پرهیز از دیو جنگ در فرهنگ سنتی ایرانشهرنصرالله پورجوادی (بخش نخست) در ادبیات و منابع دینی و فرهنگی…
انتشار: 2026/07/15 10:32 UTC
پرهیز از دیو جنگ در فرهنگ سنتی ایرانشهرنصرالله پورجوادی (بخش نخست) در ادبیات و منابع دینی و فرهنگی ما ایرانیان سخنان حکیمانهای هست به نام «اندرز» که معمولا به اشخاص بی نام و نشانی که «پوریوتکیشان» خوانده شدهاند نسبت داده میشود. این اندرزها که کاملا جنبه اخلاقی و تربیتی دارد در حقیقت چیزی است که در قدیم «سنت» خوانده میشد، سنت به معنای حکمتی عملی که نسلی از طریق آموزش به نسل بعد منتقل میکند. عملی بودن این حکمت هم از این جهت است که مردم زندگی خود را در پرتو این اندرزها سامان میبخشند، اندرزهایی که اصل آنها از «اشه» است، حقیقت و راستی. پوریو تکیشان هم بزرگان و حکیمان ایران زمین بوده اند که معرفت خود را بیواسطه از علم باری تعالی (وهومنه) به دست آورده بودند. (احتمالا «سلف صالح» هم که عربها به کار میبرند ترجمه پوریوتکیشان باشد). در این اندرزها آداب صحیح و شیوه درست زندگی کردن تعلیم داده میشود و سنت بودن آنها هم نشان درستی آنهاست. در خصوص هریک از این اندرزها هم میتوان به تفصیل بحث کرد و من در اینجا، به عنوان نمونه، یکی از آنها را که با اوضاع و احوال روزگار ما بیشتر مناسبت دارد انتخاب کردهام تا درباره آن توضیح دهم. اصل این اندرز به زبان پارسی میانه است و من ترجمه ماهیار نوابی را در اینجا میآورم: «بدانید که از پتیارگیهای بیمر که اهریمن (=گنامینو) دروند افرید، این سه از همه گرانتر (است): بستن بینش چشم و ناشنودن گوش و سدیگر دیو جنگ.» نخستین نکته این است که پتیارگیهایی که اهریمن در پیش پای انسان میگذارد بی شمار است و در اینجا فقط سه تا از آنها را که زندگی را برای انسان سخت و طاقت فرسا میکند معرفی کرده است. پتیاره اصولاً نقطه مقابل و منفی هرچیز مثبت یا هر نعمتی است که خدای پاکی و نیکی برای ما آفریده است. پتیاره در نظام اخلاقی ما همان چیزی است که در مقابل سنتهای نیکو قرار میگیرد. در قدیم سنت را در مقابل بدعت قرار میدادند و امروز سنتگرایی را در مقابل تجدد قرار میدهند. در فلسفه عملی ایرانیان چیزی که مقابل سنت قرار میگیرد پتیاره نامیده میشود. پتیاره اساسا زشت و بد است و پتیاره ها زندگی انسان را به تباهی میکشند. پس برای زندگی بهتر انسان موظف و مکلف است که دائم با پتیارهها در درون خود مبارزه کند. این مبارزه هم در مورد هریک از پتیاره ها به نوع خاصی انجام میگیرد به طوری که هرچه زشتی و بدی پتیاره بیشتر باشد مبارزه سخت تر و طاقت فرسا تر است. پس چون سه پتیاره ای که در اینجا ذکر شده از همه پتیارههای دیگر سنگینتر و بدتر دانسته شدهاند، مبارزه با آنها نیز سنگینتر و بدتر خواهد بود. البته دیو جنگ را میتوان فهمید چرا از همه سنگتر است، اما بستن چشم و گوش و ندیدن واقعیت چرا باید این قدر سنگین و بد باشد؟ اصلا چرا باید ندیدن واقعیت و نشنیدن سخن مقدس و یا سخن دیگران و درک نکردن آن اینقدر سنگین باشد که در کنار دیو جنگ قرار داده شود؟ آیا بین بستن بینش چشم و نشنیدن گوش با جنایتی که دیو جنگ مرتکب می شود رابطهای هست؟ پاسخ این پرسشها برمیگردد به معنایی که از باز و بسته بودن چشم و گوش در نظر داشتهاند. این معنی هم در کلمه بینش و شنوایی نهفته است. در این اندرز از بسته بودن چشم و گوش صحبت نکردهاند بلکه از بسته بودن بینش و شنوایی یاد کردهاند. منظور از بینش و شنوایی هم ادراک و تعقل است. بینش همان چیزی است که بصیرت هم خوانده میشود و منظور از آن درک کردن و تعقل است. اگر چشمی بینش یا بصیرت نداشته باشد، طبعأ در حق چیزی که میبیند تعقل و تفکر نمیکند، یعنی از محسوس به معقول نمی رود. به این حرکت باطنی اصطلاحا اعتبار یا عبرت کردن هم میگویند. به چشم یا دیده ای هم که میتواند «عبرت» کند و از محسوس به معقول رود چشم یا دیده اعتبار میگویند. همینطور به گوشی که میتواند از محسوس به معقول (یا به قول عرفا به «دل») برود گوش اعتبار یا صرفا گوش شنوا میگویند و حافظ یکی را «گوش سخن شنو» خوانده و دیگری را «دیده اعتبار». پس در اندرز پوریوتکیشان وقتی از بسته بودن بینش و ناشنوایی سخن میگوید منظورش این است که شخص چشمش باز است و گوشش باز است ولی عقل یا دلش بسته است. و همین بسته بودن که عین بی عقلی است باعث میشود که دیو جنگ که سردار سپاه دیو خشم است به سراغ او بیاید و با دیگران بجنگد. در روانشناسی ایرانشهری آن دو پتیاره، یعنی بسته بودن بینش و شنوایی، جنبه سلبی ندارند، یعنی بسته بودن بینش و شنوایی صرفا نداشتن قدرت تعقل و درک نیست، بلکه آنها جنبه وجودی دارند.👇👇👇#فرهیختگان راهی به رهایی