👆 در روایت او، بحران سال ۱۳۵۷ تنها نتیجه اعتراضهای خیابانی نبود؛ بلکه محصول سالها فرسایش تدریجی ن…
انتشار: 2026/08/01 09:33 UTCدریافت: 2026/08/01 18:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 18:42 UTC
👆 در روایت او، بحران سال ۱۳۵۷ تنها نتیجه اعتراضهای خیابانی نبود؛ بلکه محصول سالها فرسایش تدریجی نظام اداری و سیاسی بود. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. علی امینی؛ «شاه باید سلطنت میکرد، نه حکومت» علی امینی، نخستوزیر سالهای ۱۳۴۰–۱۳۴۱، یکی از نخستین سیاستمدارانی بود که به شاه هشدار داد نقش سلطنت را از نقش حکومت جدا کند. او معتقد بود تمرکز همه اختیارات در شخص شاه، نظام سیاسی را از اصلاح تدریجی محروم کرد. امینی همچنین بر ماندگاری طولانی مدیران، بهویژه دوران سیزدهساله نخستوزیری هویدا، بهعنوان عاملی برای فرسودگی ساختار قدرت تأکید میکند. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. بهمن آبادیان، محمد یگانه و غلامرضا مقدم؛ هشدارهای اقتصادی که شنیده نشد چند تن از مدیران اقتصادی حکومت پهلوی، از جمله بهمن آبادیان، محمد یگانه و غلامرضا مقدم، در مصاحبههای خود بر یک نکته مشترک تأکید دارند: افزایش درآمدهای نفتی باعث شد دولت نسبت به انضباط مالی و برنامهریزی بلندمدت بیاعتنا شود. از نگاه آنان، هشدارهای کارشناسان درباره تورم، هزینههای سنگین دولت و اولویتهای توسعه بارها نادیده گرفته شد و همین امر زمینهساز بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گردید. منبع: طرح تاریخ شفاهی هاروارد. فرح پهلوی؛ انتقاد از عملکرد ساواک فرح پهلوی در خاطرات خود میپذیرد که عملکرد برخی مأموران ساواک و دستگاههای امنیتی به اعتبار حکومت آسیب رساند. او معتقد است رفتارهای خودسرانه، بازداشتهای غیرقانونی و شیوه برخورد برخی نهادهای امنیتی، فاصله میان حکومت و جامعه را افزایش داد. منبع: خاطرات کهن دیارا. جمشید آموزگار؛ اصلاحات، زمانی آغاز شد که دیر شده بود جمشید آموزگار، آخرین نخستوزیر پیش از شریفامامی، معتقد بود اصلاحات سیاسی زمانی آغاز شد که بحران از مرحله قابل کنترل گذشته بود. او همچنین به رکود اقتصادی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ و کاهش اعتماد عمومی اشاره میکند و میگوید آزادسازی سیاسی در شرایطی انجام شد که نارضایتی اقتصادی و اجتماعی به اوج رسیده بود. منبع: مصاحبه با Cyrus Kadivar (۲۰۰۳) و طرح تاریخ شفاهی. فریدون هویدا؛ استبداد و چاپلوسی فریدون هویدا، سفیر ایران در سازمان ملل، در کتاب La Chute du Shah استدلال میکند که شاه بهتدریج از واقعیتهای جامعه فاصله گرفت. به اعتقاد او، حلقهای از چاپلوسان مانع انتقال اطلاعات واقعی به شاه شدند و فساد و تمرکز قدرت، امکان اصلاح را از میان برد. منبع: La Chute du Shah (۱۹۸۰). جمعبندی؛ روایت مشترک نخبگان حکومت با وجود تفاوت جایگاهها و گرایشهای سیاسی این افراد، در روایتهای آنان چند محور مشترک بهطور مداوم تکرار میشود: تمرکز بیش از حد قدرت در شخص شاه و تضعیف نهادهای مشروطه؛گسترش فساد مالی و اخلاقی در سطوح بالای حکومت؛کاهش استقلال دولت، مجلس و دستگاه برنامهریزی؛سوءمدیریت درآمدهای نفتی و از میان رفتن انضباط مالی؛بیتوجهی به هشدارهای کارشناسان و اقتصاددانان؛ضعف گردش نخبگان و فرسودگی ساختار مدیریتی؛عملکرد بخشی از دستگاههای امنیتی که به کاهش مشروعیت حکومت انجامید. نکته قابل توجه آن است که در خاطرات و مصاحبههای بسیاری از این مقامات، عوامل درونی بسیار برجسته تر از توطئه خارجی است. آنان، هرچند در مواردی به نقش آمریکا، دولت کارتر یا شرایط بینالمللی اشاره میکنند، اما در مجموع ریشه بحران را در ساختار قدرت، ضعف نهادها، تمرکز تصمیمگیری، فساد، بیانضباطی مالی و فرسایش اعتماد عمومی میدانند. هیچ کدام از این افراد مخالفین را علت سقوط رژیم شاه نمی دانند. در این راستا، این خاطرات صرفاً روایتهایی شخصی نیستند، بلکه تصویری از نگاه بخشی از نخبگان سابق حکومت به چرایی فروپاشی نظامی ارائه میکنند که سالها خود در اداره آن نقش داشتند.#فرهیختگان روزن آگاهی