🔴پیام دریافتی از اردلان از دانمارک ؛ ✍مهمان ناخوانده سالها پیش در دهه 70، من و دوستانم در تدارک یک…
انتشار: 2026/06/22 20:55 UTC
🔴پیام دریافتی از اردلان از دانمارک ؛ ✍مهمان ناخوانده سالها پیش در دهه 70، من و دوستانم در تدارک یک شب رویایی برای خودمان بودیم. بعد از هزار و یک اما و اگر پدر و مادرم به مسافرتی کوتاه رفته بودند و ما حالا در خانه تنها بودیم؛ قرار بود ورق بازی کنیم، موسیقی گوش بدهیم، بزنیم و برقصیم و تا صبح بخندیم. اما در همین حین و بین ناگهان زنگ خانه به صدا درآمد. یعنی چه کسی میتواند باشد این موقع شب. پشت در، یکی از دوستان پدرم بود که از راه دور آمده بود و میخواست شب را همانجا بماند.او مهمان بود و طبیعی بود که بماند. اما برای ما نوجوانها، تمام برنامههایمان در یک لحظه به هم ریخت. آن شب تا صبح به سختی گذشت و حس میکردیم همه رشتههایمان پنبه شده است.گاهی به این خاطره فکر میکنم و یاد بسیاری از پناهندگانی مثل خودم و دوستانم میافتم که سالهاست در برخی نگاهها هنوز «مهمان ناخوانده» محسوب میشوند. آدمهایی که کار میکنند، مالیات میدهند، فرزند بزرگ میکنند و زندگی میسازند، تلاش می کندد خود را در حد توان با جامعه یکسان کنند اما برای رسیدن به شهروندی باید از هفتخوانی عبور کنند که گاهی فشار روانی آن از خودِ قوانین سنگینتر است.دیشب با یکی از این دوستان صحبت میکردم. میگفت در دو ماه آخرِ انتظار برای دریافت پاسپورت دانمارکی، از شدت استرس نمیتوانسته بخوابد. بارها خواب دیده بود که پلیس او را به خاطر سرعت غیرمجاز متوقف کرده و همه چیز از دست رفته است. حتی در دو ماه آخر سوار ماشین نمیشد تا مبادا اتفاقی بیفتد.این روزها بعضی از «مهمانهای ناخوانده» قصه ما شبها خوابشان نمیبرد؛ نه به خاطر مهمانی و شادی، بلکه از ترس اینکه مبادا یک اشتباه کوچک یا گذر زمان، رؤیای شهروندی را از آنها یا فرزندانشان بگیرد؛ فرزندانی که شاید فقط چند ماه با ۱۸ سالگی فاصله داشته باشند.ولی دم شما گرم که با وجود تمامی این سختی ها دست از مبارزه و تلاش بر نمی دارید.اردلان✍️🇩🇰 @iraniandanmark
