🔴 قفلشدگی استراتژیک در تفاهمنامه ✍ آرش رئیسینژاد 👈 به نظر میرسد وضعیت کنونی را بتوان در قالب مف…
انتشار: 2026/07/15 13:32 UTC
🔴 قفلشدگی استراتژیک در تفاهمنامه ✍ آرش رئیسینژاد 👈 به نظر میرسد وضعیت کنونی را بتوان در قالب مفهوم قفلشدگی راهبردی تحلیل کرد؛ وضعیتی که در آن هر دو طرف، علیرغم تمایل به جلوگیری از جنگی فراگیر، حاضر به چشمپوشی از مهمترین اهرم راهبردی خود نیستند. در این چارچوب، مسئله اصلی صرفاً کنترل فیزیکی تنگه هرمز نیست، بلکه کنترل ریسک ادراکشده در بازارهای جهانی انرژی و حملونقل است. از منظر ژئواکونومیک، ارزش واقعی تنگه هرمز نه در امکان بستن دائمی آن، بلکه در توانایی ایجاد تهدید معتبر نسبت به اختلال در جریان تجارت جهانی نهفته است؛ تهدیدی که حتی بدون تحقق کامل، میتواند رفتار بازارها، سرمایهگذاران و تصمیمگیران سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.در این چارچوب، میتوان بند پنجم تفاهمنامه مبنی بر ایجاد ترتیبات عبور از تنگه هرمز بدون دریافت عوارض برای مدت شصت روز را صرفاً یک اقدام اجرایی تلقی نکرد، بلکه آن را بخشی از فرآیند مدیریت قدرت چانهزنی دانست. از یک سو، این سازوکار امکان حفظ جریان تجارت را فراهم میکند و از سوی دیگر، نااطمینانی ناشی از موقتی بودن آن، سطحی از ریسک را در بازارهای جهانی حفظ میکند. از این منظر، اختلاف اصلی میان ایران و ایالات متحده بر سر یک بند فنی نیست، بلکه بر سر آینده این سازوکار است. آمریکا به دنبال تبدیل آن به ترتیباتی دائمی و بازگرداندن بازارها به شرایط پیش از جنگ است، در حالی که ایران تلاش میکند این وضعیت را تا زمان دستیابی به توافقی جامعتر حفظ کند تا اهرم ژئواکونومیک خود را از دست ندهد.از منظر نظریه بازدارندگی ژئواکونومیک، موقعیت جغرافیایی و کنترل بر تنگه هرمز تنها شرط لازم برای ایجاد قدرت محسوب میشوند؛ اما شرط کافی، وجود تهدید معتبر و قابلیت معتبر برای ایجاد اختلال در شبکههای جهانی است. زمانی که بازارها به این جمعبندی برسند که احتمال اختلال واقعی است، ریسک در قیمت نفت، هزینه بیمه، حملونقل دریایی و بازارهای مالی بازتاب مییابد. بنابراین، آنچه به ایران قدرت چانهزنی میدهد، نه انسداد کامل تنگه، بلکه توانایی حفظ این ادراک است که اختلال همچنان یک احتمال معتبر محسوب میشود. در این چارچوب، حملات نظامی ایران را نیز میتوان بهعنوان تلاشی برای جلوگیری از فرسایش اعتبار این تهدید تحلیل کرد.با این حال، این راهبرد ذاتاً با یک معضل بنیادین روبهرو است. افزایش سطح ریسک تا نقطهای مشخص، قدرت چانهزنی ایجاد میکند؛ اما عبور از آن نقطه میتواند به از دست رفتن کنترل بحران و ورود به چرخهای از تشدید متقابل بینجامد. به بیان دیگر، نقطه تعادل مطلوب ایران، حفظ سطحی از نااطمینانی است که همچنان بازارها را تحت فشار قرار دهد، در حالی که نقطه تعادل مطلوب آمریکا، حذف تدریجی این نااطمینانی و بازگرداندن نظام تجارت جهانی به وضعیت پیش از بحران است. ناسازگاری این دو نقطه تعادل، همان منشأ قفلشدگی راهبردی است و احتمال تداوم تنش را افزایش میدهد. در صورتی که هیچیک از طرفین حاضر به عقبنشینی از نقطه تعادل مطلوب خود نباشد، خطر ورود به چرخه تشدید متقابل افزایش خواهد یافت. چنانچه روند تشدید تنشها از کنترل خارج شود و سازوکارهای مهار بحران ناکام بمانند، دامنه درگیری میتواند بهتدریج از یک رویارویی محدود به یک تقابل دوباره و اینبار گستردهتر گسترش یابد. در چنین سناریویی، احتمال حملات گستردهتر به زیرساختهای حیاتی و انرژی ایران، افزایش نقش مستقیم برخی کشورهای منطقهای (کویت و بحرین و امارات)، گشایش جبهههای امنیتی جدید در مرزهای کشور (نیروهای تجزیه طلب کرد) و تشدید عملیاتهای نامتقارن در داخل (سرویس های جاسوسی و گروهای مخالف) و پیرامون ایران (حمله به جزایر) افزایش خواهد یافت.همچنین، در صورت گسترش دامنه جنگ، زیرساختهای کلیدی صنعتی، تولید و صادرات انرژی و مراکز لجستیکی راهبردی نیز به طور قطع به اهداف اصلی عملیات نظامی تبدیل شوند.در مقابل، ایران در چارچوب دکترین بازدارندگی خود، دامنه پاسخ را از مرزهای سرزمینی فراتر برده و با استفاده از مجموعهای از ابزارهای متقارن (حملات موشکی و پهبادها) و نامتقارن (نیروهای نیابتی)، هزینههای منطقهای و بینالمللی جنگ را افزایش دهد. این پاسخها میتواند شامل حملات به اهداف نظامی و زیرساختی در منطقه، افزایش فعالیت بازیگران غیردولتی همسو در جبهههای مختلف و ایجاد اختلال در سایر گلوگاههای راهبردی دریایی باشد. در چنین وضعیتی، احتمال سرایت بحران از تنگه هرمز به دیگر مسیرهای حیاتی تجارت دریایی و انرژی نیز افزایش خواهد یافت و دامنه اختلال از یک گلوگاه فراتر خواهد رفت. پیامد چنین سناریویی صرفاً به خسارات مستقیم طرفهای درگیر محدود نخواهد شد.#ایران T.me/industromy



