👆این جمله بسیار مهم است.زیرا نشان میدهد خود سروش نیز میان حقیقت اخلاقی و نسخهٔ اجرایی سیاست عمومی…
انتشار: 2026/08/09 10:31 UTCدریافت: 2026/08/10 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 01:00 UTC
👆این جمله بسیار مهم است.زیرا نشان میدهد خود سروش نیز میان حقیقت اخلاقی و نسخهٔ اجرایی سیاست عمومی تفاوت میگذاشته است.پس چرا باید یک تأمل اخلاقی دربارهٔ نسبت انسان با تکنولوژی را به عنوان برنامهٔ اقتصادی حکومت ایران معرفی کرد؟چرا باید چیزی را که نویسنده خود میدانسته «به درد این دنیا و یک کشور نمیخورد»، تبدیل به سندی برای محکومیت سیاسی او کرد؟این دیگر نقد سروش نیست؛سروش را به جای خودش نشاندهاند و سپس از او پرسیدهاند چرا اینجا نشستهای!◼️ امروز، جهان دارد بعضی پرسشهای سروش را دوباره میپرسدبحران محیطزیست، گرمایش زمین، مصرف بیپایان منابع، نابودی جنگلها، آلودگی دریاها و اقیانوسها و وابستگی روزافزون انسان به فناوری، همه نشان دادهاند که پرسش دربارهٔ «بدی و نیکی نظام تکنیکی» پرسشی کودکانه نبوده است.این به معنای درست بودن همهٔ پاسخهای سروش نیست.اما نشان میدهد پرسش او هنوز زنده است.و این همان چیزی است که باید میان «نسخهٔ اجرایی» و «پرسش اخلاقی» تفکیک کرد.یک اندیشه ممکن است برنامهٔ اقتصادی موفقی نباشد، اما پرسش فلسفی مهمی طرح کند.◼️ ماجرای طبیبیان؛ اینجا دیگر جای بازی با کلمات نیستدربارهٔ دکتر محمد طبیبیان نیز باید دقیق بود.او اقتصاددانی است که میتوان با آرای اقتصادیاش اختلاف داشت؛ اما اگر سخنی به او نسبت داده شده و او چنین سخنی نگفته باشد، یا اگر سروش آن نسبت را خلاف واقع میداند، باید اصل ماجرا را بررسی کرد.سروش در واکنش به انتسابی که آن را نادرست میدانست، با صراحت بسیار گفت:«سخن طبیبیان دروغ محض است.»و از «کینهتوزی» و «بیاخلاقی» سخن گفت.در اینجا ممکن است کسی از شدت لحن سروش خوشش نیاید؛ اما پیش از محکوم کردن لحن، باید پرسید:آیا آن سخن واقعاً گفته شده بود یا نه؟اگر گفته نشده بود، اعتراض سروش به اصل انتساب، حق اوست.و اگر قوچانی میخواهد این اعتراض را به عنوان نمونهای از تحقیر اقتصاددانان عرضه کند، نخست باید نشان دهد کدام سخن، در کجا، با چه عبارتی و در چه منبعی گفته شده است.در نقد علمی، «شنیدهام» سند نیست.«فلانی نقل کرده» نیز سند کامل نیست.و «از قرائن چنین برمیآید» برای نسبت دادن سخنی که میتواند حیثیت علمی و اخلاقی آدمی را مخدوش کند، کافی نیست.اگر سند هست، بر میز بگذارید؛ اگر نیست، آبروی آدمیان را با مرکب حدس و گمان ننویسید.◼️ دانشگاه؛ اینجا باید تاریخ را با تقویم خواند، نه با حافظهٔ سیاسیقوچانی دربارهٔ دانشگاه نیز روایتی عرضه میکند که اگر بخواهد تاریخی باشد، باید میان چند مقطع تفکیک کند.پاکسازیهای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی در خرداد ۱۳۵۹ یکی نیست.این تفاوت کوچک نیست؛ یک سال تاریخی است.گزارش منتشرشده در زیتون اسنادی را دربارهٔ برکناری استادان دانشگاه تهران در مرداد ۱۳۵۸ منتشر کرده و بر اساس همان گزارش، ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ تشکیل شده است.از این رو اگر قوچانی بخواهد اخراجهای سال ۱۳۵۸ را مستقیماً به ستادی نسبت دهد که یک سال بعد تشکیل شده، باید پاسخ دهد:چگونه نهادی که هنوز متولد نشده بود، در اخراج استادانِ پیش از تولد خود مسؤول بوده است؟این دیگر مسئلهٔ فلسفهٔ تاریخ نیست.تقویم است.و تقویم، خوشبختانه هنوز با مقالهنویسی جابهجا نمیشود.◼️ سروش، عضو ستاد بود؛ اما عضویت، مسؤولیت همهٔ افعال تاریخ نیستسروش عضو ستاد انقلاب فرهنگی بوده است.این را نباید انکار کرد و نیازی هم به انکار نیست.اما عضویت در یک نهاد، به خودی خود ثابت نمیکند که عضو آن نهاد مسؤول تمام اقداماتی است که در همان دوره یا حتی بیرون از آن نهاد رخ داده است.اگر قرار است مسؤولیتی متوجه سروش شود، باید گفت:در چه تاریخ؟در کدام نهاد؟با چه سمتی؟با چه تصمیمی؟با امضای چه سندی؟و با چه نتیجهای؟اینها پرسشهای سادهایاند؛ اما همین پرسشهای ساده جلوی بسیاری از اتهامهای بزرگ را میگیرند.گزارشهای منتشرشده دربارهٔ مناقشهٔ سروش و محمد ملکی نیز دقیقاً به همین تفکیک زمانی و نهادی پرداختهاند و اسنادی دربارهٔ پاکسازیهای دانشگاه تهران پیش از تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی منتشر کردهاند.پس دفاع از سروش در اینجا به معنای تقدیس او نیست.به معنای دفاع از حقایق تاریخی در برابر حافظهٔ گزینشی است.◼️ اما دربارهٔ «اخراج خوبان»؛ معیار را چه کسی تعیین میکند؟سروش در گفتوگوهای بعدی گفته است اگر دانشگاه قرار باشد واقعاً دانشگاه باشد، باید با استادانی که شایستگی علمی ندارند برخورد شود.این سخن را میتوان نقد کرد.👇#فرهیختگان روزن آگاهی