رانندهی اسنپی که ما را از غرب تهران برد به پایانهی آزادی تا دید لباس مشکی و کوله داریم هنوز ننشس…
انتشار: 2026/07/31 17:10 UTCدریافت: 2026/08/02 16:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 16:37 UTC
رانندهی اسنپی که ما را از غرب تهران برد به پایانهی آزادی تا دید لباس مشکی و کوله داریم هنوز ننشسته گفت «عازم کربلائید انشاالله؟» و سلام کرده نکرده گفتم «نیمساعت دیگه اتوبوس حرکت میکنه دیر نمیرسیم؟» گفت «میرسونمتون!» و طوری پشت فرمان نشست که انگار شوماخر کربلایی نشسته باشد. گفتم «تند نری جریمه بشی؟» گفت «فدای سرت» و واقعاً ته دلش هم جریمه فدای سرمان بود و جمله را طوری گفت انگار خواهرزادهی عزیز مصر باشد و این پولها واقعاً چرک کف دست آفتابسوختهاش. مابقی را خودتان بشنوید. یک کلمهی بیادبی هم اواخر صحبت استفاده میکند که اگر کسی حساس است نشنود بهتر است. سر پل صراط یقهمان نکنید که چرا حرف بد به خورد گوشهای مبارکتان دادیم و نمیدانم ما با این گوشها روضه شنیده بودیم و صدای قرآن و... همین دوزار ثواب کارهای خیریه را هم طلب نگیرید از ما..@ir_tavabin