تکلیف یک جهان بلاتکلیفعلی ورامینیمتنی اخیراً در شبکههای اجتماعی بسیار دیده میشود که میگوید: «چیز…
انتشار: 2026/07/16 14:32 UTC
تکلیف یک جهان بلاتکلیفعلی ورامینیمتنی اخیراً در شبکههای اجتماعی بسیار دیده میشود که میگوید: «چیزی که تکلیفش مشخص نباشد، امن نیست؛ چه اعتقاد باشد، چه رابطه باشد، چه کشور باشد...!» نوشته ظاهری منطقی دارد و همه را وسوسه میکند که به اشتراک بگذارند و حتی چند خطی هم اضافهتر کنند. طبیعی هم است. آدم در ثبات و قطعیت میتواند آرامش داشته باشد. شوربختانه آدمی در جهانِ عدم قطعیت به دنبال ساحل ثبات و امنیت است. گزارهای فلسفی میگوید: «تنها اصل باثبات دنیا، بیثباتی است.» ما آدمیان گمان میکنیم که چون هر روز صبح چشممان به خورشید روشن میشود، حتماً و الا و لابد فردا و فرداهای دگر هم حتماً خورشیدی طلوع خواهد کرد. اگر وضع خورشید چنین است، وای به حال ما که تقریباً به باد تکیه کردهایم. فکر کردن به این بیثباتی و عدم قطعیتِ قطعی جهان نشان میدهد که کار به سادگی این دلنوشتههای اینستاگرام نیست. اعتقادی که تکلیفش از قبل برای معتقدش مشخص باشد، محتوم به دگماندیشی است. آنکه در پی حقیقت است، هیچ حفاظ امنی دور باور خودش نمیکشد و از قضا نسبت به حمله به باورهای خودش همیشه گشوده است.دربارۀ رابطه که حتی تجربهٔ همهٔ آدمیان، چه حالا در زندگی خودشان، چه در مواجهه با زندگی دیگران، این را ثابت میکند که تکلیف هیچ رابطهای تا دم مرگ یکی از طرفین رابطه مشخص نیست. چرا فکر میکنیم شریک زندگیای که ۲۰ سال ما را ترک نکرده، صبح روز سال ۲۱ام چنین نکند؟ چرا فکر میکنیم دوستی که ۱۰ سال به اعتماد ما خیانت نکرده، سال ۱۱ام نکند؟ برای فهم این بیثباتی و مشخص نبودن تکلیف همهچیز در این جهان، نیاز نیست فیلسوف باشیم یا از روش خاصی برای رسیدن به درک آن استفاده کنیم. تنها کافی است کمی به دیروز تا امروز جهان بنگریم. شاید ذهن ما در روند تکامل این بدیهیات را پس زده است. اگر همه به این درک برسند که کمیت مدنیت لنگ میماند، همه یا مثل مولانا «کار و دکان و پیشه را میسوختند» یا همچون خیام فقط برای «لذت دم» اعتبار قائل میشدند. ولی در ناخودآگاه همهٔ ما آدمیان این بیتکلیفی وجود دارد و اضطرابی که گاهوبیگاه سراغمان میآید، همان اضطراب بلاتکلیفی بزرگ در این عالم است که معلوم نمیکند سپیدهدم دیگری را ببینیم یا نه.اما دربارهٔ این دلنوشتهٔ مورد توجه، به نظرم همهٔ آن لاطائلات چیده شده که در نهایت به همان «چه کشور باشد...» برسد. در ادامهٔ همان نوشتههایی که اینجا، ایران را «خرابشده» میخواندند و به جای آنکه آن را که خرابش میکند، لعن و نفرین کنند، باز خودتخریبی میکنند؛ البته اگر کشور و خود را یکی بدانند. آنها نمیدانند که قاعدهٔ بلاتکلیفی در زیست کشورها و ملتها هم همیشه ساری بوده است. نگاه نمیکنند که کشورهای اروپایی هزاران سال همدیگر را پاره میکردند و تنها چند دهه است که بخش شمالی و غربیشان دست از کشتار هم برداشتهاند. نگاه نمیکنند که آمریکا، ساحل دورِ امن، در یازده سپتامبر چطور به اندازهٔ جنگی تلفات داد؛ آمریکایی که خودش عامل ناامنی چند ده کشور در ۷۰ سال اخیر بود. یا حتی همین اواخر اوکراین و روسیه را نمیبینند. بله، کشور ما این روزها امن نیست. اما کجا کار جهان همیشه به قاعدهٔ تکلیف مشخصی و قطعیت بوده است؟ نه سازوکار هستی بر تکلیف مشخصی است، نه کار و بار دنیایی که آدمها ساختهاند. با این همه، تنها جهانی که داریم همین جهان بیثبات است و تنها کشوری که داریم، همین کشورِ فعلاً بلاتکلیف است.#فرهیختگان روزن آگاهی