این روزها #تهران بیشتر از آنکه شبیه یک شهر باشد، شبیه صحنهای است که تمام ظرفیت حکومت برای برگزار…
انتشار: 2026/07/02 05:06 UTC
این روزها #تهران بیشتر از آنکه شبیه یک شهر باشد، شبیه صحنهای است که تمام ظرفیت حکومت برای برگزاری یک مراسم درآن به کار گرفته شده است.بیلبوردها از هر سو یک چهره را تکرار میکنند. خیابانها شسته و جدولها رنگ میشوند. مسیرها بسته میشوند. اتوبانها زیر بار محدودیتها و ترافیک خفه شدهاند و مردم ساعتها از عمرشان را در دود و گرما از دست میدهند. برای برگزاری یک مراسم، هیچ کمبودی وجود ندارد؛ نه بودجه، نه نیرو، نه امکانات.اما همین شهر، وقتی نوبت به زندگی مردم میرسد، همیشه فقیر است و بودجه نیست برای مالیات معوق تماس میگیرند. برای بدهیها اخطار میفرستند. برای تأخیر، جریمه میکنند. اما کسی از مادری که سفرهاش هر روز کوچکتر میشود سراغی نمیگیرد. کسی برای جوانی که امیدش را از دست داده تماس نمیگیرد. کسی برای زندانیای که سالهاست پشت میلهها فراموش شده، عجلهای ندارد.این روزها، جمهوری اسلامی با همه چیز کنار آمده است تا این مراسم برگزار شود؛ با گرانی، نارضایتی، خستگی مردم، تعطیلی شهر، فلج شدن تردد، حجاب اختیاری و هزینههایی که هیچکس نمیداند تا کجا ادامه دارد.جز با یک چیز…. صدای منتقد.تلفنها زنگ میخورند. هشدارها داده میشود.. حرفی نزن!!! چیزی منتشر نکن!! این چند روز سکوت کن!!! فضایی که حتی پیش از آغاز مراسم، بیش از هر چیز بوی ترس میدهد؛ ترس از کلمه، از قلم، از یک توییت، از یک روایت متفاوت.در همین روزها، خبر احضارها، بازداشتها و فشار بر فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی، بیش از همیشه دهانبهدهان میچرخد. انگار قرار است پیش از آنکه خیابانها پاکسازی شوند، صداها پاکسازی شوند.و عجیبترین تصویر این روزها را نه در تلویزیون، که در تاکسیها و خانهها میشود دید؛ مردمی که آرام حرف میزنند، پچپچ میکنند، از آینده میپرسند، از فردا میترسند، از اینکه آیا این روزها بیحادثه خواهد گذشت یا نه. جامعهای که از ترس حتی نگرانیهایش را هم با صدای بلند بیان نمیکند.شهر تمیزتر شده است، اما چهرهاش غمگینتر از همه روزهای عمر من است.هیچ نشانی از زندگی دیده نمیشود؛ فقط پرچم، بنر، شعار، فقط یک تصویر که از هر چهارراه و هر بزرگراه به مردم خیره شده است؛ گویی قرار است با تکرار یک چهره، واقعیت زندگی میلیونها انسان از قاب بیرون رانده شود.نمیدانم برای این مراسم چند هزار میلیارد تومان هزینه خواهد شد.اما خوب میدانم که صد هزار تومان، شاید امشب دلیل گرسنه نخوابیدن یک کودک باشد. چند میلیون تومان، شاید جان یک بیمار را نجات دهد. چند ده میلیون تومان، شاید یک زندانی جرائم غیرعمد را به آغوش خانوادهاش برگرداند. من میدانم که دست کودک هموطنم دنبال جرعه ای آب در سیستان و بلوچستان قربانی گاندو میشود.. همین لحظه زنی برای سیر کردن جگرگوشهاش تن میفروشد و جوانی برای زنده ماندن وزن دنیا را برکولش میگذارد و نام جوانی اش میشود «کولبر»تاریخ، شکوه مراسم را زیاد به یاد نمیآورد؛ تاریخ، این را به خاطر خواهد سپرد که در روزهایی که یک حکومت همه توانش را صرف بدرقه یک نفر کرد، میلیونها نفر هنوز درگیر نان، ترس، زندان، تهدید، کمبود دارو، #جنگ سکوت اجباری، آب آشامیدنی و امیدهای ازدسترفته بودند.t.me/joinchat/P2O8HgaFgjvAKO0e@hydroforum ☔
