رسیدهایم گاراژ ماشینهای آنورِ مرز مهران. قیامت است. رانندههای عراقی تا جایی که به دردشان میخور…
انتشار: 2026/08/01 04:52 UTCدریافت: 2026/08/02 16:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 16:37 UTC
رسیدهایم گاراژ ماشینهای آنورِ مرز مهران. قیامت است. رانندههای عراقی تا جایی که به دردشان میخورد فارسی یادگرفتهاند. «آقا... آقا...» میگویند. «پینج دینار نجف نجف نجف» میگویند. «آقا کربلا سی نفر ده دینار تخفیف.. تخفیف.. نجف کربلا کربلا» سه را اشتباهی سی میگویند. تخفیف را هم تا پارسال بلد نبودندها نمیدانم کدام زائری بهشان فهمانده است. بین خِیل رانندگان و ماشینهایشان، آقای ایذهای و خانوم و بچهی کوچکشان ما را تور کردند و حالا ما هم کمکشان میرویم تا ۴ مسافر دیگر بگیریم و ون تکمیل بشود و علی از تو مدد. به اینها کار ندارم. به اینکه با پنج یا ده یا پانزده دینار میشود رفت نجف و کربلا و کاظمین و سیدمحمد کار ندارم. آن را بلاگرها برایتان گفتهاند حتماً. نگفته باشند هم خودتان یاد میگیرید مثل بقیه. خواستم بگویم لابهلای ماشینها و خاک و صدای «نجف..نجف..کربلا..» من بغض کردم. من گریه کردم. به خاطر قیمت کرایهها؟ نه. به خاطر نجف و کربلا؟ نه آن که سرجای خودش. من با آن «آقا...آقا...» گفتنها و عکس آن پیرمردی که آقا بود و حالا آقای شهید است، بغضی شدم و گریه کردم..سید مصطفی موسویسفرنامه اربعین / چهارم@ir_tavabin