تقویت حیات جمعی؛ مهمترین ضرورت پس از جنگسهند ایرانمهردر میان تصاویر مربوط به تماشاگران ایرانی هو…
انتشار: 2026/06/23 04:19 UTC
تقویت حیات جمعی؛ مهمترین ضرورت پس از جنگسهند ایرانمهردر میان تصاویر مربوط به تماشاگران ایرانی هوادار تیم ملی این یکی برایم جالب بود. این تصویر، تصویری از امکان بازسازی «حیات جمعی» در جامعهای است که سالهاست زیر فشار شکافهای سیاسی، فرهنگی و هویتی قرار دارد. در سالهای اخیر، بهویژه پس از جنبش زن، زندگی آزادی تا اعتراضات دیماه و سپس جنگ اخیر، بسیاری از نمادهای ملی نیز به میدان منازعات سیاسی کشیده شدند. تیم ملی فوتبال که در حالت طبیعی باید یکی از معدود نقاط اشتراک همه ایرانیان باشد، خود به بخشی از دوگانههای سیاسی تبدیل شد. نتیجه آن را نیز در واکنشهای متعارض به تیم ملی در جام جهانی و فضای ورزشگاهها دیدیم.در چنین شرایطی، تصویری از صف هواداران تیم ملی که در آن یک زن باحجاب و یک زن بیحجاب در کنار یکدیگر ایستادهاند و یک پرچم را تشویق میکنند، اهمیت پیدا میکند. اهمیت این تصویر در آن است که نشان میدهد با وجود اختلاف در سبک زندگی، نگرش فرهنگی یا حتی دیدگاه سیاسی، هنوز میتوان بر سر برخی نقاط مشترک به توافق رسید زیرا اگرچه اشتراکات مهم است اما ملتها در خلال مدیریت تفاوتها ساخته میشوند.جنگ اخیر به وضوح نشان داد که شکافهای اجتماعی صرفاً مسئلهای فرهنگی یا سیاسی نیستند، بلکه مستقیماً به امنیت ملی مربوط میشوند پس اگر میگوییم باید فکری کرد از سر تفنن و تفریح سخن نمیگوییم و این تاکید بیشتر از تاکید بر مسایل دفاعی و امنیتی نباشد، کمتر نیست. کشوری که گروههای مختلف آن یکدیگر را بیگانه تصور کنند، در لحظات بحران آسیبپذیرتر خواهد بود. برعکس، هر شکافی که ترمیم شود، ظرفیت تابآوری ملی را افزایش میدهد. به همین دلیل، این همدلیهای مقطعی نباید به روزهای مسابقه یا شرایط اضطراری محدود بمانند؛ بلکه باید به یک روند پایدار برای بازسازی اعتماد اجتماعی تبدیل شوند.البته پر کردن شکافها فقط وظیفه جامعه نیست. همانگونه که شهروندان باید بیاموزند با وجود اختلافات در کنار یکدیگر زندگی کنند، حکومت نیز باید بپذیرد که جامعه ایران متکثر است و همه شهروندان، فارغ از سبک زندگی و گرایش سیاسی، باید احساس کنند در سرنوشت کشور سهم دارند، کافی است به اعتراضات دو دهه گذشته نگاه کنید تا ببینید از منظر امروز، مطالبات اعتراضات اولیه در مقایسه با اکنون چه حجم و چگالی داشت و به تعویق انداختنش آن را به چه اندازه مهیبی رساند به نحویکه در حال حاضر مثلا همان همراهی با حق انتخاب پوشش جنبش زن زندگی آزادی در مقایسه با وضعیت اعتراضات دیماه تا چه حد ممکن بود و تعویق و اهمال نسبت به آن به چه کلاف سردرگمی تبدیل شد. منطق این مقایسه اکنون نیز نسبت به آنچه در آینده امکان وقوع آن هست، برقرار است. این حرف را هزاران بار زدهایم و شنیده نشده است اما اکنون که از یکسال به شدت تلخ و دردناک بیرون آمدهایم و هنوز گز گز زخمها و روزهای ملتهب و زجرآور برای حاکمیت و جامعه توامان وجود دارد، شاید درک آن ملموسترباشد.بنابراین واکسینه کشور با انسجام ملی زمانی شکل میگیرد که نه جامعه در پی حذف یکدیگر باشد و نه قدرت سیاسی بخشی از جامعه را از دایره نمایندگی و مشارکت خارج کند.این منطق فقط درباره دو زن باحجاب و بیحجاب اما متفق بر سر هواداری از تیم ملی نیست، درباره مخالفان سیاسی عمیقتر نیز صادق است. هیچ کشوری نمیتواند با حذف دائمی بخش بزرگی از منتقدان خود به ثبات برسد. با این حال،باید پذیرفت که همزیستی سیاسی نیز حداقلهایی دارد. نخست آنکه استقلال و تمامیت ارضی کشور باید خط قرمز مشترک همه نیروهای سیاسی باشد و هیچ جریان سیاسی نباید برای پیشبرد اهداف خود به مداخله، فشار یا تجاوز خارجی متوسل شود یا از آن استقبال کند. دوم آنکه همه طرفها باید حق حیات سیاسی و اجتماعی دیگری را به رسمیت بشناسند و بپذیرند که ایران متعلق به یک گروه فکری، فرهنگی یا سیاسی خاص نیست. سوم آنکه رقابت سیاسی باید جایگزین منطق حذف شود؛ یعنی هدف، پیروزی بر رقیب در عرصه سیاست باشد، نه حذف او از عرصه اجتماع یا انسانیتزدایی از او. اگر قرار است برای امنیت ملی و حفظ حیات جمعی شدت عملی نشان داده شود باید باید این شروط حتی درباره به اصطلاح خودیترین افراد اعمال شود، اتخاذ این رویکرد برای ساختار نه چندان منعطف، نامالوف و مستلزم چشمپوشی از منافع آنی است اما هیچ راه دیگری برای حفظ امنیت، انسجام کشور و حیات جمعی ایرانیان به عنوان ضرورت تحقق آن وجود ندارد. اینها را یک شهروند صرفا برای منفعت شخصی خود نمیگوید که برای منفعت خود حکومت میگوید، منفعتی که اگر درک شود لاجرم نفع آن به ما شهروندان هم میرسد و هزینه را تا این حد بالا نمیبرد. خلاصه آنکه اینها که گفتم مطالبه نیست، ملازمه تداوم دولت ملت بعد از تجربه این سالهاست.#فرهیختگان راهی به رهایی