستهایش توی حیاط بوده، فکر میکنم ورزش داشتهاند. موج انفجار این بچهها را پرت میکند. خیلی شدید میخورند به دیوار. شانههای خودش و دوستش شکسته بود. چشمهایش زده بود بیرون. بدنش سوراخسوراخ بود…آنجایی خیلی اذیت میشدم که توی سردخانه لابهلای آن استخوانها، دستها و پاها و تکههای بدن بچهها، دنبال پسرم بودم؛ خیلی وضعیت بدی بود، وضعیت بدن بچههایی که در سردخانه بودند، آنقدر بد بود که گاهی حتی نمیتوانستم تشخیص بدهم که کدام تکه از بدن است. فقط بعضی از بدنها سالم بود، بقیه فقط تکههایی از بدن بچههای طفل معصوم باقی مانده بود.تا بچهام را پیدا کنم، دو تا سالن پر از جنازه را دیدم و دور زدم؛ حداقل پنجاه تا کاور را گشتم تا به محمد مهدی رسیدم؛ سردخانه دومی را دو ردیف گشتم، ردیف آخری پنج تا مانده بود که تمام شود دیدم محمدمهدی من آنجا خوابیده.»ادامه مطلبادامه مطلب در وبسایت خط صلح↘️ @hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑


