مقامات حکومت پهلوی درباره علت سقوط چه میگویند؟روایتی از خاطرات وزرا، تکنوکراتها و فرماندهان حکومت…
انتشار: 2026/08/01 09:33 UTCدریافت: 2026/08/01 18:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 18:42 UTC
مقامات حکومت پهلوی درباره علت سقوط چه میگویند؟روایتی از خاطرات وزرا، تکنوکراتها و فرماندهان حکومت پهلوی احمد علوی مقدمه پس از گذشت نزدیک به پنج دهه از انقلاب ۱۳۵۷، درباره علت سقوط حکومت پهلوی روایتهای گوناگونی مطرح شده است. برخی آن را نتیجه توطئه قدرتهای خارجی میدانند و برخی دیگر بر نقش نیروهای مخالف و شرایط بینالمللی تأکید میکنند. اما شاید یکی از معتبرترین منابع برای پاسخ به این پرسش، اظهارات کسانی باشد که خود در قلب ساختار قدرت حضور داشتند؛ وزیران، نخستوزیران، مدیران اقتصادی، فرماندهان نظامی و اعضای خاندان سلطنتی. بخش مهمی از این روایتها در طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، بنیاد مطالعات ایران و خاطرات منتشرشده این افراد ثبت شده است. نکته قابل توجه آن است که برخلاف برخی روایتهای رایج، بیشتر این مقامات علت اصلی سقوط حکومت را نه در «توطئه خارجی»، بلکه در ضعفهای درونی نظام سیاسی جستوجو میکنند. در ادامه، مهمترین این دیدگاهها مرور میشود. داریوش همایون؛ «ورشکستگی اخلاقی» مهمتر از بحران سیاسی بود داریوش همایون، آخرین وزیر اطلاعات و جهانگردی حکومت پهلوی و از مدیران حزب رستاخیز، سقوط حکومت را پیش از هر چیز نتیجه فروپاشی اخلاقی طبقه حاکم میدانست. او در رساله دیروز، فردا که اندکی پس از انقلاب نوشت و نیز در مصاحبههای طرح تاریخ شفاهی هاروارد، استدلال میکند که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، رابطه دولت و جامعه بهتدریج بر پایه رانت، فرصتطلبی و بیاعتمادی شکل گرفت. به اعتقاد همایون، هنگامی که ارزشهای اخلاقی جای خود را به ثروتاندوزی، چاپلوسی و حفظ موقعیت داد، رژیم سرمایه اجتماعی خود را از دست داد و در برابر نخستین بحران جدی فرو ریخت. او مینویسد: «راز سرعت باورنکردنی واژگونی رژیم پهلوی، در ورشکستگی اخلاقی آن بود.» منابع: دیروز، فردا (۱۳۵۸–۱۳۵۹)؛ مصاحبههای طرح تاریخ شفاهی هاروارد. عبدالمجید مجیدی؛ درآمدهای نفتی، برنامهریزی را نابود کرد عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، از زاویه یک تکنوکرات اقتصادی به مسئله مینگرد. او معتقد است جهش درآمدهای نفتی در دهه ۱۳۵۰، به جای آنکه به تقویت برنامهریزی و نهادهای اقتصادی منجر شود، انضباط مالی را از میان برد. مجیدی همچنین تأکید میکند که دولتها بهتدریج استقلال خود را از دست دادند و تصمیمگیریها بیش از پیش به شخص شاه وابسته شد. از نگاه او، دولت آموزگار نیز عملاً ادامه همان ساختار قبلی بود و تغییر واقعی در مدیریت کشور رخ نداد. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد (دهه ۱۹۸۰). علینقی عالیخانی؛ وقتی همه تصمیمها به شاه ختم میشد علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد در سالهای رشد اقتصادی دهه ۱۳۴۰، یکی از صریحترین منتقدان شیوه اداره کشور بود. او معتقد بود شاه بهتدریج در کوچکترین مسائل اجرایی نیز دخالت میکرد و همین امر استقلال وزرا و مدیران را از میان برد. به گفته عالیخانی، پس از کنار رفتن علی امینی، دیگر هیچ وزیری عملاً امکان مخالفت یا استعفا نداشت و نظام تصمیمگیری به اراده شخص شاه وابسته شده بود. از دید او، این تمرکز قدرت، همراه با گسترش فساد در سطوح بالا، ظرفیت اصلاح نظام را از بین برد. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. ابوالحسن ابتهاج؛ نفت، فرصت از دسترفته ابوالحسن ابتهاج، از بنیانگذاران نظام برنامهریزی نوین ایران، سالها پیش از انقلاب از دولت فاصله گرفته بود، اما در خاطرات خود یکی از ریشههای اصلی بحران را سوءمدیریت درآمدهای نفتی میدانست. او بارها تأکید میکند که افزایش درآمد نفت به جای سرمایهگذاری مولد، صرف پروژههای پرهزینه و تصمیمهای غیرکارشناسی شد. ابتهاج همچنین از کاهش نقش قانون، گسترش فساد و بیتوجهی شاه به نظر کارشناسان انتقاد میکند. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. مهدی سمیعی؛ دولتی که اختیار نداشت مهدی سمیعی، رئیس بانک مرکزی و رئیس سازمان برنامه، معتقد بود مشکل اصلی نه کمبود منابع، بلکه ضعف نهادها بود. به باور او، تا زمانی که همه تصمیمهای مهم به تأیید شاه وابسته بود، هیچ برنامه اقتصادی پایداری نمیتوانست موفق شود. او از فقدان نهادسازی، دخالت مستقیم شاه در امور اجرایی و بیاختیار بودن دولتها بهعنوان عوامل اصلی ناکارآمدی یاد میکند. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. جعفر شریفامامی؛ دولتی که توان تصمیمگیری نداشت جعفر شریفامامی، نخستوزیر در واپسین ماههای حکومت، معتقد بود ساختار اجرایی کشور دچار ضعف مزمن شده بود. او از تضعیف مجلس، دخالت در انتخابات، ضعف شایستهسالاری و کاهش کارآمدی دولت سخن میگوید.👇#فرهیختگان روزن آگاهی