از جنوب لبنان تا جنوب ایرانجنگ چهلروزهای که ایران را در برابر دو قدرت نظامی بزرگ قرار داد، یکی از…
انتشار: 2026/07/14 16:38 UTC
از جنوب لبنان تا جنوب ایرانجنگ چهلروزهای که ایران را در برابر دو قدرت نظامی بزرگ قرار داد، یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر کشور بود. آتشبس شکنندهای که به آن پایان داد، بسیاری را به این نتیجه رساند که منطقه وارد وضعیت «نه جنگ، نه صلح» شده است. اما تحولات روزهای اخیر نشان میدهد جنگ، این بار با دامنهای محدودتر و در جغرافیایی مشخص، از سر گرفته شده است.به نظر میرسد دو طرف، تحت تأثیر محدودیتهای سیاسی و نظامی، وارد مرحلهای از جنگ فرسایشی شدهاند؛ نبردی که هدف آن نه پیروزی سریع، بلکه تحلیل تدریجی توان نظامی، اقتصادی و اراده سیاسی طرف مقابل است.نمونه کلاسیک چنین جنگی، نبرد فرسایشی مصر و اسرائیل در سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ است. مصر که توان آغاز جنگی بزرگ را نداشت، با درک محدودیتهای جغرافیایی اسرائیل و حساسیت آن به تلفات انسانی به نبردی طولانی روی آورد تا اسرائیل را فرسوده کند. اسرائیل نیز با گسترش حملات به عمق خاک مصر و هدف قرار دادن تاسیسات حیاتی در اطراف قاهره، هزینه این راهبرد را بالا برد. در پایان، هرچند هر دو طرف خسارت دیدند، اما مصر آسیب بیشتری متحمل شد و ناچار به پذیرش آتشبس گردید.قیاس آن تجربه با وضعیت امروز کامل نیست، اما از منظر منطق جنگ فرسایشی، شباهتهای مهمی وجود دارد.آمریکا واضحا در پی کاهش تدریجی ظرفیتهای نظامی ایران در جنوب و محدود کردن توان تهران برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز است؛ آن هم بدون ورود به یک جنگ تمامعیار. در مقابل، ایران میکوشد با حفظ اهرم هرمز، از فرسایش بازدارندگی خود جلوگیری کند و با فشار بر بازار انرژی، هزینههای این راهبرد را افزایش دهد.در این میان، هرمز به مرکز ثقل نبرد تبدیل شده است. واشنگتن خواهان باز ماندن نسبی تنگه برای جلوگیری از جهش قیمت نفت است و تهران نیز نمیخواهد با بستن کامل آن، بهانه ورود به مرحلهای خطرناکتر از جنگ را فراهم کند. همین موازنه شکننده، دو طرف را در نقطهای میان فشار اقتصادی و خویشتنداری نظامی نگه داشته است.اگر این وضعیت به نوعی توازن برسد؛ یعنی نه محاصره اقتصادی ایران تعیینکننده باشد و نه اهرم هرمز بتواند طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند، آنگاه سرنوشت نبرد را بیش از هر چیز ضربات نظامی محدود اما دقیق تعیین خواهد کرد؛ درست مانند مسابقهای که پس از تساوی در وقتهای قانونی، به ضربات پنالتی کشیده میشود. هر حمله موفق به زیرساختهای حیاتی، هر ضربه مؤثر به توان دریایی یا موشکی و هر موفقیت اطلاعاتی، میتواند همان پنالتی سرنوشتسازی باشد که نتیجه نهایی را رقم میزند. امری که فرجام نهایی را به تشدید پلکانی تنشها منوط میکند.در چنین جنگ نابرابری، ایران به دلیل برتری نظامی آمریکا و آسیبپذیری بیشتر اقتصادش، هزینههای سنگینتری خواهد پرداخت. با این حال، آمریکا نیز ناچار است میان افزایش فشار نظامی و حفظ ثبات بازار جهانی انرژی تعادل برقرار کند. همین وابستگی متقابل، جنگ را از یک رویارویی برقآسا به نبردی طولانی و فرسایشی تبدیل کرده است.بزرگترین خطر آن است که جنوب ایران، همانند جنوب لبنان، به صحنهای دائمی برای درگیریهای محدود و نقض مستمر حاکمیت ملی و فرسودگی زیرساختی تبدیل شود. جلوگیری از تثبیت چنین وضعیتی، شاید مهمترین چالش راهبردی ایران در مرحله پیش رو باشد. چه بخش مهمی از راهبرد طرف مقابل مبتنی بر بیدفاعسازی و غیر اقتصادی کردن جنوب و خط ساحلی به منزلهی شریان حیاتی اقتصاد ایران است.صلاحالدین خدیو#فرهیختگان روزن آگاهی