👆اما باید توجه داشت که میان دو گزاره فاصلهای به اندازهٔ زمین و آسمان است:«استاد را چون انقلابی نیس…
انتشار: 2026/08/09 10:31 UTCدریافت: 2026/08/10 12:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 12:00 UTC
👆اما باید توجه داشت که میان دو گزاره فاصلهای به اندازهٔ زمین و آسمان است:«استاد را چون انقلابی نیست اخراج کنید.»و:«استاد را اگر از نظر علمی شایسته نیست، بر اساس معیار علمی بررسی کنید.»اولی ایدئولوژیک است.دومی میتواند بخشی از نظام ارزیابی دانشگاهی باشد.مشکل اصلی این است که در تاریخ دانشگاه، هرگاه معیار علمی با معیار سیاسی مخلوط شده، دانشگاه زیان دیده است.پس اگر سروش امروز از صلاحیت علمی استاد سخن میگوید، نمیتوان آن را بیهیچ دلیل همان «پاکسازی سیاسی» سابق دانست.کسی که تاریخ را نقد میکند، باید فرق میان تصفیهٔ عقیدتی و ارزیابی علمی را بداند.و اگر نمیداند، بهتر است پیش از صدور حکم دربارهٔ «پایان روشنفکری دینی»، یک بار دیگر پروندهٔ دانشگاه را از روی تاریخ بخواند.◼️ از لیبرالیسم سروش تا اتهام نئومارکسیسمقوچانی میگوید سروش از لیبرالیسم خود فاصله گرفته و به زبان نئومارکسیسم سخن میگوید.ممکن است با برخی نقدهای سروش بر سرمایهداری مخالف باشیم.ممکن است معتقد باشیم او اقتصاد سیاسی را به اندازهٔ فلسفه و کلام نمیشناسد.ممکن است معتقد باشیم دفاع از آزادیهای فرهنگی بدون دفاع کافی از آزادی اقتصادی، از نظر نظری دچار نقص است.اینها همه بحثهای جدیاند.اما از نقد سرمایهداری تا نئومارکسیسم، فاصلهای بسیار بیشتر از آن است که قوچانی طی کرده است.کسی که میگوید مصرفگرایی انسان را میبلعد، الزاماً مارکسیست نیست.کسی که میگوید بازار نباید همهٔ وجوه زندگی انسان را تعیین کند، الزاماً سوسیالیست نیست.کسی که از دولت رفاه سخن میگوید، الزاماً نئومارکسیست نیست.و کسی که قناعت را فضیلت اخلاقی میداند، لزوماً دشمن بازار نیست.اگر اینها همه نئومارکسیسم باشد، پس باید بسیاری از اقتصاددانان و فیلسوفان غیرمارکسیست را نیز بیخبر از خودشان به اردوگاه مارکس اعزام کنیم.◼️ لیبرالیسم منوی رستوران نیست؛ اما نقد آن هم مارکسیسم نیستقوچانی درست میگوید که لیبرالیسم را نمیتوان مثل منوی رستوران تکهتکه برداشت.اما همین سخن را باید دربارهٔ منتقدان لیبرالیسم نیز رعایت کرد.هر نقدی به سرمایهداری، خروج از لیبرالیسم نیست.لیبرالیسم تاریخی خود در درون خویش با مسائل مالکیت، عدالت، فقر، قدرت اقتصادی، دولت، انحصار و رابطهٔ آزادی و برابری درگیر بوده است.پس اگر سروش دربارهٔ مصرفگرایی، سرمایهداری یا دولت رفاه بحث میکند، باید با استدلال فلسفهٔ سیاسی پاسخ او را داد؛ نه اینکه بر پیشانی هر جمله مهر «نئومارکسیسم» زد.این شیوه، نقد را آسان میکند؛ اما حقیقت را نه.◼️ و سرانجام؛ «پایان روشنفکری دینی» با کدام دلیل؟اما اکنون میرسیم به بزرگترین ادعای قوچانی:پایان روشنفکری دینی.این حکم بیش از آنکه نتیجهٔ مقاله باشد، آرزوی مقاله به نظر میرسد.برای اثبات پایان یک جریان فکری، باید نشان داد پرسشهای بنیادین آن جریان پایان یافتهاند.آیا نسبت عقل و وحی پایان یافته؟آیا مسئلهٔ دین و آزادی پایان یافته؟آیا نسبت ایمان و دموکراسی حل شده؟آیا مسئلهٔ سنت و تجدد دیگر مسئله نیست؟آیا امکان قرائت تاریخی از دین منتفی شده؟آیا نسبت اخلاق و شریعت دیگر پرسشی ندارد؟اگر این پرسشها هنوز زندهاند، پس چگونه میتوان از پایان روشنفکری دینی سخن گفت؟ممکن است یک نسل از روشنفکران دینی به پایان راه رسیده باشد.ممکن است سروش نیز در برخی حوزهها نیازمند نقد و بازاندیشی باشد.ممکن است نسل بعدی از سروش عبور کند.اما عبور از سروش مساوی پایان پرسشهای سروش نیست.◼️ سروش را میتوان نقد کرد؛ اما نمیتوان کوچک کرد تا نقدپذیر شوداین شاید مهمترین نکته باشد.برای نقد سروش لازم نیست او را کوچک کنیم.لازم نیست گذشتهاش را وارونه کنیم.لازم نیست «صناعت و قناعت» را به شوونیسم و سنتگرایی و نئومارکسیسم پیوند بزنیم.لازم نیست دفاعش از حرمت شریعتی را دفاع از همهٔ آراء شریعتی معرفی کنیم.لازم نیست هر انتقاد او به سرمایهداری را مارکسیسم بنامیم.لازم نیست هر عضویت تاریخی او را مسؤولیت مستقیم در هر رخداد تاریخی بدانیم.و لازم نیست برای اعلام مرگ روشنفکری دینی، ابتدا جنازهٔ سروش را در نوشتهٔ خود تشییع کنیم.سروش را با قوت نقد کنید؛ اما برای شکست دادن او، نخست او را ضعیف نکنید.متفکری را باید در قویترین صورت اندیشهاش به نقد کشید، نه در ضعیفترین تصویری که منتقد از او ساخته است.◼️ و یک سخن آخر؛ شمشیر نقد اگر راست است، دو دم باشداگر شریعتی را به خاطر اتهامهای ناروا باید حرمت نهاد، فردید را نیز باید با سند نقد کرد.👇به عمر خویش ندیدم من این چنین علوی که خمر میخورد و کعبتین میبازدبه روز حشر همیترسم از رسول خداکه از شفاعت ایشان به ما نپردازد!!!👇#فرهیختگان روزن آگاهی