❁﷽❁ ❣️✨✨✨✨✨⭐️🍃✨🍂🌺✨ 🔹 السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ.. 🔹دیده بگشا و ببین زینبت آ…
انتشار: 2026/08/08 05:09 UTCدریافت: 2026/08/08 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 06:45 UTC
❁﷽❁ ❣️✨✨✨✨✨⭐️🍃✨🍂🌺✨ 🔹 السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ.. 🔹دیده بگشا و ببین زینبت آمد مادرزینب خسته و جان بر لبت آمد مادراز سفر قافلهی نور دو عینت برگشتزینبت با خبرِ داغ حسینت برگشتیاد داری که از این شهر که خواهر میرفتتک و تنها که نه ،با چند برادر میرفتیاد داری که عزیز تو چه احساسی داشتوقت رفتن به برش قاسم و عباسی داشتیاد داری که چگونه من از اینجا رفتم؟با حسین و علیِاکبرِ لیلا رفتمبین این قافله مادر ،علی اصغر بودشش برادر به خدا دور و بر خواهر بودولی اکنون چه ز گلزار مدینه مانده؟چند تا بانوی دلخون و حزینه ماندهمردها هیچ ،ز زنها هم اگر میپرسیفقط این زینب و لیلا و سکینه ماندهنوهات گوشهی ویرانهی غربت جا ماندسر ِخاک پسرت نیز عروست جا ماندباوفا ماند که در کرب و بلا گریه کندیک دل سیر برای شهدا گریه کندولی اکنون منم و شرح فراق و دردمدیگر از جان و جهان بعد حسین دلسردمآه…مادر چه قدَر حرف برایت دارمبنِگر با چه قَدَر خاطره بر میگردمجای سوغات سفر ،موی سفید و دلِ خون……با تن نیلی و این قدّ کمان آوردمساقهی این گل یاس تو زمانی خم شدکه ز سر سایهی آن سروِ روانم کم شدکربلا بود و تنش بیسر و عریان افتادجای تشییع ، ه زیر سمِ اسبان افتادباد میآمد و میخورد به گلبرگ تنشپخش میشد همه سمتی قطعات بدنشپنجهی گرگ چنان زخم به رویش انداختکه ندیدم اثر از یوسف و از پیرهنشسه شب و روز رها بود به خاک صحراغسلش از خون گلو ریگِ بیابان کفنشخواستم تا بنِشینم به برش در گودالاشک ریزم به گل تشنه و پرپر شدنشخواستم تا بنِشینم به برش ،بوسه دهمبه رگِ حنجر خونین و به اعضای تنشولی افسوس که گودال پر از غوغا شدبین کعب نی و سیلی سر ِمن دعوا شدروی نیزه سر محبوب خدا را بردندکو به کو پشت سرش ما اسرا را بردندسرِ او را که ز تن برده و دورش کردندمیهمان شب جانسوز تنورش کردندچه بگویم که سرِ یار کجا جای گرفتعوض دامن من طشت طلا جای گرفتچه قَدَر سنگ به پیشانی و لبهایش خوردچه قَدَر چوب به دندان سَنایایش خوردروی نی وقت تلاوت که لبش وا میشدنوک سرنیزه هم از حنجره پیدا میشدکاش میشد که نشان داد کبودیها راتا که معلوم کنم ظلم یهودیها راخوب که جانب ما سنگ پرانی کردندتازه گرد آمده و چشم چرانی کردندکوفه گرچه صدقه لقمهی نان میدادنددر عوض شام ز طعنه دِقِمان میدادندخارجیزاده صدا کرده و مارا مردُمکوچه کوچه همه با دست نشان میدادندغارتیها به اهالی لب بام رسیدگوئیا جایزه بر سنگ زنان میدادندتا بیُفتند رئوس شهدا مخصوصاًنیزهها را همگی تُند تکان میدادند پسرت را اگر از تیغ و سنانها کُشتندآه مادر ،که مرا زخم زبانها کُشتندعلی صالحی#بازگشت_کاروان_به_مدینه🌴انتشار همراه با ذکرِ نامِ شاعر و ذکرِ یک صلوات هدیه بهحضرت حجه بن الحسن عج الله تعالی فرجه الشریف لطفاً✨✨🍃🌺✨⭐️🍂❣️✨✨✨✨╚════ ೋღ❤️ღೋ ════╝ مطالب کاربردی مداحی در تلگرام و ...👇👇👇@hulma_ir