
لینک عضویت در ایران دوستان 👇https://t.me/joinchat/AAAAAErxecvi2a1-p8l7WA
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 65 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 66 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
"روایتی نو از چپهای امپریالیسمستیز"@irandoustan
فایل صوتی عطش فولاد: تأسیس ذوبآهن در ایران در کشاکش آمریکا و شوروی، با اجرای جناب فرید یوسفی گرامی#خوانش_پست #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ
🗂 آرشیو مجموعه پادکستهای «شبهای مرداد ۱۳۳۲»روایت روزبهروز وقایع مرداد ۱۳۳۲ با روایت مسعود کوهستانی نژاد━━━━━━━━━━━━━━🎙 پادکست اول | شب اول مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/161%F0%9F%8E%99 پادکست دوم | شب دوم و سوم مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/163%F0%9F%8E%99 پادکست سوم | شب چهارم و پنجم مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/166%F0%9F%8E%99 پادکست چهارم | شب ششم و هفتم مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/174%F0%9F%8E%99 پادکست پنجم | شب هشتم مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/179%F0%9F%8E%99 پادکست ششم | شب نهم و دهم مرداد🔗 t.me/kouhestaninejad/195%F0%9F%8E%99 پادکست هفتم | شب یازدهم، دوازدهم و سیزدهم مرداد⏳ بهزودی...@kouhestaninejad
رهایی بخش مانند، سارا شریعتی | گفتگو با عباس سوریلینک تماشا در یوتیوبلینک حمایت ریالیسارا شریعتی فرزند دکتر علی شریعتی در سخنرانی ای عنوان کرده است که علوم انسانی نقش رهایی بخش را برای انسان بازی میکند. رهایی بخش از طبقه های اجتماعی. این ایدئولوگ دقیقا همان چیزی است که دکتر علی شریعتی نیم قرن پیش در حسینیه ارشاد و در دانشگاه میگفت. خطر چنین گفتمانی دقیقا همان فاجعه ای است مه در سال ۵۷ روی داد. اما این گروه معتقد هستند که حادثه ۵۷ نتوانست رهایی بخشی را بدرستی انجام دهد. و ما بار دیگر باید رها شویم!@parsi_live
«عطش فولاد»تأسیس ذوبآهن در ایران در کشاکش میان آمریکا و شورویدر آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلیش برای توسعه آهن و فولاد بود. اما شاه و دولتمردان اقتصادی فهمیده بودند آمریکاییها تمایلی به کمک به این در این زمینه ندارند ــ حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخونۀ ذوبآهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه میکرد. اما آمریکاییها نه تنها پای معامله نمیاومدند، بلکه میکوشیدند ایران رو از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکاییها کمک نمیکنند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیره، اما گویا آمریکا بانک جهانی رو هم از کمک به ایران بازداشت.اواخر حکومت رضاشاه ایران با کمپانی آلمانیِ «کروپ»، اون زمان بزرگترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان، به توافق رسید تا یک کارخونۀ ذوبآهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازه. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخونه نیمهکاره موند. متفقین تجهیزات کارخونه رو در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمهکارۀ این کارخونه هنوز در کرج هست.)وقتی عالیخانی در اواخر ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخونۀ ذوبآهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کنه. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاد تا توافقی شکل بگیره. اما مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از پرواز به تهران سفرش رو کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان، فهمید بازم کار آمریکاییهاست و مدیر کروپ رو از سفر به ایران منصرف کرده بودند. شاه به این جمعبندی رسید برای ساخت ذوبآهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که میتونست آمریکا رو خشمگین و بیمناک کنه. پروژۀ سختی در پیش بود.همه میدونستند که چنین ایدهای به این آسونیها سر نمیگیرد. از طرفی شاه هرگز نمیخواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کنه (بعید نبود خبرش به گوش آمریکاییها برسه). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ اون زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جای پایی باز کنه، آماده بود به خواستههای ایرانیها تن بده. مقامات پایینتر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بده دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کنه. شاه هم بدون اینکه خوشحالیش رو بروز بده، پاسخ داد: "بررسی میکنیم". اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یه هیئت مذاکرهکننده در وزارت اقتصاد شروع به کار کرد. اما نه به این راحتی!حدود پونزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همهشون از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در طول مذاکرات ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفنشون دقیق کنترل میشد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران و شوروی درز نکند. اما قرارداد احداث ذوبآهن، ماشینسازی و لولهکشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برد مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان داره. با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس گرفت و به مهمونی شام دعوتش کرد تا اگر خبریه، از زیر زبونش بکشه.یگانه قبل از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت کرد. از این لحظه شطرنجی سرعتی بین وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درگرفت. یگانه، عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمونی سفیر رفتند. اما دو ساعت قبلش قرارداد با شوروری رو امضا کردند و خبرش رو به روزنامهها دادند. کار تمام بود! در مهمونی، عالیخانی به سفیر میگه با شوروی برای ساخت ذوبآهن قرارداد بستیم. رنگ از رخسار سفیر میره! اما عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر میگه: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتون کمک نکردید!»این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولتهای غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعهست... و از اون به بعد، به تعبیر عامیانه، برای همکاری با ایران ناز نمیکردند، چون میدونستند خطر بزرگتر اینه که شوروی یا یکی دیگه از اعضای بلوک شرق جاشون رو بگیره. در این صورت، هم یه معاملۀ خوب رو از دست میدادند و هم بازار ایران رو میباختند. رفتار غربیها از اون پس عوض شد.به این ترتیب، سیاست موازنه بین شرق و غرب که میتونست بسیار خطرناک باشه، با موفقیت انجام شد. شاه — که معمار این سیاست بود — به غرب فهموند ایران برای توسعه اولویت قائله و پیشرفتش رو فدای جنگ سرد نمیکنه. بازی با کارت شوروی — البته بدون زیادهروی سیاسی— باعث شد آمریکا دستودلبازتر بشه و بفهمه برای حفظ متحدش باید با دلش راه بیاد. و البته شوروی هم فهمید، باید دست از مطامع سیاسیش در مورد ایران برداره و به همکاری دوستانه و غیرمغرضانه روی بیاره. بهترین راه برای کشورهایی مانند ایران هم همینه: بهرهگیری از تضاد منافع قدرتها در جهت کسب منافع ملی حداکثری.▪️همچنین بنگرید به پست بعد: گزارش سفیر آمریکا از گفتگویش با شاهپینوشت: مهمترین نکات این نوشته را در گوشهوکنار کتاب خاطرات محمد یگانه یافتهام. #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ
📌روانشاد استاد جواد طباطبایی:عربها جایی عنوان کردهاند که عرب، نمیتواند شاهنامه داشته باشد. میبایست بیان کرد که، شاهنامه نوشتن مستلزم ملت داشتن است و اگر ملّت به اُمت مبدل شود؛ آن زمان دیگر نمیشود؛ شاهنامه داشت. اعراب نه تنها نمیتوانند شاهنامه داشته باشند، بلکه حافظ و سعدی هم نخواهند داشت. حافظ، بیان اسطوره ملی ما است. ما ملت غیبیم و حافظ لسان الغیب است چون لسان یک ملت است. مفهوم ایرانشهری و اندیشه ایرانشهری، در واقع کوششی است برای توضیح اینکه ملت ایران، ملت متفاوتی است. منطق ما، متفاوت از منطق امت است و ما ملتی هستیم، با تاریخی خاص و تنوع اقوام و گویشهای متفاوت. ایران همیشه یک کشور بوده است و کشور نیز، یک ملت واحد است.@shahnamehpajohan @vatanyolii
یک مرکز دیگه وایلدبریز روسیه، نووایا اوسمان@Garajetadayoni | گاراژیک مرکز دیگه وایلدبریز روسیه، نووایا اوسمان@Garajetadayoni | گاراژ
یادی از علامه زریاب خوییبیستم مردادماه، زادروز دانشمند فقید، استاد دکتر زریاب خویی است؛ عالمی جامعالعلوم با ذهنی درخشان و نبوغی کمنظیر.زندهیاد دکتر احمد تفضلی درباره زریاب میگوید: «هنینگ، استاد نابغه ایرانشناس، به دومناش که یکی از اجله علمای ایرانشناس فرانسه بود، نوشت که مرحوم تقیزاده یک دانشمند ایرانی را برای تدریس بدو معرفی کرده است که درست همانند مینوی است... هنینگ دانشمندی بود سختگیر و به دست آوردن پسند خاطر او کاری بس دشوار بود. او نابغه بود و از دیگران انتظار نبوغ داشت.»تقیزاده، که خود دانشمندی بینظیر بود، در کتابی که در ابتدای جوانی زریاب به او هدیه کرده بود، نوشته بود: «علامه زریاب خویی». زریاب به زبانهای انگلیسی، عربی، فرانسه و آلمانی مسلط بود و آثار گرانبهایی در فلسفه و کلام و تاریخ و ادبیات و نسخهشناسی و خطشناسی از خود برجای گذاشت. بیجهت نیست که تقیزاده وی را «علامه» میخواند. این گوهر تابناک آسمان علم و ادب ایران را پس از انقلاب از دانشگاه اخراج و تمام حق و حقوقش را پایمال کردند. البته زریاب چون سرو ایستاد و خم به ابرو نیاورد. با وجود پیشنهادهای بسیار در خارج از کشور، از جمله دانشگاه برکلی، چون خانلری، ماندن در ایران را به مهاجرت ترجیح داد و تا آخر عمر در این خاک مقدس زندگی کرد.یادش گرامی و نامش جاودان باد.@ayarenaghd
فایل صوتی نقش بلبرینگسازی در زندگی مربی مهد کودک با صدای جناب فرید یوسفی گرامی#خوانش_پست#بازار_آزاد @Garajetadayoni | گاراژ
🎧 گفتوگوی خسرو با فرهاد📚خسرو شیرین حکیم نظامی گنجهای🎤 کارن🎵 رمئو و ژولیت🎼 آهنگساز: نینو روتا#رادیوسیرانگ 👇👇👇 @Radiosirang
رفاه نابرابر یا فقر برابر؟"احساس" محرومیت و همینطور "واقعیت" محرومیت زمانی تازه پدید میاد که عدممحرومیت به وجود بیاد. یعنی در اینجا دعوای اینکه اول مرغ بوده یا تخممرغ وجود نداره... بلکه عدممحرومیت شکل گرفته و وقتی اقشاری از محرومیت مطلق یا متوسط خارج شدند و رشد کردند، احساس و واقعیات محرومیت هم پدیدار شد.اما این کاپیتالیسم بود که بشر رو از محرومیت درآورد و زندگی مردم رو که هزاران سال یکشکل و در یک سطح ثابت بود، تغییر داد و اینجا بود که در پی پیدایش عدممحرومیت، احساس محرومیت شکل گرفت. چپ سوسیالیست/مارکسیست دقیقاً همینجا به میدون اومد و قبل از اینکه توده مردم درست بفهمند دلیل رشد ثروت و تغییر سطح زندگی اتفاقاً همین نظم کاپیتالیستیه، از سردرگمی توده بهره برد و نظم جدید رو مقصر معرفی کرد — و به مردم گفت سعادتتون در نابود کردن این نظم اقتصادیه.اما تاریخ اثبات کرده سوسیالیسم هر جا مردم رو فریب داد و به این راه کشوند، نهایتش فقر و فلاکت و عدمتوسعه بود، و هر جا بازار آزاد و نظم اقتصادی پابرجا موند رفتهرفته اقشار بیشتری از فقر رهیدند و کل جامعه هم همزمان مرفهتر و توسعهیافتهتر شد.انتخاب بین نظام کاپیتالیستی و سوسیالیستی انتخاب بین این دو گزینهست: آیا همه به شکل نابرابری مرفهتر بشن (کاپیتالیسم) یا همه به شکل برابری فقیرتر بشن (سوسیالیسم).چند دقیقه از گفتار یکساعتهای که به مناسبت کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" داشتم. فایل صوتی کل گفتار در این لینک: تاریخاندیشی، فایل صوتی#کاپیتالیسم #سوسیالیسم #هایک@Garajetadayoni | گاراژ
📹 چرا باید کتاب مانیفست سرمایهداری را خواند؟🎙 نسخه صوتی▫️اندیشه آزادیخواهی تلاشی است تا نشان دهد چگونه میتوان جهان را بر اساس نظمی تصور کرد که در آن، آزادی پاس داشته میشود و این چراغ راه، کمک میکند تا جامعه رفاه بیشتری داشته باشد.▫️کتاب «مانیفست سرمایهداری» اثر یوهان نوربرگ، اندیشمند سوئدی و از شناختهشدهترین مدافعان اقتصاد بازار آزاد، بهتازگی توسط انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است.▫️این کتاب با این ایده محوری که «بازار آزاد جهان را نجات میدهد»، از مبانی فکری سرمایهداری، آزادی اقتصادی و نقش خلاقیت و نوآوری در توسعه کشورها دفاع میکند. نسخه فارسی کتاب با مقدمه موسی غنینژاد منتشر شده است.▫️در این ویدئو، گفتوگوی مشترک یوهان نوربرگ و موسی غنینژاد را میبینید؛ گفتوگویی درباره مفهوم آزادی، اهمیت بازارهای رقابتی، سوءبرداشتهای رایج درباره سرمایهداری و همچنین توصیههایی برای آینده ایران. این گفتگو با همکاری مجله تجارت فردا تهیه شده است.📍لینک این برنامه در آپارات⭕️ لینک این برنامه در یوتیوب 📺 @ecoiran_webtv
«سیانور، خشاب، بوسه»رابطهٔ دموکراسیخواهی با کار چریکی مسلحانه رابطۀ جن و بسماللهه؛ جراحی مغز با ارهبرقیه. چریکهای چپ، متأثر از ایدئولوژی جبرگرایانۀ مارکسیستی، مراحل معینی برای تاریخ قائل بودند و در نتیجه تنها کاری که انسان بايد میکرد این بود که مثل قابله به زایمان تاریخ کمک کنه. یعنی انقلاب و برپایی سوسیالیسم حتمی بود، فقط لازم بود با تازیانه جامعه رو بیدار کرد تا این انقلاب حتمی رخ بده. نبرد چریکیـمسلحانۀ چپها برای کمک به زایمانِ مادرِ تاریخ بود ــ که البته در عمل به جای قابلهگری، شکم مادر رو میدریدند و جنین و مادر رو با هم میکشتند. جدا از این توهم ایدئولوژیک که خودشون رو لوکوموتیورانان تاریخ میدونستند، نفس سازمان سیاسی مخفیـنظامی با دموکراسی و آزادی در تضاده؛ یعنی زیستی رو میطلبه که در اون، دموکراسی و آزادی نه تنها رعایت نمیشه، بلکه اصلاً ممنوع و زیانباره!چریکهای فدایی خلق ایران دقیقاً یکی از همین سازمانها بود. این تشکیلات مخفی تمایل زیادی به عضوگیری از زنان داشت. زنان ــ عموماً دختران دانشجو ــ برای کارهای مخفی گزینهٔ بسیار مناسبی بودند.هستههای اصلی سازمان سلولهای کوچکی بودند که هر کدوم چند عضو داشت و هر عضو سازمان هم فقط عدهای انگشتشمار از همقطارانش رو میشناخت. این اعضا در خونههای تیمی زندگی میکردند. در مواردی رابطۀ اعضا با همدیگه «چشمبسته» بود؛ یعنی یک عضو در زمان اقامت در خونۀ تیمی اجازه نداشت چهرۀ سایر اعضا رو ببینه. چشمبسته وارد خونهای میشد و چشمبسته زندگی میکرد؛ حتی به مدت چند ماه!فرد در این سازمانها تماموقت سیانوری زیر زبون داشت تا اگر نتونست از دست پلیس فرار کنه، خودکشی کنه. شبها با لباس و کفش میخوابیدند تا در خواب غافلگیر نشن و اسلحهای هم همیشه در کمر داشتند.فایدۀ دخترها این بود که زیر چادر میشد همهچیز جابجا کرد. مردم کمتر به زنها شک میکردند و حضور زن در خونه باعث میشد همسایهها فکر کنند در این خونه خانوادهای معمولی زندگی میکنه. زن در خونۀ تیمی هم برای ردگمکردن بود، و هم حتی سپر انسانی. بگذریم که در مواردی کودک خردسال هم به خونه میآوردند که این دیگه مصداق دقیق سپر انسانی بود (مثل ناصر پنجهشاهیِ خردسال).رابطه بین اعضا کاملاً تشکیلاتی بود و خروج از این پروتکل مجازات داشت. اما وقتی قراره زنها و مردهای جوان زیر یک سقف مدتها با هم زندگی کنند، ممکنه رابطهای عاطفی هم بینشون شکل بگیره. تکلیف چیه؟ درسته که در مرام ایدئولوژیکِ این چریکها رابطۀ عاطفی و میل جنسی هم امیال بورژوایی بود، اما دل که اسلحه نیست رام مشت باشه!اِدنا ثابت یکی از دخترانی بود که سال ۵۳ از تحصیل در دانشگاه آریامهر (شریف) انصراف داد تا «برای رهایی خلق» به چریکها بپیونده. یهودی بود و پدری کارخونهدار و متمول داشت. خانوادهش رو فریب داد و گفت برای تحصیل به انگلستان میره تا دیگه سراغش رو نگیرند. وقتی خونوادهش فکر میکرد دختر گلشون در بریتانیاست، او در تهران در خونههای تیمی مشغول کار با خشاب و کُلت بود.ادنا در یکی از این خونههای تیمی با عبدالله پنجهشاهی همخونه بود. عبدالله هم خونوادۀ نسبتاً متمولی داشت و کل خونوادهش رو چریک کرده بود؛ از مادرش ــ که محبوب چریکها و به «مادر پنجهشاهی» معروف بود ــ تا خواهراش. حتی در یه درگیری با ساواک دو خواهرش (نسرین و نسترن) کشته شدند. در همین خونۀ تیمی عبدالله و اِدنا، یکی دیگه از همخونهها شبی صدایی شنید که از همآغوشی حکایت داشت. صدای بوسه عشقی ممنوع رو فاش کرد. رابطهای عاشقانه بین عبدالله و ادنا پیش اومده بود. ماجرا به اطلاع مسئول ردهبالاتر سازمان (احمد غلامیان) رسید. خود عبدالله هم البته از اعضای مهم سازمان بود و چون دو خواهرش کشته شده بودند، جایگاه ویژهای داشت. اما در این دینِ چریکی راه توبه بسته بود. عبدالله توبیخ شد، اما از خود دفاعی نکرد و اذعان کرد رابطهای عاطفی وجود داشته. قصۀ زندگیش قرار بود داستان زندگی کسی باشه که بوسه رو با مرگ تاخت زده بود. عبدالله باید محاکمه میشد. مثل همۀ سازمانهای مخفی، دادستان، قاضی و مجری حکم یکی بود؛ ناعادلانهترین دادگاه در سازمانی که مدعی برپایی عدالت در جهانه! عبدالله رو به بیرون شهر کشیدند و به ضرب گلوله کشتند. البته در سازمان گفتند او در درگیری با ساواک کشته شده. ادنا سه ماه در یکی از خونههای سازمان حبس انفرادی کشید. در خونۀ تیمی بعدی هم چند ماه چشمبسته زندگی کرد. او در ۱۳۵۷ از سازمان جدا شد و در سازمان مارکسیست دیگری به نام «سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر» به فعالیت پرداخت و در همین راه در ۱۳۶۰ اعدام شد. وقتی چریکهایی متعصب، با ایمان به یک ایدئولوژی مطلق، اسلحه در کمر و سیانور زیر زبون بذارن، باید فاتحۀ همهچیز رو خواند: از آزادی تا عشق!#شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ
کاپیتالیسم و تاریخنگاران فایل تصویری گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" توضیح دادهام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کردهام.فایل صوتی کمحجم این گفتار در پست بعدی. همچنین پیدیاف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه میآید.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" منتشر شد.در کانال تاریخاندیشی مفصل دربارهش توضیح دادم. در یک گفتار یکساعته دربارهٔ نسبت کاپیتالیسم و تاریخ صحبت کردم و به کتاب هم اشاراتی کردم. این گفتار فارغ از اینکه علاقهای به کتاب دارید یا نه احتمالاً ارزش شنیدن داره. فایل پیدیاف پنجاه صفحهٔ ابتدای کتاب رو هم منتشر کردم.این چهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژیپژوهیه که در نشر پارسه منتشر میکنم.لینکهای مطالب:▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@Garajetadayoni | گاراژ
فایل صوتی پست کلنگ بزن رفیق با صدای جناب فرید یوسفی گرامی#خوانش_پست#بازار_آزاد #کاپیتالیسم #سوسیالیسم @Garajetadayoni | گاراژ
نتایج مالی شرکت آرامکوی سعودی نشان میدهد سود خالص در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ با ۴۱.۹ درصد رشد ۳۲.۴ میلیارد دلار رسیده است. این رقم در مقایسه با ۲۲.۸۴ میلیارد دلار در مدت مشابه سال قبل افزایش قابلتوجهی داشته است.
حادثه حمله به نعلبندیان صرفاً یک اختلاف شخصی یا صنفی نبود؛ بلکه نمادی از یک تراژدی فرهنگی باید فهمیده شود. رویکرد ایدئولوژیک به هنر، با حذف تلرانس و رقابت، فضای کار و خلاقیت را به صحنه اصطکاک و تخریب تبدیل کرد. تلختر از بالا اما این است که هر دو نام آورده شده، قربانی همان فضایی شدند که ایدئولوژی مطبوع سلطان پور بر فرهنگ و سیاست دیکته کرد؛ سلطانپور در سال ۱۳۶۰ اعدام شد و نعلبندیان نیز پس از سالها انزوا و خانهنشینی درگذشت.سلطانپور به خاطر تعهد مصاعفش به خلق و نعلبندیان لابد به خاطر عدم تعهدش !
چپ فارسی (قسمت اول)نماد عینی و تاریخی این تقابل ایدئولوژیک، برخورد سعید سلطانپور (شاعر، کارگردان و عضو جریان چپ) با عباس نعلبندیان است. در جریان یکی از اجراها و برنامههای کارگاه نمایش، سعید سلطانپور به همراه تعدادی از رفقایش که چریک فدائی خلق بودند، وارد سالن شدند و برنامه را به آشوب کشیدند. سلطانپور با تندترین کلمات به نعلبندیان و جریان آوانگارد حمله کرد و او را متهم ساخت که با حمایت دربار و پول نفت، نمایشنامههای «مبتذل»، «پوچگرا» و «ضدمردمی» مینویسد تا ذهن جامعه را از مبارزه واقعی منحرف کند.در آخر،برخورد کلامی نهایتاً به برهم خوردن اجرا، تشنج شدید در سالن و بر اساس برخی روایات، درگیری فیزیکی و تخریب فضای اجرای کارگاه نمایش انجامید.
چپ فارسی(قسمت اول)در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، جامعه روشنفکری ایران بهشدت تحت تأثیر جریانهای چپ و تئاتر متعهد قرار داشت. هنر ایدئولوژیک و سیاسی، خود را تنها مرجع «اصالت» و «اخلاق» میدانست و هر جریان دیگری را که از الگوی مبارزه تبعیت نمیکرد، خائن یا وابسته به حکومت میشمرد.در چنین فضایی، «کارگاه نمایش» و نویسندگانی مانند عباس نعلبندیان پدید آمدند. نعلبندیان به دنبال فرمهای تازه، زبان متفاوت و کاوش در زوایای تاریک و فلسفی انسان بود، نه ارائه شعار سیاسی. اما از نگاه تئاتر چپ، فعالیتهای کارگاه نمایش و جشن هنر شیراز—که تحت حمایت نهادهای دولتی و شهبانو فرح پهلوی بودند—تلاشی برای ترویج «هنر اشرافی» و ایجاد بیتفاوتی سیاسی در جامعه تلقی میشد.
▪️جزیرهٔ خارک▪️ مصطفی فرزانه مستندی زیبا از خارکاین مستند ارزشمند ساختهٔ مصطفی فرزانه در سال ۱۳۴۵ تصویری کمنظیر از جزیرهٔ خارک پیش از تحوّلات بزرگ دهههای بعد ارائه میدهد؛ جزیرهای که بهدلیل موقعیّت راهبردی خود در خلیج فارس، به مهمترین پایانهٔ صادرات نفت ایران تبدیل شد.خارک تنها یک جزیره نیست؛ شریان حیاتی اقتصاد ایران است. بخش عمدهای از نفت خام کشور از این جزیره به بازارهای جهانی صادر میشود و به همین دلیل، همواره یکی از مهمترین نقاط استراتژیک ایران در خلیج فارس بوده است.این مستند، علاوه بر ثبت زندگی مردم و طبیعت خارک، روایتی ارزشمند از تاریخ، توسعهٔ صنعت نفت و اهمیّت این جزیره در میانهٔ قرن بیستم است. نفت، دریا و تاریخ؛ هر سه در خارک به هم گره خوردهاند.#فیلم #سینما#مستند
خاویر میلی:«اروپا برای مقابله با بحران نظام بازنشستگی، نیاز داشت مشکل جمعیتی خود را حل کند. به همین دلیل، سیاست چندفرهنگگرایی را در پیش گرفت و راه را برای ورود مهاجران باز کرد.اما مشکل چیست؟ ما با اصل مهاجرت مشکلی نداریم. کشور ما اساساً با مهاجران ساخته شده است. اما دو مسئله وجود دارد.اول اینکه، نمیتوان سیاست مهاجرتی را بدون در نظر گرفتن وجود یا عدم وجود دولت رفاه بررسی کرد.اگر دولت رفاه وجود داشته باشد، شهروندان در حال پرداخت هزینه آن هستند، اما بعد افرادی از خارج میآیند و از همان خدمات استفاده میکنند؛ در نتیجه شما در واقع دارید هزینه خدماتی را میپردازید که دیگران از آن بهرهمند میشوند. این وضعیت مطلوبی نیست.»مصاحبهکننده:«خب، پس من این را به…»خاویر میلی:«صبر کنید، صبر کنید، صبر کنید. این فقط یک بخش ماجراست.بخش دیگر این است که وقتی افراد جدیدی را وارد جامعه خود میکنید، اگر این افراد با فرهنگ آن جامعه همسو و سازگار نشوند، دیگر با مهاجرت روبهرو نیستید؛ بلکه با تهاجم روبهرو هستید.@Garajetadayoni | گاراژ
مفهوم و مصداق «جدید در قدیمِ» تاریخ معاصر/تزهای ۱۴ و ۱۵ کتاب تأملی درباره ایـران✍جواد طباطباییدر تاریخ و تاریخ فرهنگ ایرانِ پیش از آغاز دوران جدید، پیوسته، وجوه جدیدی وجود داشته است. تجربههای ایرانیان، در صد و پنجاه سال اخیر، در تجددخواهی، همچون گامهایی برای بازیابی این نقطههای قوّت بوده است: دربارهٔ اهمیت دریافت ایرانیان از «ملَت»، «دولت» و «وحدت در کثرت ممالک محروسهٔ ایران» پیشتر اشارههایی آوردم و، در فصل سوم، بار دیگر نیز توضیحی در این باره خواهم آورد. از تبدیل شرع به مجموعههای قانونهای جدید، با پیروزی جنبش مشروطهخواهی مردم ایران، تجربههایی در نوشتن نثر فارسی از راه ترجمهٔ داستانهای اروپایی، تجربههایی در نمایشنامهنویسی و ... تا تکوین شعر فارسی جدید و تحولی که با کلنل علینقی وزیری و بویژه در مکتب ابوالحسن صبا تا آغاز دههٔ پنجاه شمسی در موسیقی ملّی ایران صورت گرفت، همه وجوهی از آن «جدیدِ در قدیم» تاریخ ایرانزمین است. پس از دههٔ چهل شمسی، آنچه زیر لوای «آنچه خود داشت»، «بازگشت به خویشتن» و ... صورت گرفت، تصفیهٔ حساب با این وجوه «جدیدِ در قدیم» بود. یکی از نتایج پرداختن به بحث جدال قدیم و جدید کوشش برای تمیز میان اجتهادهای بر مبنای آن وجوه «جدیدِ در قدیم» و بازگشت به قدما در صورت نوعی از تجددخواهی ملّی است. از میرزا آقا تبریزی در نمایشنامهنویسی و میرزا حبیب اصفهانی در آفریدن زبان رُمان تا ابوالحسن صبا در انقلابی که در موسیقی ملّی ایجاد کرد و صادق هدایت در داستاننویسی و ... اصل بر اجتهاد بر پایهٔ نصهای «جدیدِ در قدیم» بود؛ بازگشت به خویشتن تصفیهٔ حساب با آن اجتهاد نخستین بود تا راه تقلید از مقلّدان متأخر را هموار کند.از صد و پنجاه سال پیش، در دورههایی، با تکیه بر این وجوهِ «جدیدِ در قدیم»، ایرانیان تجربههایی در تجددخواهی کردهاند که برخی از آن تجربهها از اهمیت ویژهای برخوردار هستند: از مشروطیت «ایرانی» تا شعر نیمایی کوششهای برای تدوین معیارهای موسیقی ملّی در مکتب صبا و ... پدیدارهایی «ملّی» و جدید هستند، به این معنا که تنها مردمانی که از دیرباز در جامعهای پایدار به «ملّت» تبدیل شده بودهاند، میتوانستند چنین گامهایی بردارند. چنین گامهای بلندی به سوی تجدد در کشوری فراهمآمده از قبایل و جامعهای کوتاهمدت ممکن نمیشد، همچنانکه در کشورهای همجوار ایران تا کنون ممکن نشده است. همهٔ پدیدارهای فرهنگی جدید ایران قرینههایی هستند بر اینکه جامعهٔ درازمدتْ شالودهٔ استواری برای دولتهای گاه کوتاهمدت فراهم آورده، اما پدیدارهای فرهنگی پایدار «ملّی» آفریده است. تبیین شرایط امکان این پدیدارها، که به نوعی میبایست از پیآمدهای «انقلاب» در ناحیههای نظام اندیشیدن بوده باشد، اگر نتوان ایران را به عنوان «موضوع» تحلیل «مشکل ایران» سامان داد، ممکن نخواهد شد. اینکه سرنوشت این نوآوریها چه بوده است، موضوع بحث کنونی من نیست؛ نکتهٔ اساسیِ ایضاحِ شرایط امکانِ این «انقلاب» در ناحیههایی از نظام اندیشیدن ایرانی است. @JavadTaba🌲
به زودی...کاپیتالیسم و تاریخنگارانچهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژیپژوهیچند روز دیگه منتشر میشه. همون موقع، روی کانال تاریخاندیشی مفصل دربارهش توضیح میدم و پیدیاف پنجاه صفحهٔ ابتدای کتاب رو هم مثل همیشه در کانال قرار میدم.#هایک@Garajetadayoni | گاراژ
youtu.be/Kd2BXSZPsFQ?is=0_oN6kFBDKmg2VKo%… عضویت در ایران دوستان 👇t.me/joinchat/AAAAAErxecvi2a1-p8l7WA
نشـر هرمس اعلام کرده است که به زودی کتاب بسیار مهـم تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، نیز به چاپ خـواهد رسید، که امیداریم به زودی نهایی شود. این اثر در ده فصل اندیشه سیاسی ایرانزمین از دوره پیشا اسلامی و به ویژه دوره اسلامی ازجمله اندیشه سیاسی در آثار ابن مقفع، نظامالملک،.کلیله و دمنه، غزالی، اندیشه عرفـانی، فضل اللهروزبهان و نصیحتنامه سعدی را بررسی و تحلیل میکند.در یادداشتهای بعدی برشهایی از این کتاب را منتشر خواهیم کرد.@JavadTaba 🌲
"رابطهٔ جیب شما با دمپایی پشمالو"(در باب سازوکار بازار آزاد)شما با پولتون چی میخرید؟ فرض کنیم ماهی صد میلیون ثابت درآمد دارید. مستأجرید. تنها زندگی میکنید.با پولتون چیکار میکنید. مثل همهٔ مردم، به خزانه غیب یا حساب بانکی پدر (یا شوگرددی/مامی) وصل نیستید و باید پولتون رو مدیریت کنید.شما فهرستی از نیازها دارید که به دقت ترجیحبندی شده. بعیده با صد میلیون سه روز برید استانبول و ۲۷ روز باقیمونده نون خشک بخورید. قطعاً سفر پایین فهرست ترجیحات شماست. نه شما، همهٔ مردم همینند: اول شکم، بعد سرپناه، بعد رفتوآمد، بعد هزینههای ارتباطات، بعد کالاهای ضروری و هر چه به پایین فهرست میریم، از ضرورت اون کالا یا نیاز کاسته میشه. مثلاً یه دمپایی روفرشیِ پشمالو و منگولهدار شاید تا سالها حتی ته فهرست شما هم نباشه، اما مرغ و میوه همیشه در صدر فهرست کالاهای ماهانۀ شماست. شما پول مرغ و سیبزمینی و رفتوآمد و اینتدنت رو نمیدید دمپایی پشمالو یا بند چرمی جدید برای اپلواچتون بگیرید. وقتی همهٔ کالاهای ضروریتر رو تهیه کردید، پسانداز لازم رو هم انجام دادید، شاید یک کالا یا خدمات کمضرورت بخرید.شما طبق سلسلهمراتب ضروریاتتون پولتون رو خرج میکنید. نه شما، همهٔ ما! هیچکس روز اول ماه با اینکه گوشیش نوئه، پول نمیده گوشی جدیدتری بگیره و چند روز بعد پول نداشته باشه غذا بخوره.خب... از اینجا بریم ببینیم ساختار بازار چطوری تنظیم میشه.بازار آزاد جائیه که همهٔ تولیدکنندگان، کالا و خدماتشون رو عرضه میکنند و مصرفکنندگان هم برای تهیه مایحتاجشون دقیقا طبق سلسلهمراتب ترجیحاتشون دست به انتخاب و خرید میزنند. اینجا چهکسی تعیینکنندهست که چه چیزی با چه کیفیتی و چه مقدار تولید و عرضه بشه؟ بله، مصرفکننده. من و شماییم که با اون فهرست ضروریاتمون کالاها و خدمات عرضه شده رو بررسی، ارزیابی و خرید میکنیم. تولیدکننده باید تابع احتیاجات و ترجیحات مصرفکنندگان باشه. پس مصرفکننده سمت و سو و کیفیت و کمیت و همینطور قیمتهای بازار رو رقم میزنه. کل جامعه هم مصرفکنندهست؛ با مصارف متفاوت و متنوع.تولیدکننده اگر میخواد سرپا بمونه باید سود کنه (فروش داشته باشه)؛ برای اینکه بفروشه باید مصرفکننده رو متقاعد کنه. نتیجه چی میشه؟ این میشه که تولیدات بازار کاملاً حول محور همون ضروریاتِ من و شما شکل میگیره. مطمئنترین راه برای رسیدن به سود اینهکه تولیدکننده ضروریترین چیزها رو تولید کنه. حتی کمدرآمدترین افراد هم خوراکی میخرند. پس شلوغترین محل تقاضا (یعنی مصرف) به طور خودکار به شلوغترین محل عرضه (یعنی تولید) هم تبدیل میشه. هر چه درجه ضرورت یک کالا کمتر میشه، اون بازار خلوتتر میشه.نتیجه چیه؟ نتیجه اینهکه بازار به شکل خودکار و به بهترین نحو منابع رو طبق ضروریات جامعه مصرف میکنه. مصرفکنندگان با هزینهکردشون به تولیدکنندگان دستور میدن منابع چه جاهایی با چه ترتیب اولویتی مصرف بشه. اینطور نیست که در بازار منابع بابت چیزهای غیرضروری هدر بره. اصلاً بازار هست تا جلوی اتلاف منابع رو بگیره. همونطور که شما دمپایی پشمالو رو به مرغ و گوشت ترجیح نمیدید، این سیستم ترجیحات دقیقاً در بازار منعکس میشه و تولیدکنندگان هم طبق همون ترجیحات منابع رو صرف تولید میکنند. پس اینطور نیست که سرمایه لازم از تولید نیازهای حیاتی گرفته شده باشه و رفته باشه برای تولید چیزهای غیرضروری. بلکه بازار سرمایهها، نیروی کار و منابع اول رو طبق سلسلهمراتب ضروریات و احتیاجات جامعه به کار میبره. بازار منابع رو طبق ضروریات برای تولید مصرف میکنه.در اینجا یک شاهکار رخ میده: در بازار آزاد که سیستمش توسط دولت مختل نشده باشه، این تمرکز بازار بر سلسلهمراتب ضروریات باعث میشه رقابت و منابع بیشتری سمت تولید نیازهای ضروریتر بره و در نتیجه نیازهای ضروری دائم با کیفیت، قیمت و کمیت بهتری عرضه میشه.نتیجه اینکه: خوراک دائم درصد کمتری از درآمد فرد رو به خودش اختصاص میده. علاوه بر اینکه کیفیت و کمیت در احتیاجات اصلی بالا میره، قیمت هم کاهش پیدا میکنه و دائم بخش کوچکتری از درآمد شما صرف ضروریات اصلی میشه. این معجزه بازار آزاده. هر چه در یک اقتصاد بازار آزادتر باشه، این کارکرد بازار بهتر انجام میشه: ضروریترین کالاهای مورد نیاز شما ارزونتر درمیاد. بنابراین:بله. در بازار کالاهایی تولید و عرضه میشه که اصلاً ضروری نیست، اما طبق منطق سودمحور بازار اتلاف منابع در این کالاها صورت نگرفته، چون خود بازار منابع رو طبق ضروریات مصرفکنندگان به کار میبره.دوم اینکه، اصلاً وجود کالاهای غیرضروری، یعنی قبلاً عرضه کالاهای ضروریتر اشباع شده. گسترش بازار بر اساس اولویتهای مصرفکنندگانه. و در نهایت: چپها و سوسیالیستها همیشه سعی میکنند با اشاره به تنوع تولیدات در بازار مردم رو فریب بدن و بگن: بازار آزاد منابع رو هدر میده و صرف چیزهای غیرضروری میکنه؛ چون انگیزه بازار خودخواهی و سودجویی تولیدکنندگانه. اما واقعیت کاملاً بر عکسه! بازار ماهیتاً — و اتفاقاً چون سودمحوره — از تولید ضروریترین کالاها به سمت تولید کالاهای کمضرورتتر گسترش پیدا میکنه؛ تا برسه در ته صف تولید، به کالاهای لوکس. سیستم بازار آزاد ماهیتاً موجب کمترین اتلاف منابع و بهترین تأمین نیازها میشه. — اما چپ است و همهچی رو چپکی میفهمه.#بازار_آزاد #کاپیتالیسم @Garajetadayoni | گاراژ
وقتی سید حسن مدرس و محمد مصدق در مجلس به فروغی میتاختند او گفت: من درک میکنم، ذات ِ قدرت چنین است و بحث بیفایدهاست.فروغی مَردی بود که سیاست را میفهمید و دچار سانتیمانتالیسم نمیشد. فروغی مَردی بود که علاقهمند بود به سه سلبریتی: حافظ، فردوسی و رنهدکارت آن هم بیش از ۱۱۵ سال پیش! فروغی مَردی بود که علیرغم تلاطمهای وحشتناک و خطرناک سیاست در زندگی شخصی با خانوادهاش متین، جنتلمن و آرام بود. مَردی بود فهمیده و متواضع در برابر ِ زن. مَردی بود مهربان و پوینده برای فرزند. فروغی مَردی بود که هم حقوق را میفهمید هم ادبیات را، هم رمان میخواند و هم شعر. هم فلسفه درس میداد هم اقتصاد میدانست. اگرچه دانستن هرگز متوقف نمیشود ولی فروغی نیز هرگز متوقف نشد. هرچند جلال و جبروت نادرشاه را نداشت، هرچند شانس ِ قائم مقام فراهانی را نداشت، هرچند نسب خانوادگی ِ داریوش را نداشت، هرچند شاید نقایص ِ زیادی داشت اما:او آگاهترین ایرانی ِ ساحت ِ قدرت در تمام تاریخ است. مَردی جنتملن، خوشپوش، خوش خنده و اُفتاده که هرگز از یاد ِ دانایان نخواهد رفت.کتاب یادداشتهای فروغی، به کوشش ایرج افشار.
♻️ خاطره ای از اصغر قندچی:⭕️ سال 54 به چيني ها كاميون نمي فروختيم و راننده كره اي هم با امتحان استخدام مي كرديم!🔶 در سال54 تعدادي از تجار چين آمده بودند به دفتر ما در همين خيابان قزوينِ تهران و میخواستند کامیون بخرند.🔶 چين در آن زمان با آمریکا روابط خوبی نداشت. آمریکاییها هم خواسته بودند که اگر بشود ما به چینیها کامیون بدهیم که از طريق كاميون «ماك» ساخت ايران، پای آنها نيز به نوعی در چين باز شود. 🔶 خلاصه چینیها آمدند و گفتند كاميون ماك كاوه مي خواهيم اما پول نداریم، بهجای آن مواد غذايي و کالا میدهیم. یک کتاب هم آورده بودند از مشخصات کالاهایی که برای عرضه داشتند. فانوس و بیل و دسته بیل و چینیآلات... بهترين كالايي كه براي عرضه داشتند، همان چینیآلات بود 🔶 يكي از مهندسان شرکت ايران كاوه گفت «تا زمانی که نوریتاکه ژاپن هست، کی از این آشغالهای چینی میخره؟! ضمنا ما تا یک سال ديگر پيش فروش داریم و نمي توانيم به شما كاميون بفروشيم» !🔶 بعد چینیها گفتند « میتوانید به آقای خیامی مدير ايران ناسيونال بسپرید تا لااقل به ما اتوبوس بدهند»؟ به آقای خیامی زنگ زدم، ایشان گفتند «والله اعلیحضرت دستور دادند هزارتا اتوبوس به بلغارستان و مصر و... بدهیم». هیچی! خلاصه از آنها هم نتوانستند اتوبوس بگیرند و دست خالي برگشتند!🔷 در سال 1355 هم تعدادی راننده کرهای{كره جنوبي} آمده بودند برای کار در ايران. آن زمان به پاکستانی و هندی نمیشد کار داد. میگفتند مدارک خیلی از آنها قلابی است. 🔷 البته کرهایها هم اگر میخواستند کار کنند، باید در ایران امتحان میدادند. در آن سال یک شرکت حمل و نقلی ايراني بود که راننده میخواست، 400 تا کارگر کرهای آورده بود. شرایط هم گذاشته بودند برای کار در ایران. 🔷 تا جایی که یادم هست داشتن دیپلم و مجرد بودن از شرایط كار در ايران بود، همچنین فقط سالی یک بار میتوانستند از ایران به کشورشان مراجعت کنند. اینجا به آنها پانسیون میدادند با ناهار و شام و اگر اشتباه نکنم، ماهی 2 هزار دلار و یک بلیط مجانی در سال برای سفر به کره...🌿🌸 یادش گرامی✅ متن كامل گفتگوي مجله #كارخانه_دار با اصغر قند چي و نيز ساير نوشته ها و يادداشت در باره او را مي توانيد در لينك زير بخوانيد karkhanedar.com/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-…
شیاد، مانند عبدالکریم سروش | گفتگو با عباس سوریلینک تماشا در یوتیوبلینک حمایت ریالیعبدالکریم سروش در نامه ای خطاب به دکتر غنی نژاد با لحن بسیار گستاخانه ای دکتر غنی نژاد را تهدید به دوختن دهان با نخ و سوزن کردند.عبدالکریم سروش در مریلند آمریکا زندگی میکند و بدون تحمل هیچ کدام از مشکلات زندگی در ایران پس از گذشت ۴۹ سال از مرگ علی شریعتی بر اثر اوردوز مصرف الکل خود را ملزم میداند از گوشه ای از دنیا برای کسانی که بر پدر تفکر معنوی اش نقد وارد میکنند خط و نشان بکشد. در نامه عبدالکریم سروش چیزی جز توهین و تهدید نیست. کاش انسان ها بدانند چه زمان باید ساکت شوند و مهر بر دهان بزنند!@parsi_live
"تورم دزدی است."خاویر میلی:«یعنی در اصل، هدف ما این است که یکبار برای همیشه بلای تورم را ریشهکن کنیم. چون تورم، بهمعنای واقعی کلمه، یک دزدی است. بدتر از همه اینکه، تورم در واقع نوعی مالیاتِ تصویبنشده است.... و بیشترین فشار را بر آسیبپذیرترین اقشار وارد میکند، چون آنها کمترین امکان را برای محافظت از خود در برابر چنین بلایی دارند، نکته اصلی این است که باید فهمید تورم یک کلاهبرداری و یک سرقت است. آن عدد عظیمِ بیسترقمی – بله، چون بیست رقم دارد – نشان میدهد که سیاستمداران آرژانتین طی نود و یک سال گذشته چگونه از مردم شریف آرژانتین کلاهبرداری کردهاند.»توضیح:این صحبت میلی بازتابدهنده دیدگاه اقتصادیشه که تورم رو نتیجه تأمین مالی کسری بودجه از طریق چاپ پول میدونه و به نوعی انتقال پنهان ثروت از مردم به دولت.@Garajetadayoni | گاراژ
🎙️ شبهای مرداد ۱۳۳۲ | قسمت اول: اول مردادبرای فهم آنچه در مرداد ۱۳۳۲ رخ داد، باید چند هفته و حتی چند روز به عقب بازگردیم؛ به روزهایی که خیابانهای تهران صحنه قدرتنمایی جریانهای مختلف سیاسی بود و هر روزنامه، روایت متفاوتی از آینده ایران ارائه میکرد.در نخستین قسمت از مجموعه «شبهای مرداد ۱۳۳۲» با مرور اسناد و روزنامههای همان روزها، فضای سیاسی اول مرداد ۱۳۳۲ را بازسازی میکنیم:▫️ چرا سالگرد ۳۰ تیر به نمایش قدرت دولت مصدق تبدیل شد؟▫️ روزنامههای حامی دولت و مخالفان چه مینوشتند؟▫️ اختلاف میان نیروهای ملی و حزب توده چگونه آشکار شد؟▫️ و یک جزئیات کمتر دیدهشده در یک نقاشی تاریخی که میتواند زاویهای تازه برای فهم آن روزها باشد.اگر میخواهید تاریخ را از خلال اسناد همان زمان بشنوید، این قسمت را از دست ندهید.🎧 شنیدن پادکستb2n.ir/yt9832
نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکایچی:«در سراسر جهان، دولتها برای حل چالشهای بزرگ ملی، در کنار بخش خصوصی گام برمیدارند و با آن همکاری میکنند. این به مسیر جدید جهان تبدیل شده است.اگر نتوانیم این تحول بزرگ را بپذیریم و سرمایهگذاری برای آینده را به تعویق بیندازیم، توان فناوری و پایه صنعتی ژاپن تضعیف خواهد شد و فرصت رشد را از دست خواهیم داد.کشوری که از پذیرش چالشهای جدید سر باز بزند، آیندهای نخواهد داشت.سیاستی که فقط از گذشته محافظت کند، هرگز نمیتواند امیدی برای آینده بیافریند.ما باید از دههها انضباط مالیِ بیش از حد سختگیرانه فاصله بگیریم و با جسارت در داخل کشور سرمایهگذاری کنیم. اگر اکنون اقدام نکنیم، بهزودی دیگر خیلی دیر خواهد شد.»@Garajetadayoni | گاراژ
«نور، حقیقتی است که خود آشکار است و دیگران را آشکار میسازد.»— شیخ شهابالدین سهروردیشیخ شهابالدین سهروردی، بنیانگذار حکمت اشراق، از برجستهترین فیلسوفان تاریخ ایران است؛ اندیشمندی که با تلفیق برهان، شهود و میراث حکمی ایران، افقی نو در فلسفه اسلامی گشود و آثارش تا امروز الهامبخش پژوهشهای فلسفی است.🔹️کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران به مناسبت روز بزرگداشت شیخ اشراق برگزار میکند:🔹 سلسلهنشستهای بزرگداشت شیخ شهابالدین سهروردی📅 ۶ و ۷ مردادماه ۱۴۰۵💻 برخط (آنلاین)این نشستها با حضور جمعی از استادان و پژوهشگران فلسفه و اندیشه ایرانی برگزار خواهد شد.🔸 شرکت در نشستها برای همگان آزاد و رایگان، اما نیازمند نامنویسی است.📩 برای ثبتنام، به شناسه زیر پیام دهید:@jahaneiraniutکانون جهان ایرانی دانشگاه تهران@jahaneirani_ut
مرتضی مطهری، ترور یا خودکشی؟ | گفتگو با عباس سوریلینک تماشالینک حمایت ریالی از رسانه پارسیمرتضی مطهری یکی از افرادی است که تاثیر بسزایی در تاریخ معاصر ایران داشته است. مرتضی مطهری فردی است که در سال های فعالیتش در حسینیه ارشاد نهایتا منجر به تشکیل گروه فرقان شد. گروهی که در نهایت خودش را ترور کرد. رئیس گروه فرقان پیش از اعدامش گفت که من تحت تاثیر مستقیم سخنرانی های علی شریعتی در حسینیه ارشاد بودم. در این اپیزود از رسانه پارسی به اتفاقات حواشی مرتضی مطهری و شکل گیری حزب موئتلفه و همچنین شرایطی که منجر به شکل گیری گروه هایی مانند گروه فرقان شد می پردازیم.@parsi_live
کاپیتالیسم و هیولای انحصاراز عجایب عصر جدید اینکه چپ از پدیدهای تحت عنوان «انحصار» هیولا ساخته و مردم رو هم متقاعد کرده وجود این هیولا به دلیل کاپیتالیسم، یعنی بازار آزاد و اقتصاد لیبراله. برای اینکه ببینید این حرف چقدر عجیب و نامعقوله، مثل اینه که کسی بگوید «اجنّه اول هر کاری بسمالله میگن». رابطۀ بازار آزاد و اقتصاد لیبرال با انحصار مثل رابطۀ جن و بسماللهه؛ جایی که بازار آزاد بدون مدخلۀ سیاست و دولت برقرار باشه، اصلاً امکان انحصار به معنایی که چپها ــ مارکسیستها و سوسیالیستها ــ ادعا میکنند وجود نداره. در واقع، برای ایجاد انحصار اول باید قواعد اقتصاد لیبرال رو زیر پا گذاشت تا تازه امکان ایجاد انحصار پدید بیاد.بیایید کمی دقیقتر به مفهوم انحصار توجه کنیم.انحصار یعنی فقط یک شرکت این حق رو داشته باشه که یک محصول رو تولید کنه و هیچ کارآفرین و شرکت دیگهای اجازۀ تولید اون محصول رو نداشته باشه. سوسیالیستها همیشه هشدار میدادند قراره از دل بازار آزاد و کاپیتالیسم چنین هیولاهایی بیرون بیاد و این انحصارگران مثل زالو خون مصرفکنندگان رو میمکند و در شیشه خواهند کرد.اولاً کافیه یک نگاه به واقعیت بازار آزاد بندازیم تا ببینیم چنین هیولاهایی وجود ندارند تا مهمل بودن این استدلال عیان بشه. اما بهتره به مفهوم انحصار بیشتر توجه کنیم:در نظم اقتصادی لیبرال ــ بازار آزاد ــ هیچ نیرویی خارج از بازار اجازه نداره در تولید مداخله کنه. این یعنی هر کارآفرین، تولیدکننده و سرمایهداری میتونه بسته به وضعیت بازار هر چیزی رو که بخواد تولید کنه. اون چیزی که باعث میشه تولیدکنندهای چیزی رو تولید کنه یا نکنه، واقعیتهای بازاره: اگر نیاز در بازار وجود داشته باشه و این تولیدکننده هم بتونه اون کالا رو به قیمت و کیفیتی قابلرقابت تولید کنه، طبق اصول خدشهناپذیر اقتصاد آزاد هیچکس حق نداره جلوی تولید این تولیدکننده رو بگیره. مگر اینکه در اینجا قواعد بازار آزاد زیر پا گذاشته بشه و یک نیروی خارجی ــ مثلاً دولت یا اتحادیههای کارگری ــ با زور سیاسی جلوی دیگر تولیدکنندگان رو بگیرند و به این نحو انحصار ایجاد کنند ــ که این ربطی به کاپیتالیسم و بازار آزاد نداره، بلکه نقضِ بازار آزاده!شاید هم دولت بر واردات کالای خاصی عوارض وضع کنه و مصونیتی برای تولیدکنندۀ داخلی ایجاد کنه. در این حالت، قیمت کالای وارداتی به حدی گرونتر میشه که تولیدکنندۀ داخلی خیالش راحته مشتریاش رو از دست نمیده. در اینجا با چیزی شبیه انحصار روبروییم؛ یک «شبهانحصار» ایجاد میشه. اما این هم ربطی به بازار آزاد نداره، بلکه نقض قواعد بازار آزاده.حالا فرض کنیم یک کالا رو فقط یک تولیدکننده تولید میکنه و انحصاری در تولید ایجاد شده. بعید نیست این تولیدکننده که خیالش راحته تنها عرضهکنندهست، محصولاتش رو با سود بالایی بفروشه. البته حتی در چنین شرایطی هم دست این تولیدکنندۀ انحصاری باز نیست، چون هر چی گرونتر بفروشه، تعداد خریدار کمتر میشه و در نتیجه حتی یک تولیدکنندۀ انحصاری هم نمیتونه هر چقدر خواست قیمت رو بالا ببره. از یک نقطه به بعد، افزایش قیمت به کاهش فروش و در نتیجه کاهش سود منجر میشه. اما در اینجا، طبق قواعد بازار آزاد، کارآفرینان دیگهای که شامۀ تیزی دارند، وقتی میبینند قیمت این محصول انحصاری بالا رفته، سریع شروع به تولید میکنند (دقیقاً طبق قواعد بازار آزاد). ورود این رقیبان قیمت رو رقابتی میکنه و تولیدکنندۀ اول دیگه نمیتونه گرونفروشی کنه ــ اما! اینجا نکتۀ مهمی وجود داره...فرض کنید تولیدکنندگان دیگهای وارد شدند تا با تولیدکنندۀ انحصاری رقابت کنند، اما موفق نشدند؛ یعنی کالایی که تولید کردند به لحاظ کیفیت و قیمت به خوبیِ کالای تولیدکنندۀ انحصاری نبود. خب این چه معنایی داره؟ در اینجا یک فرایند طبیعی و مفید رخ داده: متوجه میشیم تولیدکنندۀ انحصاری بهترین و ارزانترین کالا رو به دست مصرفکنندگان میرسونده. پس در اینجا وجود انحصار نتیجۀ زور و دخالت غیربازاری نبوده، بلکه عقل مصرفکنندگان تشخیص داده این تولیدکننده شایستۀ حمایته. وجود این تولیدکنندۀ انحصاری نه تنها زیانی نداره، بلکه به نفع جامعهست. این قهرمانیه که با شایستگی خودش ــ بدون رانت سیاسی و حمایت دولتی یا اجبار اتحادیهها ــ موفق به تصاحب بازار شده. کجای این پدیده که سودش برای کل جامعهست، شبیه هیولاست؟انحصار به اون معنایی که چپ مدعیه، فقط ممکنه در مورد برخی مواد معدنی خاص (که تعدادشون انگشتشماره) به وجود بیاد، اما حتی در اون موارد هم بازار آزاد کمک میکنه سریعتر جایگزینهایی پیدا بشه. در نهایت، اگر کسی نگرانه انحصار پدید بیاد، باید از بازار آزاد و کاپیتالیسم دفاع کنه و جلوی مداخلۀ دولت در اقتصاد رو بگیره، نه اینکه به بازار آزاد حمله کنه و دولتهای بزرگ بسازه ــ اما خب چپ است و همهچیز رو چپکی میفهمه.#بازار_آزاد #کاپیتالیسم @Garajetadayoni | گاراژ
خوشحالم که اعلام کنم تقریبا هر فایل صوتی یا تصویری که از استاد فقید، جواد طباطبایی در سطح وب موجود بود در این کانال آرشیو شد. برخی نیز به یاری همراهانی گرانقدر در اختیار این کانال قرارداده شد تا با شما علاقمندان به فیلسوف ایرانشهر به اشتراک گذاشته شود. شاید چیزی از قلم افتاده باشد که آن هم بعدا به کانال اضافه خواهد شد. با کلیک کردن بر روی هر کدام از لینکهای زیر به درسگفتار یا سخنرانی هدایت میشوید.🔹اگر علاقمند هستید تا یادداشتی کوتاه دربارۀ اینکه تفاوت درسگفتارها و سخنرانیهای جواد طباطبایی با دیگران در چیست بخوانید، میتوانید به این یادداشت مراجعه کنید.💠درسگفتارهای اندیشۀ سیاسی جدید در اروپا و فلسفه حقوق:(روی اسم کلیک کنید به فایل مورد نظر هدایت میشوید)🔹سیسرون 🔹توماس قدیس 🔹نیکولو ماکیاوللی🔹شارل دو منتسکیو🔹ژان ژاک روسو🔹ایمانوئل کانت🔹دولت از نگاه هگل🔹پدیدارشناسی روح هگل (ویدیویی ناقص)🔹پدیدارشناسی روح هگل (صوتی کامل)🔹فلسفه حق هگل (چهار جلسه) 🔹کارل مارکس🔹لئو اشتراوس 🔹میشل ویله💠 فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه🔹دوره نخست: وقایع مهم انقلاب فرانسه🔹دوره دوم: دیدگاه موافقان و مخالفان انقلاب فرانسه🔹دوره سوم: دیدگاه توکویل دربارۀ انقلاب فرانسه و دموکراسی در امریکا🔹دورۀ چهارم: انقلاب فرانسه در اندیشۀ کانت و فیشته 💠درسگفتار ابنخلدون💠سخنرانیها (دسته بندی موضوعی) :🔹مشروطیت:پیدایش مفهوم مشروطه در ایرانقانوناساسی و دولت مشروطه در ایرانتاریخ اندیشهٔ دولت-حکومتدربارۀ سنت (پیرامون مشروطیت و کتاب مکتب تبریز) 🔹اندیشۀ ایرانشهری: ایران چیست؟(سخنرانی همایش استانِ فارسِ تاریخی)شهرسازی و نظام توسعهاندیشۀ ایرانشهری چیست؟ادب فارسی و اندیشیدن ایرانیسخنرانی در آرامگاه فردوسی سخنرانی دربارۀ هانری کربن سخنرانی پیرامون سنّت در ایران-دانشگاه پتسدامسخنرانی در بنیاد مازندران پژوهی انوشه بررسی استراتژیک وضعیت کنونی ایران 🔹دانشگاه:ایران اینجاست که ایستادهایمدو نظام تولید علم در ایران و نقش دارالسلطنهٔ تبریز در گسست از سنّتجلسۀ پرسش و پاسخ با دانشجویانجایگاه علومسیاسی در ایران همایش سالانه علوم سیاسی با عنوان همایش «وضعیت فکر سیاسی در ایران معاصر» 🔹متفرقه:سخنرانی در بزرگداشت بزرگ نادرزادمصاحبهای کوتاه در نمایشگاه کتابمناظره با دکتر حسین کچویان
چپ و راستی که امروز با دلیل و بیدلیل بدون کمترین دانش به مشروطیت ایران حمله میکنند اصلا چیزی از مشروطیت ایران میدانند؟ آیا آنان امروز از سطح آل احمد و شرکای سرخ و سیاهی که به مشروطیت میتاختند آدمهای باسوادتری هستند؟ آیا آنان همچنان مشروطیت را ایدئولوژی میدانند؟ چرا «مثلا» مخالفین مشروطیت که خود را در زی سکولاریسم و تجدد پنهان کردهاند حتی از شیخ فضلالله نوری عقبترند؟!
▪️قحطالرجال امروزی ماحضرتعالی میدانید که قحطالرجال امروزیِ ما نتیجه آن است که در دورهٔ سلطنت ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه، از لیاقت اشخاص صرفنظر شده و هوسناکیِ اولیای مملکت، مدارِ امور بود. حالا بهمراتب بدتر شده و فقط انتریگ و دسیسه و دستهبندی و فحّاشی و بستگی به مقاماتِ مقتدرهٔ خارجی و داخلی، میزانِ پیشرفت و مقصود است؛ و بنده پیشبینی میکنم که اگر امر بر همین منوال بگذرد، تا ده پانزده سال دیگر، معلوماتِ ایرانیها به درجهای برسد که یک نفر آدمِ قابلِ مخاطبه و مصاحبه یافت نشود و اعضای ادارات، همه اشخاصی باشند که پانزده سال قبل، قابلِ مهتری و جلوداری شمرده نمیشدند.سیاستنامهٔ ذکاءالملک، ایرج افشار و ایرج همایونپور، تهران: کتاب روشن، ۱۳۸۹، ص ۹۹.
💠سخنرانیها:🔹مشروطیت:پیدایش مفهوم مشروطه در ایرانقانوناساسی و دولت مشروطه در ایرانتاریخ اندیشهٔ دولت-حکومتدربارۀ سنت (پیرامون مشروطیت و کتاب مکتب تبریز) 🔹اندیشۀ ایرانشهری: ایران چیست؟(سخنرانی همایش استانِ فارسِ تاریخی)شهرسازی و نظام توسعهاندیشۀ ایرانشهری چیست؟ادب فارسی و اندیشیدن ایرانیسخنرانی در آرامگاه فردوسی سخنرانی دربارۀ هانری کربن سخنرانی پیرامون سنّت در ایران-دانشگاه پتسدامسخنرانی در بنیاد مازندران پژوهی انوشه بررسی استراتژیک وضعیت کنونی ایران 🔹دانشگاه:ایران اینجاست که ایستادهایمدو نظام تولید علم در ایران و نقش دارالسلطنهٔ تبریز در گسست از سنّتجلسۀ پرسش و پاسخ با دانشجویانجایگاه علومسیاسی در ایران همایش سالانه علوم سیاسی با عنوان همایش «وضعیت فکر سیاسی در ایران معاصر» 🔹متفرقه:سخنرانی در بزرگداشت بزرگ نادرزادمصاحبهای کوتاه در نمایشگاه کتابمناظره با دکتر حسین کچویان
دکتر جواد طباطبایی ملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۱ (نقدی بر کتابهای درسی و ترجمهها)👆چهار گفتار از دکتر طباطبایی که در ادامه ارسال میشود، سخنرانیهای ایشان با موضوع «دانشگاهِ ایرانی» است که در همایشها و مناسبت های مختلفی بیان شده است. از بررسی سخنرانی های ایشان به نظرم رسید که اگر این مطالب در کنار هم و به ترتیب پانوشت، ملاحظه شود تصویر کاملتری از دیدگاه ایشان درباره دانشگاه به دست میدهند، هرچند ایشان این مباحث را به قصد ارائه یک دوره یا مجموعهای پیوسته بیان نکردهاند. سه فایل نخست تصویری و فایل چهارم شنیداری است.
دکتر جواد طباطباییملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۴(دانشگاه بدون موضوع، علوم انسانی و امکان آن در نسبت با دولت (State)، سنت قدما و عدم انحصار فقه در ایران، سنت جدید و نص ناموجود)
دکتر جواد طباطباییملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۳(دانشگاه به مثابه شعبه ای از غرب، دانشگاهِ فاقد موضوع، نظام علم و امتناع وحدت دانشگاه و حوزه، عدم انباشت علم)
دکتر جواد طباطباییملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۲، بخش ۲(تاسیس دانشگاه بدون زیربنای فلسفی، تصلب سنت و عدم اجتهاد، غلبه ایدئولوژی، مشکل ایران)
دکتر جواد طباطباییملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۲، بخش ۱(مروری بر ضرورت تاریخی تاسیس دانشگاه، دانشگاه مقلد، گسست علمی از نظام سنت)
دکتر جواد طباطباییملاحظات درباره دانشگاه، سخنرانی ۱(نقدی بر کتابهای درسی و ترجمهها)
دموکراسی و شایستهسالاریدوست عزیزم، جناب فرید یوسفی، هنرپیشه، لطف کردند و این پست رو با صدای جذابشون خوندهند. و چقدر با لحن میشه به فهم معنا کمک کرد. خودم گوش دادم بهتر فهمیدم چی گفتم 😊#دموکراسی #بازار_آزاد @Garajetadayoni | گاراژ
▪️به زور میرزایی و قوّهٔ انشاییبر آن عالیجاه معلوم که ما همیشه همهجا صلاحِ کل را منظور میکنیم، نه صلاحِ خود را؛ لکن اربابِ ننگ و نام از هیچ چیز نباید بترسند، مگر از زبانِ عوامزبان؛ و ما اگر از این یک فقره احتیاط کنیم، ننگِ ما نخواهد بود...اگر خدا نخواسته دستِ آن عالیجاه از دامنِ هر چاره و گریز کوتاه شود، تا این حد هم اذن و اجازت میدهیم که الفاظِ مبهمه و فقراتِ ذواحتمالین، در فصلی که موقعِ ذکرِ این مطلب است، به زورِ میرزایی و قوّهٔ انشایی بگنجاند که راهِ سخن برای ما باقی بماند و این تصرّف و تسلّطی که حالا داریم سلب نشود و از روی عهدنامه بحث بر ما وارد نیاید. و این آخرُالدّواء و آخرُالعلاج است؛ و معلوم است که هر گاه طورهای دیگر، انشاءالله تعالی، پیش برود، البته البته بهتر و خوبتر و باشکوهتر خواهد بود. و همین جاهاست که از دستِ دبیر و خامهٔ تدبیر، زیاده از هزار نیزه و شمشیر، توقّعِ خدمت میتوان داشت.تحریراً فی شهر شوال المکرّم سنة ۱۲۳۷.منشآت قائمقام، گردآورنده: شاهزاده معتمدالدوله حاج فرهاد میرزا، از انتشارات کتابفروشی علمیه اسلامیه تهران. چاپخانه حیدری، صص ۱۲-۱۳.
«دموکراسی وسیلۀ شایستهسالاری نیست، وسیلۀ صلح است» مقدمه:سوءتفاهم دربارۀ دموکراسی یکی از شایعترین سوءتفاهمها در حیات سیاسیه. مشکل اینهکه بسیاری دقیقاً نمیدونند کارکرد دموکراسی چیه. وقتی هم جامعهای ندونه کارکرد دموکراسی چیه، انتظارات اشتباهی ازش داره، در نتیجه نقشآفرینی اشتباهی در نظم دموکراتیک میکنه و بعید نیست نهایتاً خیلی زود از دموکراسی دلسرد بشه و بکشه کنار یا به خیل دشمنان دموکراسی بپیونده — که این فرایند هم مشکلات آتی جامعه رو بیشتر میکنه. پس فهم درست دموکراسی یک عنصر سرنوشتسازه.یه انتظار نابجایی که برخی از دموکراسی دارند، اینهکه فکر میکنند دموکراسی یک شیوۀ حکمرانی برای به کرسی نشاندن شایستهترینهاست. مگه غیر از اینهکه جماعتی دو سه سال یک بار در جریان انتخابات شدیداً با هم رقابت میکنند تا و یک نفر یا گروه برنده بشه؟ مگه خروجی رقابت، پیروزی فرد شایستهتر نیست؟ خب حتماً این فرد برنده بهتر از بقیه بوده دیگه؟ غیر از اینه؟ یعنی اینهمه بساط رقابت حزبی و کشکمش اجتماعی قراره تهش منجر به این بشه که یک فرد نالایق برنده بشه؟ مگه میشه؟بگذارید به جای جواب کلی و قاطع، یک پاسخ محتاطانه به این پرسش بدیم: ما نمیتونیم با اطمینان بگیم سیستم دموکراتیک افراد شایسته رو بالا میآره. در موفقیت و شکست افراد در نظم دموکراتیک عواملی مؤثره که هم اجازۀ پیروزی افراد لایق، هم متوسط و هم نالایق رو میده. همین هم باعث میشه اصلاً شک کنیم به اینکه آیا این سیستم برای برکشیدن شایستگانِ یک جامعهست؟ یک فرد نالایق و حتی شرور با رعایت پارهای اصول میتونه خودش رو اتفاقاً با سازوکارهای کاملاً دموکراتیک در مناصب بالای سیاسی حفظ کنه. یعنی شاید بتونیم بگیم در این سیستم شایسته و نالایق شانس برابر دارند.اگر تا اینجا رو پذیرفته باشید، حتماً میپرسید: خب! تکلیف چیه؟ دموکراسی بده؟نه، قرار نیست چنین نتیجهای بگیریم. قراره بدونیم چه انتظاری باید از دموکراسی داشته باشیم. شاید یک حکومت غیردموکراتیک به خاطر موفقیت خودش موفق بشه افراد شایستۀ بیشتری رو بالا بیاره تا یک حکومت دموکراتیک، و برعکسش هم ممکنه: ممکنه یک حکومت غیردموکراتیک برای سرکوب اکثریت مخالف به هر رذلِ فرصتطلب و ناشایستی پر و بال بده و شایستگان رو له کنه. میشه این مقایسه رو ادامه داد و پرسید احتمال شایستهسالاری در کدوم سیستم بیشتره؟ ولی اجازه بدید ازش بگذریم و به دو نکتۀ اصلی حرفم برسیم:یک: کارکرد واقعی دموکراسی گزینش شایستگان نیست، بلکه ایجاد صلح، یعنی همزیستی مسالمتآمیز، در جامعهست. دموکراسی مجموعهای از قواعد بازیه که جامعه سرش توافق میکنه تا تنش بین دولت و ملت به حداقل ممکن برسه؛ دموکراسی روشی برای جلوگیری از شورش، انقلاب و جنگ داخلیه. دموکراسی ابزار وزنکشی اجتماعیه: خواست جامعه به روشهای دموکراتیک به سطح رهبری سیاسی و ادارۀ کشور منتقل میشه. از این طریق، واگرایی بین دولت و ملت — که منشأ تنشه — به حداقل میرسه. از این لحاظ، دموکراسی یک امر ضروریه که همه باید بهش تن بدن ــ اما باز باید تأکید کرد که دموکراسی به دلیل ماهیتش، میتونه معایب زیادی داشته باشه. پس دموکراسی رو باید پذیرفت، اما از معایبش غافل نبود؛ از جمله اینکه نباید از دموکراسی چندان انتظار داشت بساط شایستهسالاری باشه، بلکه هر گروه برای پیروزی وارد انتخابات میشه و معمولا پیروزی در این بازی براش از بحث شایستگی مهمتره و به شایستگی فقط در این حد توجه میکنه که چقدر به پیروزی افکار خودش کمک میکنه. از اینجا برسیم به نکتۀ مهمتر پایانی:دو:به طور کلی، مسیر تحقق شایستهسالاری سیاست و دولت نیست. راه ایجادِ جامعهای شایستهسالار، از دولت و سیاست و احزاب نمیگذره، بلکه از بازار میگذره. بازار یعنی: گسترهٔ خارج از حیطۀ دستگاه بوروکراسی دولت که بر اساس سود و تأمین نیازهای مصرفکنندگان شکل گرفته و جریان داره. شما کافیه نگاهی به زندگیتون بندازید و ببینید چند درصد از نیازهاتون رو دولت تأمین میکنه و چند درصد رو بازار، و بعد کافیه بپرسید: آیا میشه سهم بازار رو اضافه و سهم دولت رو کم کرد؟اگر دموکراسیِ واقعی به معنای انتخاب آزادانهٔ شایستهترین خدمتکنندگان به مردم باشه، این دموکراسی واقعی نه در سیاست، بلکه در بازار وجود داره. بنابراین، راه تحقق شایستهسالاری ــ یعنی «جامعۀ شایستهسالار» ــ هم صرفاً از بازار میگذره. فریب، کلاهبرداری، دروغ، عوامفریبی و ساختوپاخت و هر فساد دیگهای (چیزهای رایج در هر نظم حکومتی، از جمله در دموکراسی)، در بازار کمتر از هر جای دیگری شانس بقا داره، چون در بازار بیرحمانهترین و بیمحاباترین رقابت وجود داره و در نتیجه فساد زودتر برملا و حذف میشه.دعوای ما از اینجا شروع میشه: دیدگاه لیبرال کلاسیک از جمله به همین دلیل از نظم بازار آزاد (کاپیتالیسم) در برابر تعدیات دولت/سیاست/حکومت دفاع میکنه، چون حملات دولت، دولتگرایان و دولتپرستان (به ویژه از نوع چپ) بازار و در نهایت شایستهسالاری رو تخریب میکنه (و البته این فقط یکی از مصیبتهاییه که ایجاد میکنه؛ مصیبتی مهلک).جمعبندی و نتیجهگیری:دموکراسی سازوکار ضروری برای همزیستی مسالمتآمیزه، اما دربردارندۀ معایبیه و کمک اساسی هم به شایستهسالاری که لازمه پیشرفت و بهروزی یک ملته نمیکنه. پس انتظارات از دولت و سیاست رو باید به حداقل رسوند و از هر گونه بسط دولت باید جلوگیری کرد. در عوض باید از طریق نظم بازار آزاد ــ که چپها ازش هیولا ساختند، اما ابزار بهروزی حداکثری جامعهست ــ اجازه داد شایستهترینها از طریق دموکراسی اقتصادیِ نهفته در بازار آزاد به بهترین نحو و به بیشترین میزان تأمین نیازهای مردم رو بر عهده بگیرند.#بازار_آزاد #لیبرالیسم #دموکراسی @Garajetadayoni | گاراژ
بازخوانی نهایی...نسخهٔ نهایی پیش از چاپ رو برای آخرین بار دارم میخونم. نهصد صفحه کتاب که جامعترین نقدیه که بر سوسیالیسم نوشته شده — اثر میزس، اقتصاددان و متفکر لیبرال. اینم تحفۀ درویشانه امسال ما به لیبرالاندیشان.برای توضیح بیشتر پستی رو که رپلای زدم ببینید.این میشه پونزدهمین مجلد از مجموعه "ایدئولوژیپژوهی" که در نشر کتاب پارسه منتشر میکنم. خلاصه پولاتون رو جمع کنید 😊@Garajetadayoni | گاراژ
سوسیالیسم: تحلیلی اقتصادی و جامعهشناختیبه زودی...اینم تقدیم به دوستانی که منتظر این اثر بودند. این کتاب جامعترین نقدیه که دربارۀ سوسیالیسم نوشته شده. اصل اثر آلمانیه و ترجمه رو از روی نسخۀ ۱۹۳۲ (چاپ اول ۱۹۲۲) انجام دادم. کتاب زیرنظر خود میزس در سال ۱۹۵۲ به انگلیسی ترجمه شده و میزس چیزهایی به نسخۀ انگلیسی اضافه کرده. به همین خاطر نسخۀ آلمانی و انگلیسی رو واژه به واژه تطبیق دادم و اگر جایی یک کلمه در نسخۀ انگلیسی اضافه شده بود به متن فارسی اضافه کردم. نسخۀ فارسی در واقع حاصلجمعِ نسخۀ آلمانی و انگلیسیه.محتوای کتاب خیلی خیلی گستردهتر از اون چیزیه که فکرش رو بکنید. از هر دیدگاهی که بشه به سوسیالیسم نگاه کرد، میزس بررسی کرده. اصلاً مسئله اقتصادی نیست... از فمینیسم تا بررسی صدر مسیحیت و انواع کلیساها! ابعاد بحث خیرهکنندهست.و حتماً میدونید که شاهکار میزس در اصل این کتاب بود (به لحاظ تاریخی)، چون پیش از اینکه بشر شروع کنه به آزمایش سوسیالیسم، میزس در این کتاب اثبات میکنه سوسیالیسم یک ایدۀ محاله، چون امکان محاسبه در اقتصاد سوسیالیستی وجود نداره و فقط به نابودی تمدن منجر میشه. تمام چیزهایی که بعد از انتشار این کتاب به مدت هفتاد هشتاد سال رخ داد، میزس در این کتاب پیشگویی کرده بود.ترجمهش حدود ۱۷ ماه زمان برد. نسخۀ فارسیش حدود ۸۰۰ صفحه خواهد بود. کتاب دست ناشره و امیدوارم به زودی منتشر بشه ــ البته اگر بازار نشر از کمای پنجماهه بیدار شه. این کتاب پونزدهمین مجلد از مجموعۀ ایدئولوژیپژوهی خواهد بود که در نشر پارسه منتشر میکنم. سیزده مجلدش منتشر شده (اینجا ببینید)، چهاردهمی چند ماهه منتشر شده، ولی در انباره و پخش نشده و هر موقع پخش شه خواهم گفت.در نهایت الان هر چیزی از جمله کتاب در این روزها فرعه؛ اصل اینهکه حال مردم خوش بشه و دلخوش به زندگی بهتر باشند. منتها این بخش از کار هم وظیفهٔ منه.@Garajetadayoni | گاراژ
تجزیه طلبی به نام، میرزا کوچک خان جنگلیلینک تماشا در یوتیوبلینک حمایت ریالی از رسانه پارسیمیرزا کوچک خان جنگلی یکی از دیگر افرادی است که چپ های ایرانی به اشتباه او را بعنوان یک ملی گرا جا زده اند. در این اپیزود از رسانه پارسی به این میپردازیم که مبرزا کوچک خان جنگلی یک ملی گرا بوده یا یک تجزیه طلب؟میرزا کوچک خان جنگلی در سراسر عمر کوتاه و البته تاثیر گذار اش برای چیز های زیادی جنگید که متاسفانه هیچ کدام از آنها ملی گرایی و دفاع از ابران نبوده. یکی از بزرگترین لکه های ننگی که بر گردن میرزا کوچک خان جنگلی است اعلام استقلال گیلان و رشت است. آنهم هنگامی که بندر انزلی توسط شوروی اشغال شده بود. میرزا کوچک خان جنگلی خود را سربار شوروی میدانست و در آرزوی تشکیل جمهوری سوسیالیستی ایران بود. در آرزوی تشکیل حکومتی به نام ایران که زیر نظر شوروی حکمرانی شود. و البته در همین آرزو هم مرد! میرزا کوچک خان جنگلی یکی دیگر از افرادیست که برای محقق شدن وضعیت کنونی در ایران بسیار تلاش کرد. با وجود اینکه در دوران سیاه زندگی اش به این آرزو نرسید اما امروزه ما در رویای آرمانی میرزا کوچک خان جنگلی زندگی میکنیم.@parsi_live
آمریکاستیزی و چپ ایرانیامروز در میانه جنگی هستیم که پایانش ناپیدا و هزینههایش برای ایران و ایرانی نامشخص است. این جنگ پایان راهی است که چپ ایرانی هشت دهه پیش آغاز کرد. دشمنی با آمریکا را چپ وارد ایران کرد.آمریکاستیزی در ایران یک پدیدۀ کاملاً وارداتی بود؛ مثل خود مارکسیسم که صفرتاصد وارداتی بود، پیامدهای اندیشۀ مارکسیستی نیز نتیجۀ همین واردات معنوی بود که توسط چپهای ایرانی و از سر شورویدوستی انجام شد. در دهۀ ۱۳۲۰، دو دهه قبل از اینکه آمریکاستیزی به ذهن و زبان جناح اسلامی برسد، چپهای ایرانی بودند که آمریکاستیزی را از رفقای مارکسیست خارجی خود یاد گرفتند و به کف خیابان، به دانشگاه و مدرسه و به روزنامهها و مجلاتشان آوردند. از قبل از ملی شدن نفت، حزب توده دشمنی با آمریکا را به خیابانها، مطبوعات و دانشگاه برد. این پلاکارد ضدآمریکایی برای زمانی است که هیچ چالشی بین ایران و آمریکا وجود نداشت. این چپها طرفدار کمونیستهای کرهای بودند (طرفدار پدربزرگ همین دیکتاتوری کنونیِ کرۀ شمالی؛ اسپرم مقدس کرهای) و شعار «یانکی گو هوم» میدادند. حتی دولت مصدق تا روز آخر رابطهٔ خوبی با آمریکا داشت و بیشترین مذاکره در فضایی کاملاً دوستانه میان مصدق و آمریکاییها سر نفت انجام شد. اما چپ تودهای به مصدق هم فحاشی میکرد و او را هم نوکر امپریالیسم آمریکا مینامید. پس از سقوط مصدق، نسل جوان طرفدار او تازه به جمع آمریکاستیزان پیوستند.همۀ عناصرِ آمریکاستیزی و غربستیزی که در طول دهههای بعد فراگیر شد و ایران را گرفت، ابتدا از مجرای چپ تودهای تبیین و ترویج شد. چپ مبدع "مرگ بر آمریکا" و عامل تثبیت آن بود.آنچه چپ تودهای کاشته بود، به همهجا نفوذ کرد و به اندیشه غالب بدل شد و در ۵۷ دولت را فتح کرد. چریکهای چپ از سالها قبل آرزو داشتند ایران ویتنام شود و اگر آن زمان ایران ویتنام نشد، چون زور چریکها نرسید.اگر این دشمنی با آمریکا به نفع ایران بوده است که هیچ... اما کسی که خود را چپ میداند پیش از پیچیدن هر نسخهای برای آینده ایران، اول باید تکلیف خود را با این سنتی که بیشترین هزینه را برای ایران داشته است روشن کند. این راه را شما گشودید، تبیین کردید و به دیگران یاد دادید و همیشه یا از آن دفاع کردید یا نسبت به پیامدهای آن ساکت بودید و همیشه اندیشهتان حول امپریالیسمستیزی میچرخید که مصداقش هم فقط آمریکا بود. اول موضعی نسبت به این سنت خود بگیرید تا بعد بقیه حرفهایتان را بشنویم.@Garajetadayoni | گاراژ
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 495@golhamusicsproject با همکاری هنرمندان: #هایده ، علی تجویدی ، فرهنگ شریف ، گوینده : آذر پژوهشاشعار :پژمان بختیاری ، ابوالقاسم لاهوتی ، موید ثابتی ، وقار شیرازی ، پرویز وکیلینميدانم نميخواهم بدانم كه ساز كهنه عشقم شكستهنميخواهم بدانم در نگاهم غروب غربت صحرا نشستهنميدانم نميخواهم بدانم كه ساز كهنه عشقم شكستهنميخواهم بدانم در نگاهم غروب غربت صحرا نشستهخانه عشق من اكنون بي تو رنگ غم گرفته محفل پرشور من از دوريت ماتم گرفتهمن تو را هر نيمه شب محزون و خاموش با دو چشم مست و غمگين جستجو كردمهمچو يك ديوانه عاشق به يادم كوچه هاي آشنا را زير و رو كردمتا به چشم خويش ديدم هرچه بود از هم گسسته سايه سرد جدايي در ميان ما نشستهدل مگو با من كه او ديوانه اي ديوانه اي بود در ميان سينه ام ديوانه اي بيگانه اي بودبر تو نفرين من اي دل بي حاصل منمن ز دست تو چنين افسانه گشتم از همه خلق جهان بيگانه گشتمخسته ام ديوانه دل زين بي قراري من ندارم طاقت ديوانه داريخسته ام ديوانه دل زين بي قراري من ندارم طاقت ديوانه داري@golhamusicsproject
🔊فایل صوتی دکتر جواد طباطبایی در درسگفتار منتسکیو، در مورد مفهومِ اصلیِ «اصلاحات» گفت:«اصلاحات بدون فهم ریشهٔ اصلی تباهی و آنچه که باید اصلاح شود، ممکن نیست.» .🆔 @sokhanranihaa🆔 @🆑 #کانالسخنرانیها🌹
▪️نکتهٔ جواد طباطبایی دربارهٔ آنتونیو گرامشیدرسگفتار مارکس«آنتونیو گرامشی» ۱۸۹۷-۱۹۳۷ اوّلین مارکسیستی است که ماکیاولی را عمیقاً خواند و برخلاف سایر مارکسیستها با او برخورد نکرد. زیرا بسیاری از آنها با برچسب بورژوازی و خردهبورژوازی با ماکیاولی تصفیه حساب کرده بودند. امّا گرامشی آثار ماکیاولی را در زندان خوانده بود در «دفترهای زندان» مطالبی پیرامون او نوشته است. گرامشی همچنین شهریار را خواند و سپس تحت تأثیر آن کتابی نوشت به نام شهریار جدید.ویژگی گرامشی در میان مارکسیستها این است که او به «امر سیاسی» توجّهی اساسی پیدا کرد و آن را به امور دیگر فرونکاست. گرامشی چند مفهوم دیگر مهم در مورد طبقه، هژمونی، ارگانیک و غیره آورده است که دستاوردهای مهم در توضیح مناسبات سیاسی است زیرا مارکسیستهای دیگر آن را نفهمیدهاند چون فکر میکردند اگر مشکل مالکیّت خصوصی را حل کنند بقیه مسائل هم یکجا حل خواهد شد.سرو ایرانشهرt.me/JavadTaba/84?single
▪️تفرقهافکنی روسهااز عهد قدیم صحبت نمیکنم که همیشه ما و ترک نزاع داشتهایم و تجاوزات آنها را میبایست جلوگیری کنیم، از قرون وسطا حرف نمیزنم که ترک و مغول مملکت ما را میدان تاختوتاز قرار دادند، از عصر جدید یاد میکنیم که دولت عثمانی منکر وجود دولت و ملّت ایران بوده و کشمکشها کردیم و فایدۀ آن را روس برد. از دورۀ خودمان که یک نسل باشد گفتگو میکنیم.بعد از آنکه اقتضای روزگار مجبورمان کرد که از جنگ و جدال دست بکشیم، در باب تعیین حدود، هیچوقت دولت عثمانی حاضر نشد که موافقت کند و همیشه دعوی سرحدّی داشتیم و کمیسیونهای مختلط میکردیم. در اوّل مشروطیّت بیجهت عساکر ترک قسمتی از خاک ما را طرف آذربایجان اشغال کردند و نسبت به اراضی طمع نشان دادند.در همان ایّام قبل از آن و بعد از آن گاهی عقاید پاناسلامیسم، زمانی عقاید پانتورانیسم آشکار میکردند. همین مسئله باعث شد که اروپاییان بیشتر اهتمام و تسریع در اضمحلال هر دو مملکت ما بکنند. طمعهای ترک نسبت به خاک ما سبب شد که روسها به نفوذ سیاسی در مملکت ما قناعت نکرده، قشون به تبریز آوردند و این فتح باب مقدّمۀ اشغال نصف تمام ایران گردید، و در زمان جنگ در همان وقت که جماعتی از ایرانیان با ترک دست موافقت بر ضدّ دشمن داده بودند نسبت به همان مهاجرین ترکها رفتارهای تخفیفآمیز کرده و افکار پانتورانیسم خود را از آنها پنهان نکرده، بلکه میخواستند آنها را آلت همان مقاصد کنند. در آخرین جنگ و بعد از جنگ اقدامات ترکها در قفقاز و ترکستان مؤیّد آن حرفها و خیالات شد. حتّی اینکه ضدّیت ایرانی مبنی بر ترکیّت را به قفقازیها هم، که همیشه نظر به همکیشی و مظلومیّت در دست روس با ایرانیها مهربان بودند، القا کردند که امروز قفقازیها نسبت به ایرانیان بیشتر نامهرباناند تا روسها؛ و به القای ترکها، قفقازیها مملکت خود را آذربایجان نام گذاشتند و ذهن ایرانیان را بیشتر مشوب نمودند و این فقره هم میترسم عاقبت خدانکرده بر نفع روس و بر ضرر هر دو ما تمام شود؛ زیرا که قفقازیها نخواهند توانست یک مملکت مستقل تشکیل دهند؛ امّا روسها ممکن است طمع پیدا کنند که آذربایجان ما را ضمیمۀ قفقاز کنند؛ چه از کجا معلوم که همیشه سیاست خارجی روسیه مثل امروز بماند؟اسلامبول، ۱۳۰۷/ ۱۹۲۸نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ص ۲۸۶-۲۸۷
جناب شیخ یوسف جمالی گرامی، ما هم به وجود مبارک شما و هموطنان اهلسنتمون میبالیم@Garajetadayoni | گاراژ