همهجا عکستان بود آقا. پشت شیشهی ترکخوردهی ماشینِ عراقیها، در و دیوار موکبها، سردر خانهها، ر…
انتشار: 2026/08/04 21:31 UTCدریافت: 2026/08/05 13:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 13:27 UTC
همهجا عکستان بود آقا. پشت شیشهی ترکخوردهی ماشینِ عراقیها، در و دیوار موکبها، سردر خانهها، روی پرچم علمدارها، پشت گوشی سادهی پیرمردها و پیرزنها، روی لباس خُدّام، روی کولهی خاکی زُوّار. زمین که هیچ، عراقیها اگر دستشان میرسید آسمانِ نجف به کربلا را هم با صورت زیبای شما زینت میکردند، که آن را هم اگر ما نمازشبخوان بودیم میدیدیم که کم نگذاشتهاند حتماً؛ آنها که معروفون فی السماءاند. همهجا بودید آقا! پیرمردهای معممِ سیدِ ریشسفیدِ عرب، همه از دور شبیه شما بودند و ما خداخدا میکردیم صورت بچرخانند و واقعاً شما باشید! دیوانه شدیم نه؟ خداخدا میکردیم که شما باشید! که همهی آن شب و روز تلخِ ۹ اسفند یک خواب آشفته بوده باشد و.. آه که.. نبود.آقا هرکجا استکان چای دیدیم، صدای شما در گوشمان پیچید که «حالا وقت چاییه..» و چای تلخ عراقی با اشک شورِ چشمها چه جگری از آدم میسوزاند و ما طفلیها نمیدانستيم! راستی به ما نخندید اما هر موکبی که قیمه میداد، ما را یاد قیمههای نذری بیت شما میانداخت! آقا حق است ما با چای و قیمه هم گریهمان بگیرد؟ رواست؟ انصاف است!؟آقا یادتان هست آنسال که سپرده بودید تصویر شما را با خودمان نبریم؟ مبادا به فلان مرجع و طرفدارانش بربخورد و بین زوّار خدایینکرده دعوا و درگیری درست بشود؟ سر قضايای کوی دانشگاه هم گفته بودید حتی اگر تصویر شما را هم زبانم لال آتشزدند، کاری نکنیم! پدر بودید دیگر، از خودگذشته، جانباز و ایثارگر! آقا امسال همهجا تصویر شما بود، آتشزده!؟ نه! گلباران! بوسهباران! و آن مرجع را ظاهراً به خاکِ فراموشی سپرده بودند. کار خدا را میبینید؟ تازه این سال اول است! سالهای بعد که کمکم حجابِ معاصرت برداشته شود و خیلِ عاشقانتان مسیر را پیدا کنند، چَشم حسودانتان از حدقه در میآید! ای به قربان چَشمانتان بروم؛ آن چَشمهای خستهی خونِدلخورده که آنطور موقعِ مرگ، به دیدارِ اباعبدالله روشن شد..سید مصطفی موسویسفرنامه اربعین / یازدهم@ir_tavabin