مردم احساسی و اهل افراط و تفریط ایران...علی مرادی مراغه ایمردم ایران اهل شور و احساسند تا اهل خرد و…
انتشار: 2026/07/31 14:05 UTCدریافت: 2026/08/01 00:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:01 UTC
مردم احساسی و اهل افراط و تفریط ایران...علی مرادی مراغه ایمردم ایران اهل شور و احساسند تا اهل خرد و عقلانیت. آنان زمانی در زیر پای دارِ شیخ فضل الله میرقصیدند اما کمتر از دو سال بعد، میخواستند گور او را زیارتگاه بکنند...!در زیر، سه دوره از موقعیت شیخ فضل الله و رفتار متضاد مردم را نسبت به او در سه پرده می آورم:پرده اول:عبدالله بهرامی در مورد موقعیت و نفوذ شیخ در بین مردم در آستانه مشروطیت مینویسد:«من یک روز از تکیه سنگلج عبور میکردم یک دفعه مشاهده کردم که در تکیه، هیاهو و غلغله برخاست. عابرین کنار ایستاده و صف کشیده و کسبه از دکاکین خود بیرون آمده و دستها را روی سینه قرار داده بودند. ناچار من با نوکر پدرم پشت جمعیت توقف کردم پس از چند دقیقه، کوکبه آقای شیخ نوری از توی بازارچه نمایان شد. شیخ کوتاه قدی که بدن چاق و شکم بزرگی داشت. چند نفر آخوند در اطراف او بودند و پشت سر آنها چند نفر نوکر و حتی رعیت دیده میشد، آشیخ چشمانش را به زمین دوخته بود و به اطراف نگاه نمیکرد...مردم با عجله تمام جلو دویده و دست آقا را همینطوری بی حرکت آویزان بود میبوسیدند و سلام میکردند...در همان موقع، فکری در من پیدا شد که اگر انسان شاه نشود بهتر است که اقلا مجتهد یا پیشوای امت گردد»(خاطرات عبدالله بهرامی ...ص105) پرده دوم:پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و پناهنده شدن محمدعلی شاه در سفارت روسیه، شیخ فضل الله را دستگیرش کرده و در دادگاهی که شش نفر به سرپرستی شیخ ابراهیم زنجانی حضور داشتند به مرگ محکوم کردند.روز سیزدهم رجب، شیخ را به طرف دار آوردند، به نزدیک چهارپایه که رسید عصایش و سپس عبایش را بسوی جمعیت انداخت، مردم قاپیدند. در پای دار گفت:«خدایا شاهد باش که من آنچه باید به این مردم میگفتم گفتم، شاهد باش که در این دم آخر هم باز میگویم که موسسین این اساس(مشروطیت) لامذهبینی هستند که مردم را فریفته اند، این اساس مخالف اسلام است...»(سرّ دار، تندرکیا...ص45)سپس عمامه اش را از سر برداشته گفت: «از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت» سپس عمامه را بسوی مردم انداخت و قاپیدند و در این زمان، طناب را به گردنش انداختند...«دسته موزیک نظمیه پای دار آمد و شروع کرد به زدن...مجاهدین با تفنگهایشان همینطور میرقصیدند» وقتیکه موزیک راه افتاد و مخالفین شیخ کف میزدند و شادی میکردند پسرش میرزا مهدی از روی سکو شروع کرد به سخن گفتن و بد گفتن به پدرش. مردم هم دست میزدند و بعضی میگفتند «شیخ فضله» به درک رفت، از بالای ایوان یک نفر فریاد کشید: چنان دست بزنید که صدایش توی سفارت به گوشش برسه یعنی به گوش محمد علی شاه... در اثر باد شدید که جسد را بالای دار تکان میداد یک مرتبه طناب پاره شد و جسد به زمین افتاد.... جنازه را آوردند در حیاط نظمیه گذاشتند اما مردم همچنان حمله میکردند، از بیرون فشار آورده و ریختند داخل حیاط؛ مثل مور و ملخ از سر و کول هم بالا میرفتند، همه میخواستند خود را به جنازه رسانده و بی ادبی کنند، آنقدر با قنداق تفنگ و لگد به جسد شیخ زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهن اش روی گونه ها و محاسنش سرازیر شد، هر که، هر چه در دست داشت میزد، آنهایی هم که دستشان به نعش نمی رسید تف می انداختند در اثر این ضربات متعدد، جسد از روی نیمکت همینطور به روی زمین افتاد...(تندرکیا...48) ازدحام جمعیت زیاد بود یک مرتبه یکی از سران مجاهدین که مرد تنومند و چهارشانه ای بود وارد حیاط نظمیه شد مردم همه به احترام او عقب رفتند و برای او راه باز کردند جلوتر آمده و بالای جنازه ایستاد «جلوی همه دکمه های شلوارش را باز کرد و رو به روی این همه چشم، شُر شُر به سر و صورت شیخ شاشید»(تندرکیا...49) پرده سوم:18ماه از مرگ شیخ نگذشته بود که کم کم مردم فهمیدند که جنازه شیخ فضل الله دفن نشده بلکه تابوتش با گچ ماله کشی شده در خانه اش نگهداری میگردد ،تا شب همینطور میآمدند و پشت دیوار فاتحه میخواندند و میرفتند تعداد مردم روز به روز زیادتر میشد، حکومت ترسید که کم کم کار بجایی رسد که دیگر قابل کنترل نباشد و از گوشه و کنار پیغام میدادند که مگر امامزاده درست کرده اید؟!چیزی نمانده بود که مردم جنازه را برداشته دور شهر راه افتاده و وا اسلاما واحسینا راه بیاندازند «البته پیراهن عثمان برای مقصد خودشان». در نتیجه، اهالی خانه مجبور شدند که جنازه را بصورت ناشناس، هر چه زودتر از خانه خارج کرده و محرمانه به قم منتقل کرده تا در آنجا دفن کنند...این سه پرده و عکس العملهای متضاد و سه گانه مردم در عرض تنها کمتر از 5 سال رخ داده یعنی ابتدا برای تبرک، دستش را می بوسیدند سپس در زیر دارش رقصیدند و بعد دوباره میخواستند گور او را زیارتگاه بکنند...#فرهیختگان روزن آگاهی