نماز جمعهی نصر بود. روی همین چمنهای خیابان قنبرزاده نشسته بودیم. آمریکا ما و شما را تهدید کرده ب…
انتشار: 2026/07/05 06:32 UTC
نماز جمعهی نصر بود. روی همین چمنهای خیابان قنبرزاده نشسته بودیم. آمریکا ما و شما را تهدید کرده بود و شما مثل پدری که پشت پسرش در آمده باشد ایستاده بودی در جایگاه و آمریکا را تهدید میکردی و ما عشق میکردیم! صدای خشدارت جان به جانمان اضافه میکرد! رجز که میخواندی جمعیت یکصدا الله اکبر میگفت و من خدا را میدیدم که بزرگتر از همهچیز است! تو را میدیدم که ولیّ خدایی و اینطور دشمنان خدا را خوار و ذلیل میکنی! دست که روی سلاح میگذاشتی ما حس میکردیم داری ما را نوازش میکنی! میدیدم چطور همه با هر نفسات، نفس راحتی میکشیم و آرام میشویم!آقا حالا همانجا نشستهام، همان خیابان کنار مصلی. نه که حالا آرام نباشیم، نه که یادمان رفته باشد الله ما اکبر است، نه که ندانیم ما نیز چطور باید دشمنان خدا را خوار کنیم! نه که خون در رگمان شورش نکرده باشد، نه که سست شده باشیم و نعوذبالله ترسی داشته باشیم! نه! والله نه! ما فقط دلمان برایت تنگ شده.. همین.@ir_tavabin
