قالیباف تلاش میکند خود را پوتین در سال ۱۹۹۹ ببیند، از درون رقیبان و الیگارشیها را یکییکی از میان…
انتشار: 2026/06/21 06:40 UTC
قالیباف تلاش میکند خود را پوتین در سال ۱۹۹۹ ببیند، از درون رقیبان و الیگارشیها را یکییکی از میان بردارد (که نمیتواند) و در بیرون خود را اهل معامله نشان دهد، با این تفاوت که بسیار از پوتین کودنتر است. شبکهی چینی او را «سیاستمداری عملگرا و میانهرو و خلبانی زبردست» مینامد و در برابر طبقهی متوسط و رانتخواران داخلی و سیاستمداران غربی، چهرهی مدیر و مذاکرهکنندهای میگیرد که همهی میدانها را در دست دارد، ولی همچنان در سپاه و بدنهی سخت، در پی افزایش و توسعهی همان شهرهای موشکی و برنامهی هستهای و شبکهی نیابتی میماند.ولی شغال طرقبه فراموش کرده که پوتین دستکم پشتوانهی یک دستگاه امنیتی منسجم و دولتی هرچند ورشکسته را با خود داشت. او چنین پشتوانهای ندارد، و نکتهی جالب اینجاست که خود مسکو هم او را نمیخواهد. شش سال پیش که برای نخستین سفر خارجیاش بهعنوان رئیس مجلس، نامهی خامنهای را برای پوتین به مسکو برد، پوتین حاضر به دیدارش نشد و مجبور شد نامه را غیرمستقیم به دست او برساند. همان زمان شریعتمداری کیهان گفت که انتقال پیام بهانه بوده و به سفر اضافه شده بود. پوتین قالیباف را آدم خود ندید و بیتردید این عقده در دلِ قالیباف مانده است. روسیه در کل همواره روی چهرههای امنیتی سنتی و حلقهی نزدیک به بیت حساب باز میکرد، نه کسی چون قالیباف که برای منافع خودش هر کاری میکند.برای چین ولی داستان شاید کمی متفاوت باشد و چین تمایل بیشتری به چنین شخصیتی داشته باشد. اینکه میان سفر ترامپ به چین و نمایندهی ویژهی امور چین شدن قالیباف چند روزی بیشتر فاصله نبود، و یکی از محورهای اصلی گفتگو نیز تنگهی هرمز و آیندهی نفت ایران و لغو تحریمهای نفتی چین بود، هم خود گواهی بر نقش چین است.با همهی اینها، این خیز قالیباف برای قدرت، هر اندازه هم که حسابشده بخواهد جلوه کند، هرگز از موضع قدرت نیست. سراسر ضعف و از موضع فروپاشی است.آن موش متعفن کشته شده و ماههاست که چال نشده. لاریجانی کشته شده. جنگ قدرت و هراس از کودتا بسیار بالاست. قالیباف هیچ مسندی جز ریاست مجلس بهصورت رسمی ندارد، ولی همانگونه که گفتم تلاش دارد چهار جبهه را در دست بگیرد. پایداریها و بخشی از سپاه همگی از ماجرا باخبر و چشمبهراه فرصت هستند. اکنون نیز حتی سپر توافق را هم پیشاپیش از دولت پوزیده برای خود ساخته است. با نمایش مسخرهی دیروزش که از اکانت رهبر مقوا و خودش توییت زد و همهچیز را به گردن پوزیده انداخت، نشان میدهد که نمیخواهد وجههی خود را در میدان نظامی و نزد عرزشیها از دست بدهد. هیچ چیز از موضع قدرت نیست. دریای خون میان مردم و این رژیم را هم که در نظر نگیریم، هیچکس به سایهی خود نیز اعتماد ندارد. در دورهی خامنهای ساختار جمهوری اسلامی به گونهای طراحی شد که موازیکاریها بسیار باشد و هیچ مقام دومی پس از موشعلی نباشد، تا کودتایی رخ ندهد. همین ساختار، با آنکه سرشاخههای گوناگونش از میان رفتهاند، به هیچ وجه ساختار هماهنگ و یکدستی نیست.باری در پایان خواستم چند نکته را نیز یادآوری کنم.۱. شغالی که امروز خود را میانهرو و معمار آینده و تکنوکرات مینامد، یکی از اصلیترین بانیان همین ویرانی است. از کوی دانشگاه تا دیماه امسال، از اصلیترین و جانیترین فرماندهان و سرکوبگران رژیم بوده است. چرندهای تکنوکراتیاش هم پیشتر در فسادهای گسترده و ساختار رانتی شهرداری تهران آزموده شده است. یک جبههی مقاومتی است، از بیرحمترین نوع جبههی مقاومت، که برای قدرت گرفتن، از رهبر فرومایهاش تا دیگر دوستان دیروزش، به هیچکس رحمی نکرد.۲. منمن کردنش هم نشان قدرت نیست. از دیروز، هم روباه بنفش و هم حسام آشنا تلاش میکنند که همزمان با حمایت از او، خود را نیز در قدرت سهیم کنند، ولی چنین نمیشود. رژیم هیچ ساختاری ندارد و همهاش جنگ قدرت است.ولی چند گام که ما میتوانیم داشته باشیم تا فروپاشی را شتاب دهیم:نخست، روشن کردن شکاف درونی و زدن همهی جبههها. برجسته کردن شکاف درونی، بدون دادن برتری اخلاقی یا مدیریتی یا هر چیز دیگر به یکی از طرفها، چهرهی رژیم را بیش از پیش در چشم مردم سست و درمانده میکند.دوم، جلوگیری از آرایش چهرهی یک قاتل و جانی به چهرهی معتدل و سازنده. هر زمان که قالیباف نقاب تکنوکرات میزند، باید در کنارش پروندهی کوی دانشگاه، فرمان شلیک، املاک نجومی، نقشش در کشتار دیماه، و نقشش در شهرهای موشکی و تروریستهای مقاومتی بازگو شود. او قاتل هزاران دلاور میهن است.سوم، بازگو کردنِ وابستگی او به چین و قطر و تلاشش برای مستعمره شدن کامل ایران.
