
ایرانتایزمنت یعنی تبلیغ زیباییهای ایران. تلاش بنده بر این است که خودم به مناطق بکر و زیبای ایران رفته و براتون فیلم و عکس و مطلب تهیه کنم. Admin: @irantizement2کد شامد: 1-1-69624-61-3-1
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 72 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/17 تا 2026/08/09
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 72 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28تیس چابهاربیرون از شهر چابهار به سمت کنارک روستای تیس قرار دارد. نگاه نکنین بهش که الان روستاست و زیر نظر چابهار قرار داره. تیس تاریخی بس طولانیتر از چابهار داره که تاریخ آن به زمان حمله اسکندر گجستک به ایران هم میرسد و در کتابهای تاریخی اسم آن بارها آمده است و در آن زمان که تیس بوده چابهاری هنوز وجود نداشته. درست حکایت ری و تهران که زمانی که ری وجود داشت تهرانی نبود و بعدها که روستای تهران بوجود آمد زیر نظر ری پایتخت بود. ولی الان ری کوچک زیر نظر تهران بزرگ قرار دارد. توی روستای تیس یک مسجد زیبا قرار دارد که دیدنیست اما متاسفانه فقط یکبار توانستم بروم داخلش رو ببینم دوبار دیگر بسته بود. یک گورستان جن ها هست که خیلی در موردش غلو کرده بودند و ما رفتیم دیدیم چیز خاصی نبود و اما غارهای سه گانه بان مسیتی هم دارد که خیلی جالب و دیدنیست. مطالب در مورد دیدنیهای تیس را توی سفرنامه سال قبلم به سیستان و بلوچستان مفصل نوشته ام میتویند بروید آنجا بخوانید.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28سید غلام رسول که بود؟ دو روایت دارد یکی اینکه یکی از عارفان و صوفیان مسلمان بوده که از هند به این مکان می آید و عاشق دختری از چابهار میشود و درست در شب عروسیشان فوت میکند. روایت دوم میگوید که او یک لوطی بوده که زندگی ساده داشته و در اینجا میمیرد و همینجا دفن میکند و در موقع مرگش میگوید که بر مزار من گریه نکنید و بجایش ده شب مراسم جشن و شادی و رقص و آواز برگزار کنید و به همین مناسبت تا سالهای پیش این رسم هر ساله در سالروز مرگ او برگزار میشد که بعدها برداشته شد. حالا علت جمع کردن جشن شادی چه بوده بماند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28موزه چابهاربعد از زدن بنزین ابتدا رفتیم برای بازدید از موزه چابهار. متاسفانه زمانی که ما برای بازدید رفتیم در حال تعمیر و مرمت بود. این ساختمان ابتدا بعنوان فرمانداری در زمان رضا شاه ساخته شده بود که بعد از ساخت فرمانداری جدید این مکان به میراث فرهنگی تحویل داده شد تا موزه شهر باشد . توی حیاط موزه درخت میوه پاپایا یا خربزه درختی بود که هنوز سبز بود و نرسیده بودند ولی دیدن درخت پاپایا هم برامون جالب بود. بعد از آنجا هم رفتیم به دیدن مقبره سید غلام رسول که در کنار بلوار شهید ریگی چابهار قرار دارد و بنای آن برای دوران سلجوقیان است و در دوران ایلخانیان و تیموریان و صفویان تعمیر و مرمت شده بود و هر بار چیزی به آن افزوده شده بود. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28میدان مادر چابهارصبح پس از خوردن صبحانه از آقا حمزه خداحافظی کردیم. جا دارد از میهمان نوازی خوبشان صمیمانه سپاسگزاری کنیم. ابتدا رفتیم بنزین زدیم که پمپ بنزین میدان مادر در چابهار برای ماشینهای خارج از استان مناسب است و میتوان 25 لیتر بنزین بزنند. البته صف ماشینها کمی طولانی بود ولی چاره ای دیگر نیست و باید حدود نیم تا یکساعت توی صف ماند. اونجا هم به کارت سوخت و کارت ماشین بنده گیر دادند و گفتند یکی نیستند و قضیه را بهشون گفتم اونها هم گفتند برو از ماشینت توی صف یک عکس بگیر که پلاک ماشینت توش مشخص باشه و من هم همینکار رو کردم و بهم 25 لیتر بنزین دادند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28شبهای نیویورک چابهاربعد از دیدن تلگراف خانه آقا حمزه ما رو بردند به مرکز شهر توی خیابان بلوچستان و یکی از رستورانهای شلوغ و خوب چابهار بنام المدینه و جاتون خالی شام مفصلی خوردیم و آخر شب دیر وقت بود که برگشتیم به خانه و سریع خوابیدیم که فردا باید میرفتیم به سمت کنارک. با رسیدن به کنارک دیگه مسیر رفتنمان تمام میشد و از کنارک به بعد برمیگشتیم به سمت تهران. چابهار یک خیابانی هم داره که مثل هند و پاکستان مردم کنار خیابان آشپزی میکنند و غذاهاشون هم تند و هندی و پاکستانی هست و از معروفترین غذای پاکستانی هم میتوان از کرایی نام برد که در چابهار به راحتی میتوانید پیدا کنید و نوش جان کنین.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28تلگراف خانه چابهاریکی دیگر از جاهایی که آقا حمزه ما رو بردند و نشان دادن تلگراف خانه چابهاربود . عمارتی بزرگ در دو طبقه که در زمان ناصرالدین شاه توسط انگلیسی ها و شخص گلد اسمیت ساخته شده بود که خط تلگراف هند را به لندن متصل میکرد. در حال حاضر این مکان تبدیل شده به موزه و بوفه و کافه بسیار شیک که شبها تا دیر وقت پذیرای علاقمندان است.جالبترین نکته ای که توجه من رو بخودش جلب کرد چوبهای سقف آن بود که با گذشت بیش از 160 سال از عمر آن هنوز مثل اولشان تازه بودند چرا که این چوبها را از آفریقا آورده بودند و آنها را داخل روده و چربیهای نهنگ خوابانده بودند تا موریانه آنها را نخورد@irantizementسفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28تلگراف خانه چابهاریکی دیگر از جاهایی که آقا حمزه ما رو بردند و نشان دادن تلگراف خانه چابهاربود . عمارتی بزرگ در دو طبقه که در زمان ناصرالدین شاه توسط انگلیسی ها و شخص گلد اسمیت ساخته شده بود که خط تلگراف هند را به لندن متصل میکرد. در حال حاضر این مکان تبدیل شده به موزه و بوفه و کافه بسیار شیک که شبها تا دیر وقت پذیرای علاقمندان است.جالبترین نکته ای که توجه من رو بخودش جلب کرد چوبهای سقف آن بود که با گذشت بیش از 160 سال از عمر آن هنوز مثل اولشان تازه بودند چرا که این چوبها را از آفریقا آورده بودند و آنها را داخل روده و چربیهای نهنگ خوابانده بودند تا موریانه آنها را نخورد@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28دریا کوچک چابهاربعد از اونجا رفتیم سمت دریا کوچک و اونجا رو هم دیدیم. یکی از دوستان که در حسرت دیدن فیتوپلانکتونها بود و شنیده بود که اطراف چابهار فیتوپلانکتون هست خیلی علاقمند بود تا اینها رو ببینه ولی متاسفانه بخاطر آلودگی نوری دیده نمیشدند. فیتوپلانکتونها یک نوع جلبک های سبز رنگ هستند که توی تاریکی شب آبی رنگ دیده می شوند و میدرخشند. و دوستان این رو یادتون باشه که در جاهای پرنور نمیتونین ببینیدشون. آقا حمزه یک راه حل خوبی بهمون یاد دادن که چطور فیتوپلانکتونها رو ببینیم، ما رو برد کنار ساحل و جلبکهای سبز رو نشون داد و گفت اینها فیتو پلانکتون هستند ما تعجب کردیم گفتیم اینا که سبزند. گفت وقتی نور نباشه آبی میشن و مقداری از آنها رو توی یک بطری نوشابه ریخت و تکانش داد و برد یک جای تاریک و با کمال تعجب دیدیم که اونها آبی رنگ شدند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28پشت هتل لیپار چه خبر است؟هوا تاریک شده بود که باهم رفتیم چابهار گردی. اول رفتیم پشت هتل لیپار و از زیبایی این منطقه بسیار به وجد آمدیم. بینظیر و خیلی شیک بود مخصوصا یک کافه کتابی داشت که اونجا چای شیر سفارش دادیم و خوردیم بعد یکی از دوستان گفت قهوه شیر هم بخوریم و اون رو هم سفارش دادیم و خوردیم و بعد از اون بود که داخل شکم بنده جنگ جهانی سوم بپا شد و دل پیچه سختی من رو گرفت . فکر کنم نباید چای شیر و قهوه شیر رو باهم پشت سر هم میخوردم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28مجسمه سردار بلوچ میر همل جیهند هوتاین مجسمه عظیم ساحل دریا بزرگ چابهار نشانگر حماسه و دلاوری اقوام بزرگ بلوچ است که برای آزادی وطن و کشورشان در طول تاریخ چه رشادتهایی از خود نشان داده اند. هوتیها که این سردار بلوچ هم از آن قوم بودند، یکی از اقوام بلوچ هستن که در بلوچستان ایران و پاکستان ساکنند و از مردمان نیک بلوچستان هستند. سال قبل که ما به قصر قند استان سیستان و بلوچستان رفته بودیم و یک شب در آنجا ساکن بودیم، یکی از ساکنان آنجا بنام آقای هوتی به ما کمک بسیاری کردند هم برای اقامت و هم برای تهیه بنزین.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28ساحل دریا بزرگ و مجسمه بزرگ آنتوی ساحل دریا بزرگ چابهار یک مجسمه غول پیکری بتازگی درست کرده بودند که ما در سال قبل ندیده بودیم. این مجسمه یکی از جنگجویان بلوچ بوده که در زمان حمله پرتغالیها به جنوب ایران با آنها جنگید. این سردار بلوچ میر همل جیهند هوت معروف به میر حمل کلمتی، سردار و دریاسالار پرآوازه بلوچ در قرن شانزدهم میلای است که در منطقه و بندر کلمت که الان در خاک پاکستان و نزدیک گوادر واقع است بدنیا امد. در قرن ۱۶ میلادی یعنی اوایل حکومت صفوی و زمان شاه اسماعیل اول، ارتش استعمارگر پرتغال به رهبری لوئیس د آلمیدا به سواحل مکران و بنادری مثل گوادر، پسنی و تیس (چابهار فعلی) حمله کرد، خانهها را آتش زد و به غارت پرداخت. میر همل ارتش دریایی کوچکی از بومیان تشکیل داد و با قایقهای تندرو به مقابله با ناوگان قدرتمند پرتغال برخاست و موفق شد آنها را عقب براند. بر اساس روایتهای تاریخی و اشعار حماسی بلوچی، میر همل در یکی از نبردها غافلگیر و توسط پرتغالیها اسیر و در اسارت کشته میشود. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28دیدار با آقا حمزهساعت حدود 2 بود که ساحل دریا بزرگ رسیدیم و ناهار درست کردیم و خوردیم و بعد از استراحت رفتیم سمت ساحل و غروب دریا رو نگاه کردیم. بعد از گشتن توی ساحل دریا بزرگ به آقا حمزه زنگ زدم و ادرس ازشون گرفتم برای تحویل دادن امانتیشان و رفتیم به منزل اقا حمزه. ایشان با روی باز از ما پذیرایی کردند و گفتند برنامه تان چی هست گفتیم که دوباره برمیگردیم دریا بزرگ کمپ میکنیم. ایشان گفتند امشب همینجا بمانید فردا شب برید کنارک کمپ کنید، امشب برویم چابهار رو بهتون نشان بدهم. ما هم بدمان نمی امد که با آقا حمزه برویم و چابهار رو بگردیم. بهشون گفتیم خیلی هم عالیست، دوست داریم امشب دریا کوچک و ساحل پشت لیپار را هم ببینیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 28اسکله رمین قبل از شهر چابهار یک اسکله ماهیگیری هست بنام رمین که رفتیم یک دوری توی اسکله زدیم، میخواستیم ماهی تازه بخریم و بریم ساحل دریا بزرگ و اونجا ماهی تازه سرخ کنیم برای شام. اما ماهی نبود تموم شده بود و تنها چند تا ماهی بزرگ تن بود. بعد رفتیم به ساحل دریا بزرگ چابهار، جایی که سال قبل هم یک شب اونجا کمپ زده بودیم با دوستان.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27محصولات تند پاکستانیبین چابهار و بریس سه جای دیدنی هست که حتما باید ببینید و بی تفاوت از کنار آنها رد نشوید. یکی کوههای مریخی دومی دریاچه صورتی لیپار که متاسفانه من توی سالهای 1403 و 1404 رفتم دیگر آن رنگ صورتی را نداشت. و سوم درخت انجیر معابد. در تمامی این سه جا، فروشندگان بلوچ، بازار و دکه هایی برپا کرده اند برای فروش محصولاتشان که شامل انواع لباس و پارچه های بلوچی و همچنین انواع خوراکیهای محلی تند که بیشترشان از پاکستان می آورند است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27سگ ماهیخوارتوی اسکله همه در حال جنب و جوش و کار بودند. کار کردن در این ناحیه بسیار سخت است مخصوصا توی تابستان. ما توی بهمن ماه سردترین فصل سال رفته بودیم اینجا عرقمون در امده بود. یک سگ را دیدم که میخواست از یکی از لنچ ها ماهی کش بره که کارگر لنچ فهمید و دنبالش کرد من با خنده گفتم مگه سگ ماهی هم میخوره؟ کارگر بهم خندید و گفت وقتی هیچی نباشه که بخوره ماهی هم میخوره.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27ناخدای لنچ توی بندر بریس با ناخدای یک لنچ آشنا شدیم و از ایشان اجازه گرفتیم تا از توی لنج دیدن کنیم. کارگران داخل لنچ سخت مشغول کار بودند و داشتند لنچ رو آماده میکردند که برن توی دریای باز بقول خودشان، برای صید ماهی. منظورشان از دریای باز همان اقیانوس هند هست که باز و بی انتهاست.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27بندر بریسبندر بریس در 60 کیلومتری شرق چابهار قرار دارد و بعد از بندر بریس پسابندر و در انتهای ایران گواتر هست که در مرز ایران و پاکستان واقع شده است. فاصله بریس تا گواتر هم 40 کیلومتر هست. ما سال قبل تا گواتر رفتیم و امسال دیگر به اون سمت نرفتیم، اطلاعات بیشتر در مورد اون منطقه توی سفرنامه اول سیستان و بلوچستان بنده آمده است. بعد از گشتن توی بندر بریس حرکت کردیم به سمت چابهار.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27المان خسته بریسیکی از بزرگترین مشکلات اقامتگاهها در این منطقه کمبود آب هست. ایشان هر هفته باید کلی هزینه میکردند و چند تانکر بزرگ آب میخریدند تا بتوانند احتیاجات اقامتگاه را بر طرف کنند. آب در این منطقه حکم طلا را دارد. صبح روز دهم سفرمان بعد از یک استراحت خوب توی اقامتگاه گرگیج و خداحافظی از دوستانمان، رفتیم بسمت پرتگاه بریس یا همان جایی که المان بریس رو درست کرده اند که معروفترین قسمت بریس هست و کلی آدم رو از تمام جاهای ایران میکشاند به سمت خودش و سوژه عکاسی هست. متاسفانه المان بریس مانند سال قبل نبود بخاطر شرجی و نمکی بودن هوا و عدم توجه به آن زنگ زده بود و حروف E هم شکسته و کج شده بودد و "بریس" داشت میشد "برس" و اینطوری میخواست بگه که تورو خدا به داد من برس دارم تخریب میشم. .@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27جمع دوستانه آقای گرگیج تا آنجا که می توانستند سعی کرده بودند که اقامتگاهشان سنتی و بومی باشه تا گردشگران را جذاب خودش کنند، حتی نام اتاقها رو از اسامی بومی این منطقه استفاده کرده بودند. ایشان انسانی بسیار خوش اخلاق و با معرفت هستند. طوفانی شدن ساحل توفیقی شد که ایشان را از نزدیک ببینم. هرچند که بنده اولین بار بود ایشان را میدیدم اما توی گروههای گردشگری با اسم و اقامتگاهشون آشنا بودم. از کارهای آقای گرگیج متوجه شدم که دوستدار گردشگری و گردشگران هستند و در انجا متوجه شدم دو نفر از دوچرخه سواران که تمام ایران و چند کشور را رکاب زده بودند در اقامتگاه ایشان کار در سفر انجام میدادند و آقای گرگیج پشتیبان این چنین افراد هستند. وسط اقامتگاهشون توی حیاط چندین تخت چیده شده بود و وسط این تخت ها یک آتشدان بود برای درست کردن چای آتشی که فضای زیبایی درست شده بود ما روی یکی از تخت ها نشستیم و با آقای گرگیج و دو دوست دوچرخه سوار گپ زدیم و از خاطرات و تجربه هامون صحبت کردیم تا پاسی از شب.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27اقامتگاه گرگیجغروب بود که رسیدیم به بندر بریس. طبق برنامه ما قرار بود که سه تا ساحل بریس و چابهار و کنارک کمپ بزنیم و توی سواحل اقامتگاه نگیریم چون هم هوا در ساحل گرم هست و هم اینکه این همه راه آمده بودیم که از کمپ زدن کنار دریا لذت ببریم. بهمین خاطر وقتی به بندر بریس رسیدیم ابتدا میخواستیم کنار المان بریس همان جایی که سال قبل هم کمپ زده بودیم کمپ بزنیم اما زمانی که ما رسیدیم دیدیم هوا طوفانی همراه با شن هست که کمپ زدن رو برامون مشکل میکرد . البته نه اینکه نشه، ما از این چالشها زیاد داشتیم اما چون 9 روز توی سفر بودیم و روزها اکثرا توی جاده و رانندگی بودیم کم کم انرژی مون داشت تحلیل میرفت. بهمین دلیل تصمیم گرفتیم بریم اقامتگاه اقای گرگیج در بریس که از معروفترین اقامتگاههای منطقه است. اقامتگاه گرگیج داخل روستای بریس قرار داره و که بشکل سنتی درست کرده اند شبیه کپرهای منطقه سیستان و بلوچستان البته با امکانات و تجهیزات کامل. در کنار این اقامتگاهها داشتند یک ساختمان بزرگ شبیه هتل هم میساختند که انشالله بزودی به بهره برداری خواهد رسید برای رفاه گردشگران عزیز@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27تمساح گاندو ایرانی@irantizementسفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27تمساح گاندو ایرانی@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27بلاخره رسیدیم به دریا بعد از دیدن تمساحهای گاندو و گردش توی باغ آقای شجره و دیدن درختان گرمسیری اش و طاووسهای زیبایش، ناهاری ساده درست کردیم و خوردیم و بعد از یک استراحت کوتاه حرکت کردیم به سمت بریس. بلاخره بعد از 9 روز داشتیم به دریا میرسیدیم. این همان مسیری هست که خیلیها با هواپیما توی یک ساعت میان ولی ما توی 9 روز آمدیم، اما این کجا و آن کجا. جالبتر از همه اینه که سال قبلش هم دقیقا روز نهم سفرمون بود که به دریا رسیدیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27کاشکی آقای شجره فیل هم داشت تا کلکسیونش کامل بشهمن بار دومی بود که به دیدن این تمساحهای زیبای ایرانی میرفتم. این نوع تمساح در دنیا فقط در بلوچستان ایران و پاکستان هستند و منحصر بفردند و وجه تمایزشان نسبت به دیگر تمساح ها پوزه کوتاه آن است، کوتاه بودن پوزه این تمساح ها دلیل بر کوتاه بودن خودشان نیست، ماشالله دراز و قد بلند هم هستند ولی طفلکیها فقط پوزه شان کوتاه هست همین. هر بار که میرفتم منزل اقای شجره، چون حیاط منزلشان خیلی بزرگ بود با درختانی بلند و سایه های گستره آنهم نه هر درختی بلکه درخت تمر هندی، ما هم از فرصت استفاده میکردیم و همانجا ناهار درست میکردیم و می خوردیم. آقای شجره ، زیر این درختان تمر هندی، تخت چوبی درست کرده بودند که ما اونجا روی تخت یک استراحت کوچکی هم میکردیم. دو تا طاووس زیبا هم دارند که هرزگاهی میان از کنارت رد میشن و زیباییشون رو به رخت میکشند. توی حیاط اقای شجره درخت انبه، موز، تمر هندی و دیگر درختان هست، علاوه بر اینها، طاووس و تمساح هم که داره، فقط چند تا فیل تو حیاط خونش کم داره تا احساس کنی که آمده ای به هندوستان.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 27گاندو اسم فیلم نیست اسم تمساح استروستای باهوکلات سیستان وبلوچستان به داشتن تمساح گاندو معروف است و بیشتر کسانی که به چابهار می آیند از این روستا و تمساح هایش هم دیدن میکنند. البته برای دیدنشان باید بروید به منزل آقای ملک دینار شجره. آقای شجره زحمات زیادی برای نگهداری این تمساح ها کشیده اند مخصوصا در چند سال پیش که خشکسالی شدیدی آمده بود و رودخانه باهوکلات خشک شده بود و نزدیک بود تلفات سنگینی بدهند. آقای شجره با هزینه و زحمات خودش توانستند آنها را از مرگ حتمی نجات بدهند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26سنگ نگاره های سرباز سربازان بنده خدا چیز زیادی از قلعه نمیدانستند و میگفتند میراث این را به ما تحویل داده خیال خودش را راحت کرده و ما را به دردسر انداخته. بعد بما توضیح داد که اینجا مال یک خان بوده که دوتا زن داشته خانه های سمت راست مال یک زنش بوده و خانه های سمت چپ مال زن دومش بوده، خلاص این بود کل اطلاعات این قلعه. بعد از دیدن قلعه رفتیم به سمت راسک و بعد جکیگور و روستای باهو کلات و دیدار آقای شجره و تمساح های گوگولی مگولی و ناز نازی اش. توی سرباز شنیدیم که در اطراف کوههای کزور و پیردان هم، مانند دره نگاران ناهوک، سنگ نگاره های تاریخی دارد که قدمت آنها هم حدود 10 هزار سال می باشد. اما چون زمان نداشتیم و باید راهنما میگرفتیم، از خیرش گذشتیم و گفتیم در یک موقعیت دیگر به اینجا برمیگردیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26قلعه کلات سربازقلعه کلات سرباز با قدمتی نزدیک به ۷۰۰ سال، بر بلندای تپهای در مرکز شهر قرار دارد. این بنا در دوران اسلامی تا دوران قاجار مقر حکمرانی حکام محلی (از جمله بارکزهیها) بوده. این قلعه از خشت و گل ساخته شده و بر اساس مستندات سازمان میراث فرهنگی، هسته اولیه و عمده ساختار فعلی قلعه مربوط به اواخر دوره صفوی و دوران قاجار است که به عنوان مرکز اخذ مالیات، سربازخانه و دادگاه منطقه هم عمل میکرده است. یکی از دلایل نام گذاری شهر سرباز هم بر میگردد به وجود این قلعه که در آن سرباز خانه بوده و بهمین دلیل هم این ناحیه را سرباز میگفتند. دلیل دیگر نامگذاری سرباز این بوده که در اصل از دو واژه سر به معنای بالادست و باز به معنای زیاد تشکیل شده و به فراوانی چشمهها و شاخههای فرعی بالادست رودخانه بزرگ سرباز اشاره دارد.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26یک صبح دلپذیربعد از صبحانه کمی توی کوچه روستا قدم زدیم و از طبیعت پاک و صدای پرندگان روی شاخه های درختان خرما استفاده کردیم و روح و روانمان را کمی جلا دادیم و برای شروع یک چالش دیگر آماده شدیم. ابتدا برگشتیم به شهر سرباز و بنزینمون رو زدیم که مهمترین اولویت هست در این منطقه و باید هر روز صبح تا قبل از ساعت 10 بنزینت رو بزنی و گرنه بعد از این ساعت دیگه کارت سوختهای پمپ بنزین سهمیه اون روزشون تمام میشه و باید بمانی تا فردا صبح روز بعدش. همانطور که مامور پمپ بنزین قول داده بود باک ماشینم رو پر کرد بدون اینکه از ما حتی کارتی بخواد. بعد رفتیم سراغ قلعه و با نگهبانی نیروی انتظامی صحبت کردیم و نیم ساعتی منتظر ماندیم که به ما مجوز بدهند و در آخر دو نفر از سربازان همراه ما آمدند و توی مسیر بما گفتند فقط از سمت شهر میتونید فیلم و عکس بگیرید، از سمت نیروی انتظامی به هیچ عنوان فیلم و عکس نگیرین و ما هم گفتیم چشم و اطاعت.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26باغچه اسمشو نبرغروب شده بود که به روستای بندان رسیدیم و اقامتگاهمون رو دیدیم. یک خانه تازه ساخت بود که هنوز تکمیل نشده بود بدون حمام و امکانات. ولی ما چون فقط یک سرپناهی میخواستیم که بتونیم تا صبح توش استراحت کنیم و خستگی راه رو از تنمون بدر کنیم همین هم برایمان کافی بود. شب خیلی زود از خستگی خوابیدیم و در عوض صبح زود چست و چابک بلند شدیم و اومدیم توی حیاط و با صحنه زیبای صبحگاهی همراه با آواز پرندگان مواجه شدیم. روی درختان خرما سنجابهای شیطون رو میدیدیم که از درختان بالا و پایین میرفتند. توی حیاط خونه گلهای اسمشو نبر بود که من اولین بار بود میدیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26کلات سربازما قصد داشتیم ابتدا بنزین بزنیم و خیالمون از بابت بنزین ماشین راحت بشود و بعد برویم قلعه معروف کلات سرباز را هم ببینیم. به پمپ بنزین ابتدای ورودی شهر که رسیدیم مامور پمپ بنزین گفت الان غروب هست و بنزین تمام کردیم شما فردا صبح ساعت 8 بیایین برای بنزین. از برخورد خوب مامور لذت بردیم خیلی با احترام و مودبانه باهامون صحبت میکردند و خیالمون را راحت کردند که فردا بیا باک ماشینت رو پر کن برو . رفتیم داخل شهر، قلعه کلات بر روی یک بلندی در مرکز شهر قرار داشت و از همان دور دستها هم دیده میشد و براحتی توانستیم پیدایش کنیم و برویم سراغش. توی کوچه ای بود که انتهای آن پایگاه نیروی انتظامی بود. با نگهبان انجا صحبت کردیم اول گفت که نمیشود بسته است و وقتی دید ما اصرار میکنیم و از راه دوری آمده ایم گفت فردا صبح بیایین تا اجازه ورود رو بهتون بدیم. خوب کار دوممان هم به بن بست خورد و ناچار شدیم برویم به سمت روستای بندان که اقامتگاهمان را آنجا تحویل بگیریم که همین رو هم از دست ندهیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26 میروک و مهرک میروک و مهرک در مسیر رودخانه سرباز و نخلستانها یکدیگر را میبینند و عاشق یکدیگر میشوند. اما ساختار سنتی آن زمان، ازدواج دختری از طبقه اشراف با جوانی کارگر و تهیدست، گناهی نابخشودنی و مایه ننگ طایفه به شمار میرفت. خانواده میروک با شدت با این پیوند مخالفت میکنند. آنها مهرک را تهدید به مرگ کرده و میروک را در خانه زندانی میکنند تا او را به عقد یکی از بزرگان و همطبقههای خودشان درآورند. میروک که حاضر نبود تن به ازدواج اجباری بدهد، با کمک یکی از نزدیکانش پیامی به مهرک میفرستد. آنها تصمیم میگیرند برای نجات عشق خود، از دیارشان فرار کنند. در یک شب تاریک، مهرک به سراغ میروک میآید. آنها سوار بر شتر شده و از میان راههای سخت، صخرهای و کوههای مریخی اطراف جاده سرباز به سمت نقطهای امن متواری میشوند. صبح روز بعد، با ناپدید شدن میروک، برادران و سواران طایفه حاکم برای پیدا کردن آنها به تعقیب میپردازند. بر اساس روایات محلی، در نزدیکی روستای پیردان سرباز، سواران طایفه به مهرک و میروک میرسند. مهرک تن به تسلیم نمیدهد و شجاعانه با مهاجمان میجنگد. مهرک به شدت مجروح میشود و در آغوش میروک جان میسپارد. میروک نیز که تاب این داغ را نداشت، یا توسط برادرانش کشته میشود یا از شدت غم و غصه در کنار پیکر مهرک جان میدهد. مردم محلی که دلباخته این عشق پاک شده بودند، پیکر این دو عاشق را در کنار هم در منطقه پیردان به خاک میسپارند. البته دوستان توی روستای پیردان قبری نیست و این یک افسانه عاشقانه بلوچی هست اما بعضیها هم باور دارند که این یک داستان واقعی بوده که سینه به سینه توسط مردم نقل شده است. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26میروک و مهرکاز جمله خوردنیهای مهم دیگر این منطقه ترشیجات تند آن است که از انبه و لیمو و محصولات همین منطقه درست میکنند و منحصر به فرد همین مکان است. شنیدم که روستای پیردان سرباز مرکز تهیه این نوع ترشیجات است. حالا که صحبت از روستای پیردان شد میخواهم برایتان یک داستان عاشقانه مثل لیلی و مجنون، مثل شیرین و فرهاد، مثل بیژن و منیزه، مثل ویس و رامین رو بگم، البته این داستان ورژن بلوچی هست. مطمئنم کمتر کسی هست که این داستان عاشقانه را شنیده باشد. اسم این داستان عاشقانه میروک و مهرک هست. میروک دختری از طبقه بزرگان منطقه سرباز بود که به زیبایی و هوش شهرت داشت و مهرک جوانی دلیر، خوشسیما، اما از طبقهای کارگر بود که در باغات نخل و میوههای سرباز کار میکرد.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26هندوستان کوچکنزدیکی های غروب ما به شهر سرباز رسیدیم. خورشید، طلایی رنگ شده بود و آسمان صاف و تمیز این منطقه را زیباتر کرده بود و شده بود خوراک فیلمبرداری و عکاسی. رودخانه سرباز در سمت راستمان توی دره بود و همراه با ما به شهر سرباز می آمد. آب و هوای اینجا طوری است که میتوان در آن انواع میوه های گرمسیری کاشت که در هیچ جای دیگر ایران مثل و مانندش را نمیتوانید پیدا کنید، بی دلیل نیست که به سرباز می گویند هندوستان کوچک. میوه هایی همچون انبه، پاپایا یا خربزه درختی، چیکو که ما حتی اسمش را هم نشنیده ایم، گواوا یا زیتون محلی که در سمت بندرعباس ما به اسم زیتون مصری هم شنیده بودیم، موز و مرکبات در این منطقه از ایران کشت میشود. در کنار رودخانه سرباز حتی برنج هم کشت میشود و شنیده ام که مردم این محل برای کاشت و برداشت آن رسوم خاصی دارند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26تمساح سرباز رود سرباز پس از پیمودن مسافتی نسبتا طولانی به سد پیشین میریزد و از سد پیشین به بعد هم با اسم رود باهوکلات شناخته میشود چون از کنار روستای باهوکلات میگذرد که در آنجا آقای شجره تمساح گاندو نگهداری میکند.رودخانه سرباز یکی از زیستگاه های تمساح منحصر به فرد گاندو است. گاندو در زبان بلوچی یعنی راه رونده روی شکم و نام اصلی آن تمساح پوزه کوتاه مردابی است. رود سرباز در نهایت در بندر گواتر چابهار به دریای مکران یا عمان میریزد@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26ملوس جاده چالوس سربازمسیر جاده سرباز مثل جاده چالوس میماند، کوهستانی و پر از گردنه. خداوند وقتی میخواسته سیستان و بلوچستان زیبا رو بسازه به سمت سرباز که رسیده بیشتر تامل کرده شاهکار هنریش رو اینجا نشان داده. از مهرستان زابلی هرچه به سمت پایین تر میرفتیم زیباتر و زیباتر میشد. بعد از روستای کافه بلوچی کم کم رودخانه سرباز خودش رو به ما نشان داد و بر زیبایی منطقه افزود. این رودخانه از دامنه کوههای بالای سرباز یعنی شمال سرکور و شمال شرق باتک و شمال غرب کیشکور ، سرچشمه میگیرد و هرچه به سرباز نزدیکتر میشود پر آب تر میشود. رودخانه سرباز یکی از بزرگترین رودخانه های پر آب این استان است و همه ساله پذیرای سیلی عظیمی از گردشگران است که فقط دوست دارند بیایند و این رودخانه را ببینند. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 25قابل توجه مسئولین محترمبعد از حدود دو ساعت معطلی و نیامدن کلیددار قلعه کنت، دیدیم داره دیر میشه و ما باید تا قبل از تاریک شدن هوا خودمون رو به سرباز برسونیم. مسئولین محترم تورو خدا نکنید اینکار رو، لطفا کلید این اماکن و بناهای تاریخی رو بدین دست کسی که همیشه حاضر باشه، طرف این همه راه رو میکوبه میاد با در بسته مواجه میشه. همین حکایت سال قبلش هم برای قلعه سکوهه زابل برامون پیش افتاد که با در بسته مواجه شدیم و نتونستیم داخلش رو ببینیم. شنیده بودیم که مسیر سرباز خیلی زیباست و ما نمیخواستیم به تاریکی بخوریم و این مسیر زیبا را از دست بدهیم، پس عطای قلعه را به لقایش بخشیدیم و سریع حرکت کردیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 25قلعه کنت داداش کوچیکه قلعه سبقلعه کنت در دروان افشاریان یعنی زمان پادشاهی نادر شاه افشار ساخته شده است. این قلعه در سه طبقه و با استفاده از خشت و گل خام ساخته شده است. طبقه اول به غلامان و کنیزان اختصاص داشت و اسطبل اسب و محل نگهداری گاو و گوسفندهای سردار در آن قرار گرفته بودند. طبقه دوم و سوم نیز محل زندگی سردار و خانوادهاش بود. بانی این قلعه سردار شهسوار حاکم محلی این ناحیه بود. بعد از او پسرش میر لل به سرداری رسید. یوسف خان، سردار سیب، به قلعه ی کنت حمله کرد و سردار نور محمد نوه شهسوار را از قلعه بیرون و خود را سردار قلعه خواند. بعد از مرگ یوسف خان سردار غلام رسول خان روی کار آمد و خود را حاکم قلعه خواند. دوران زندگی احمد خان نوه ی یوسف خان مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی بود. فرزندان احمد خان پس از وی به زندگی داخل روستا و بین مردم بسنده کردند و قلعه رها شد و در اثر عوامل طبیعی دچار تخریب جدی شد.طی سالهای گذشته این قلعه مرمت و آماده بازدید گردشگران شده است. البته چه بازدیدی که ما تا پای درب قلعه رفتیم و با در بسته مواجه شدیم و دست خالی برگشتیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 25خوردیم به در بستهبعد از طی کردن 90 کیلومتر از سراوان به روستای کنت رسیدیم. به کنت که رسیدیم، رفتیم پای قلعه دیدیم درب قلعه بسته است. در زدیم کسی جواب نداد بهمین خاطر رفتیم توی روستای کنت و از مردم روستا پرسیدیم گفتند کلیدش دست فلانی هست و یک بنده خدایی با موتور رفت خانه اش و برگشت گفت میاد. ما حدود یک یا دو ساعتی منتظر ماندیم و دوری توی روستا زدیم و از فروشگاه اونجا خرید کردیم. فکر کنم فروشگاه زنچیره ای کوروش بود و اون روز بخاطر اعلام کردن کالابرگ خیلی هم شلوغ شده بود و همه مردم روستا ریخته بودند توی فروشگاه برای خرید.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 25حکایت بتن بین آسفالتهامسیر کرشان کنت به مهرستان زابلی چون فرعی بود جاده اش آسفالتش خراب بود و بعضی قسمتها هم جاده شنی داشت که حدود 5 کیلومتر میشد. در قسمتهای پست جاده که محل عبور سیلابهای فصلی بود، بجای آسفالت بتن ریزی کرده بودند. بدلیل سیلابهای فصلی که در اون منطقه زیاد میاد و بخاطر هزینه زیاد، پل درست نمیکنند و حتی آسفالت هم نمیکنند، بلکه اون قسمتها رو بتن ریزی میکنند که آبهای سیلاب از روی بتن رد بشه نه آسفالت و من حکمتش رو نفهمیدم که در چیست.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24مسیر کرشان - کنتبعد از دیدن آرامگاه باباحاجی با محمد آقا رفتیم پمپ بنزین و با کمک ایشون دوباره باک ماشینم رو پر کردیم. کلا 8 لیتر بنزین زدم و باک پر شد ولی چون توی سیستان و بلوچستان داریم گذر میکنیم بهتره که همیشه مراقب باشی و توی هر شهری تونستی باکت رو پر کن تا خیالت راحت باشه. مسیر سال قبلمون از سراوان به سیب سوران و بعد مهرستان زابلی یا مه گس بود و از اونجا هم رفتیم به سمت ایرانشهر. اما امسال دیگه نمیخواستیم بریم ایرانشهر میخواستیم بریم سمت سرباز که سال قبلش ندیده بودیم. برای رفتن به سرباز هم باید از سراوان به سیب سوران و بعد مهرستان زابلی بری و از اونجا بجای ایرانشهر میروید به سمت جنوب و شهر سرباز . خوب این مسیر تکراری رو من توی نقشه گشتم تا یک مسیر تازه پیدا کنم و نقشه بهم مسیر سراوان به سمت مهرستان زابلی رو از سمت جنوب سراوان داد که توی مسیر از روستاهای کرشان و کنت گذر میکردیم و شنیده بودم که به مانند قلعه سب در سیب سوران یک قلعه ای هم در کنت وجود داره که مثل اون قلعه هست اما کوچیکتر. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24قبر بدون بنا و شتران سنگیقداست بابا حاجی در بین مردم بومی آنقدر زیاد است که داستان زندگی او گاهی با افسانه همراه است. یکی از داستانهای معروفی که تعریف میکنند این است که تاجری را بابا حاجی از طریق غیب از خطر مرگ نجات میدهد و آن تاجر برای تشکر از او با بار شترانش به پیش او می آید و میخواد که شتران و بارهایش را هدیه بدهد به او، بابا حاجی هدیه را قبول نمیکند اما پسر باباحاجی قبول میکند و میگیرد و به همین خاطر بابا حاجی به پسرش میگوید بروی که هیچ وقت قبری برایت ساخته نشود. و به همین خاطر یک قبر مخروبه ای در آنطرف جوی آب روبروی مقبره باباحاجی هست که میگویند آن قبر پسر بابا حاجی است و هر وقت میخواهند بنایی برای آن قبر درست کنند خراب میشود. و سرنوشت آن شتران و بارهایش هم این میشود که در نزدیکی همانجا آنها تبدیل به سنگ میشوند. و الان این سنگها در نزدیکی روستای کولو هست و مردم محلی میگویند این سنگها همان شتران تاجر است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24شاهزاده هندبر اساس روایات شفاهی و همچنین در کتاب «حکایت بلوچ»، باباحاجی در اصل از مهاراجه ها و شاهزادگان هند بوده است. او در جوانی مسیر عرفان را پیش میگیرد و مرید عارف نامی، قلندر لعل شهباز (عثمان مروندی) میشود. پیر و مرادش به او دستور میدهد تا برای ترویج دین و هدایت مردم به سمت غرب یعنی بلوچستان هجرت کند. بابا حاجی پس از عبور از مناطقی مانند کیچ، تربت، مند و پیشین در پاکستان امروزی، ابتدا به ایرانشهر و سپس به دزک میرسد و در روستای هیتوک ساکن میشود. داستان این مرد پارسای بزرگ بی شبهات به داستان بودا نیست. بودا هم شاهزاده بود اما قید همه چیز را میزند و در جستجوی حقیقت، خانه و کاشانه و تخت شاهی خود را رها میکند. در کنار آرامگاه بابا حاجی، یکی از قدیمیترین مراکز آموزش سنتی قرآن و علوم دینی در مکران و بلوچستان با قدمتی نزدیک به ۵۰۰ سال قرار دارد که متاسفانه ما با ویرانه های آن مواجه شدیم. این بنا نشان میدهد که مقبره بابا حاجی صرفاً یک مزار نبوده، بلکه چیزی بزرگتر از آن بوده. این مکان علاوه بر مقبره، مرکز آموزش دینی، مسجد، خانقاه و مکتبخانه بوده@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24آرامگاه سلطان بابا حاجی دزکیبعد از دیدن مسجد و قلعه دزک محمد آقا ما را بردن به دیدن آرامگاه بابا حاجی. این آرامگاه در روستای زیارت یا هیتوک سروان قرار دارد و یکی از مهمترین بناهای مذهبی و تاریخی در سراوان است. این بنا مدفن یکی از عارفان و بزرگان دینی منطقه در قرون ششم و هفتم هجری است که برای هدایت دینی مردم مکران و بلوچستان تلاش زیادی کرد. این مقبره در ۸ کیلومتری شرق سراوان واقع شده و مورد احترام است. در داخل این بنا علاوه بر قبر اصلی سلطان بابا حاجی، 15 قبر دیگر به صورت پلکانی وجود دارد که متعلق به همسر، فرزندان و نوادگان او هستند. بنای مقبره از خشت خام و گل ساخته شده و دارای دیوارهای بسیار ضخیم است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24زینت خانم استاد سفال کلپورگانسراوان، سرزمین شگفتانه های سنگ و خاک است . سنگ آنرا که برایتان توضیح دادم با سنگ نگاره های بیش از ده هزار ساله دره نگاران و خاک آن هم که در روستای کلپورگان خودش را بنمایش گذاشته است. کافیست که سری بزنین به این روستای تاریخی و ببینید که در آنجا چگونه زینت خانم استاد چیره دست بلوچ با دست خالی و بدون چرخ برایتان چه شاهکارهای بی نظیری خلق میکند. این کار 7000 سال تاریخ و قدمت داره بدون هیچ تغییری. واقعا تمدن در این خطه از ایران بینظیر است اما غریب و مظلوم. امیدوارم روزی برسد که تاریخ این منطقه هم به جایگاه واقعی خودشان برسند و بیشتر و بهتر شناخته شوند. وقتی زینت خانم، بانوی زحمتکش بلوچ با دستان خالی جلوی چشمانمان برایمان یک کوزه درست کرد من باورم نمیشد و همیشه فکر میکردم برای ساختن کوزه و سفال حتما باید چرخ سفال باشد، و شگفت انگیزتر از همه اینکه از 7000 سال پیش تا کنون مردم این خطه اینگونه سفال درست میکنند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24بام مسجد و نمایی از روستای تاریخی دزک@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24قلعه دزکدر کنار مسجد دزک، قلعه دزک قرار دارد که بنام قلعه بلقیس و قلعه خندق هم معروف است . هرچند این قلعه که امروز میبینیم ظاهرا تاریخ زیادی نداشته باشد و بدوران قاجار معرفی میشود و میگویند که تا سال 1310 مسکونی بوده و مردم روستا در آن زندگی میکردند اما وقتی به کتابهای سفرنامه نویسانی مانند مقدسی و ابن حوقل در هزار سال پیش سر میزنیم که از قلعه معروف دزک نام میبرند میفهمیم که این قلعه تاریخی بیش از هزار سال سن داشته که در ادوار مختلف، بدلایل مختلف مانند جنگ تخریب شده و دوباره باز سازی شده است. آخرین تخریب این قلعه به سال 1307 برمیگردد که قشون دولت مرکزی رضاشاه پهلوی و نیروهای محلی بلوچستان به رهبری دوستمحمدخان بارکزهی در این قلعه باهم روبرو میشوند که باعث تخریب قسمتهایی از آن میگردد. سنگ بنای یادبود باقر هم بدلیل کشته شدن یکی از افسران ارتش بنام باقر داور پناه در این محل قرار گرفته است.@irantizementسفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24قلعه دزکدر کنار مسجد دزک، قلعه دزک قرار دارد که بنام قلعه بلقیس و قلعه خندق هم معروف است . هرچند این قلعه که امروز میبینیم ظاهرا تاریخ زیادی نداشته باشد و بدوران قاجار معرفی میشود و میگویند که تا سال 1310 مسکونی بوده و مردم روستا در آن زندگی میکردند اما وقتی به کتابهای سفرنامه نویسانی مانند مقدسی و ابن حوقل در هزار سال پیش سر میزنیم که از قلعه معروف دزک نام میبرند میفهمیم که این قلعه تاریخی بیش از هزار سال سن داشته که در ادوار مختلف، بدلایل مختلف مانند جنگ تخریب شده و دوباره باز سازی شده است. آخرین تخریب این قلعه به سال 1307 برمیگردد که قشون دولت مرکزی رضاشاه پهلوی و نیروهای محلی بلوچستان به رهبری دوستمحمدخان بارکزهی در این قلعه باهم روبرو میشوند که باعث تخریب قسمتهایی از آن میگردد. سنگ بنای یادبود باقر هم بدلیل کشته شدن یکی از افسران ارتش بنام باقر داور پناه در این محل قرار گرفته است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24چله خانه و چله نشینی در مسجد دزکداخل مسجد یک چله خانه قرار دارد که بصورت زیر زمین است که محیط آن برای عبادت کردن و نماز خواندن یک نفر است. خوشبختانه مسجد دزک نسبت به قلعه دزک بسیار سالمتر و بهتر است و آن هم بدلیل اهمیتی بوده که مسجد در این منطقه از دیر زمان داشته و همیشه به آن رسیدگی میشده، اما قلعه هم بخاطر جنگها مرتب تخریب میشده و هم بدلیل گلی بودن و خشت خام بودن ان و بارانهای فصلی بنام مونسون که شدید هستند و اکثرا همراه با سیل هستند باعث تخریب بناهای این منطقه میشده اند. به همین دلیل است که شما بناهای تاریخی بیش از هزار سال را در این مناطق زیاد نمیبینید، چون اکثرشان از خشت خام و گل بودند و بارانهای شدید مونسون و سیلابهای مهیب این مناطق آنها را از بین میبردند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24مسجد تاریخی دزکپلان مسجد جامع دزک بر پایه سبک خراسانی، نخستین سبک معماری اسلامی در ایران، طراحی شده است. این مسجد با الگوبرداری از مساجد اولیه نظیر مسجد تاریخانه دامغان و مسجد جامع فهرج یزد ساخته شده است و قدمت آن بدوران صفاریان و سامانیان یعنی به بیش از هزار سال پیش میرسد. مصالح ساخته شده در این مسجد کاملا بومی به صورت یکطبقه و تماماً از خشت خام و گل بنا شده و برای سقف آنهم از تنه و شاخه های درخت خرما و حصیر استفاده شده است@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24سراوان در کتابهای سفرنامه نویسانخود شهر سراوان تا قبل از رضا شاه پهلوی بنام شستون معروف بود که بعد سروان نام گذاری شد. چرا شستون؟ چون که در این مکان قناتهای پرآب و چشمه های زیر زمینی وجود داشته و شستون بمعنی چشمه جوشان بوده. . در برخی کتابهای تاریخی قدیمی، این منطقه گاهی سراستون نامیده شده که به معنای منطقهای کوهستانی و مرتفع است که در آن بارندگی و رعدوبرق فراوان اتفاق میافتاده. این منطقه شهستان هم نام برده شده چونکه در برهه ای از تاریخ جایگاه شاهان و حاکمان و خوانین بزرگ محلی بلوچستان بوده. در برخي از متون و اسناد هم بنام سرابستان و سرستون و شستان هم يادشده است. خوب سروان به چه معناست؟ و چرا این نام را به این منطقه داده اند؟ سرا بمعنی بالا و جای مرتفع هست و وان پسوند مکان و سراوان بمعنی جای بلند است و متضاد آن جهلوان هست که بمعنای جهل یعنی پست و پایین و جهلوان یعنی جای پست و کم ارتفاع و این منطقه جهلوان الان در خاک پاکستان قرار دارد که مرکز ان خضدار است. در بالا دست آن هم سروان پاکستان قرار دارد . این منطقه که شامل سراوان و دزک و جالق هستند در سفرنامه های جهانگردان زیادی از آنها نامبرده شده اند از قدیمیترین آنها مانند اصطخری یا استخری در کتاب مسالک الممالک در قرن 4 قمری که از دزک نام میبرد . دیگری ابن حوقل در کتاب صوره الارض که در قرن 4 قمری خودش به این مکان در دزک سفر کرده و از نخلستانهای انبوه و سیستم قنات و قلعه های مستحکم این ناحیه نام برده . همچنین مقدسی که در جالق هم به آن اشاره کردم در احسن التقاسیم در قرن 4 قمری از آن نام برده است. و همچنین یاقوت حموی هم در زمان حمله مغولها در قرن 7 قمری در کتاب خود بنام معجم البلدان از دزک نام برده است. از جهانگردان اروپایی هم میتوان از پاتینجر و سرپرسی سایکس و تیت نام برد که در دوران قاجار به این مکان آمده اند که البته برای تفریح نیامده بودند بلکه برای جاسوسی و شناخت بلوچستان ایران بوده. طبق نوشته پاتینجر در کتابش در زمان فتحعلیشاه، از میر مهراب خان قنبرانی براهویی نام میبرد که حاکم سراوان بوده و همچنین مینویسد که شیخ مرادخان کرد حاکم بخش دزک و سوران بوده . و در زمان ناصرالدین شاه و کشیدن مرز، دو خاندان بر این منطقه حکومت میکردند یکی سرداران میرمرادزهی و دیگری سرداران طایفه بزرگ زاده.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24سراوان زادگاه خورشیدسراوان شهر نور و خورشید و شهر علم و فرهنگ است. هیچ میدانستید که خورشید هنگامی که از شرق وارد ایران میشود، اولین نقطه ای از ایران را که روشن میکند شهر سراوان هست و بعد خودش را به دیگر شهرهای ایران نشان میدهد. بین سراوان و دزک کوهي به نام مهرگان وجود دارد که پيش از اسلام محل انجام مراسم نيايش به اهورامزدا و مهر بوده. هیچ میدانستید که سراوان قلب فرهنگ بلوچستان نام دارد و اولین مسجد در بلوچستان و مکران در روستای دزک سراوان قرار دارد و الان این روستا چسبیده به شهر سراوان و یکی از محلات آن شده است؟ هیچ میدانستید که سراوان هم، خرمای مضافتی مخصوص خودش را دارد؟ سراوان به داشتن دو نوع خرمای مضافتی سراوان و خرمای ربی جالق برخود میبالد. چرا که این سرزمین محصور در میان نخلستانهای بزرگ و سرسبز است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24موزه مردمی مات کورصبح روز بعد، بعد از خوردن صبحانه، محمد آقا ما را بردند به موزه محلی روستایشان که با همت او و برادرانشان درست شده بود. این موزه شامل صنایع دستی مردم منطقه است که قدمت برخی از آنها به دوران قاجار و حتی قبلتر از آن هم میرسد. این اشیاء و صنایع دستی تاریخی و با ارزش توسط محمد آقا و برادرانشان و همچنین مردم روستا و شهر سراوان که در خانه هایشان بودند به این موزه اهدا شدند. این موزه در وسط روستای کولوی سراوان نگهداری میشود و درب آن بر روی علاقمندان باز است. همچنین در داخل حیاط این موزه یک کپر با برگ و چوب درخت خرما ساخته اند که بلوچها به آن میگویند لوگ، همان چیزی که عربهای خوزستان به ان مضیف میگویند یعنی محل ضیافت. این کپر یا همان لوگ بلوچی تماما توسط خود محمد آقا و برادرانشان درست شده بود. نام موزه از نام رودخانه مات کور سراوان گرفته شده و بمعنی رودخانه مادر است. ماشکید هم نام رودخانه دیگریست در این منطقه که وارد خاک پاکستان میشود. جا دارد به این برادران خوش ذوق و زحمتکش و پرتلاش و همچنین به مردم خوب روستای کولو احسنت و دست مریزاد گفت.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 24خانواده محترم محمد آقاسراوان ما شب میهمان دوست خوبمان محمد آقا بودیم. دست محمد آقا و خانواده محترمشان درد نکنه واقعا زحمت کشیدند برایمان. البته این سال دومی بود که بنده مزاحم ایشان میشدم. ابتدای ورود به منزلشان چای و خرمای مخصوص سراوان خوردیم و با خوردنش تمام خستگی سفر از تنمان بیرون رفت و بعد نشستیم به گفتگو درباره سفرمان تا به اینجا و اتفاقاتی که برایمان رخ داده بود در سفر و همچنین با کارهای دست ساز آقا محمد و آقا عثمان که با برگهای خرما درست کرده بودن، خودمان را مشغول کردیم. ما سال قبلش که خدمت محمد آقا رسیده بودیم با این کارهای دستی آشنا شدیم و فهمیدیم که با برگ خرما چه چیزهایی که میشود درست کرد، انواع وسایل خانه، آشپزخانه، کار و حتی بازی مثل توپ و شتر و انگشتر و انواع گلها.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23و اما بشنوید از آخر برنامه مان. در مسیر برگشتمان لاستیک عقب سمت راننده ترکید. سنگهای تیز جاده دره نگاران بلاخره کار دست ماشینمان داد، تازه ماشین کی ام سی که آقا عزیر زحمت کشیدند و آوردند نو بود و تازه خریده بودند. خوشبختانه زیاد از ناهوک دور نبودیم و تازه وارد جاده آسفالت شده بودیم که 5 کیلومتری ناهوک بود. طوری لاستیک ترکیده بود که تا ما ایستادیم، دیدیم لاستیک روی رینگ راه رفته و کاملا قیچی شده بود، آمدیم لاستیک زاپاس رو برداریم میله زنجیر لاستیک زاپاس کی ام سی یک چیز مزخرفی بود و هنوز استفاده نشده بود هرز شد. ناچارا آقا عبدالله که خودش نیسان داشت به پسرش زنگ زد و پسرش با نیسان آمد و میله زنچیر چرخ زاپاس نیسانش رو گرفتیم و لاستیک زاپاس رو در آوردیم و عوض کردیم و دوباره راه افتادیم به سمت ناهوک. دست و پنچه خانواده آقا عبدالله درد نکند ناهار مفصلی برایمان پخته بودند و بمحض رسیدن دیدیم سفر پهن هست و غذا آماده. ناهارمون رو خوردیم و با خانواده محترم آقا عبدالله و آقا عزیر عزیز خداحافظی کردیم و حرکت کردیم به سمت شهر سراوان @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23دوستان توجه کنید چند نکته مهم رو میخوام خدمتتون بگم برای بازدید:1- بهترین زمان سفر از اواسط پاییز تا اواخر زمستان است 2- موبایل اونجا پوشش نمیدهد و همچنین در آنجا امکانات رفاهی وجود ندارد؛ حتماً آب آشامیدنی، کلاه آفتابگیر و کفش مناسب پیادهروی همراه داشته باشید.3- مهمترین مطلب حفظ آثار این نقوش گرانبها است. اینها شناسنامه تاریخی ایران هستند؛ از دست زدن، خراشیدن و یا نوشتن یادگاری روی صخرهها کاملاً خودداری کنید. آشغال نریزید چون اونجا کسی نیست که آشغالهای شما رو جمع کند.4- برای دیدن این مکان ارزشمند از هر کجای ایران کافیست خودتان را به شهر سراوان استان سیستان و بلوچستان برسانید و بعد از انجا بیایین به روستای ناهوک5- اگر چه اونجا پراید هم میره اما سعی کنین با ماشین آفرود برید که متحمل خسارت نشید @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23در ابتدای دره جورک یک پیرمرد بلوچی با خانواده اش شامل همسر و پسر و عروس و نوه هایش اونجا زندگی میکردند. بندگان خدا چیز زیادی نداشتند بجز چند راس بز برای امرار معاش و گذران زندگی. در کنار خانه شان که سیمانی بود یک کپر هم داشتند که با درخت خرما درست شده بود و ما رفتیم توی اون نشستیم چون برایمان جالب بود. در کنار این خانواده یک مسجد شیک و تمیزی هم درست کرده بودن که تعجب ما رو برانگیخت، یک مسجد برای یک خانواده. پیرمرد بلوچ ما رو دعوت کرد که چای بخوریم و ما هم با خوشحالی قبول کردیم. پیرمرد سرد و گرم روزگار چشیده بودند و خونگرم. بعد از خوردن چای و گپ زدن باهاش ازشون خدا حافظی کردیم و سوار ماشین شدیم به سمت روستای ناهوک جایی که ماشینمان رو پارک کرده بودیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23انرژی دره نگارانماشالله این محوطه سنگ نگاره ها آنقدر بزرگ و در سطح وسیع و پراکنده هستند که یک روز کامل رو باید برای دیدن اینجا در نظر بگیرید. ما صبح ساعت 8 که راه افتادیم و رسیدیم به دره تا برگشتمون ساعت 4 عصر حدود 8 ساعت زمان صرف کردیم که اگر 3 ساعت رو هم برای رفت و برگشت در نظر بگیریم میتونم بهتون بگم که 5 ساعت توی این دوتا دره در حال گردش بودیم. ممکن بود اگر این 5 ساعت رو هرجای دیگری بودیم خسته میشدیم اما توی این فضا آنقدر انرژی مثبت بهم رسید که هیچ وقت احساس خستگی نکردیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23دره جورکآنچه که توی دره جورک بود با دره نگاران تفاوتی نداشتند و مثل همون نقش و نگاره ها بودند. نقشهایی مانند شکار و گله داری که تنها شغل مردم آنزمان آن ناحیه بودند، تصاویر انواع حیوانات اهلی و وحشی مانند گاو، بز کوهی اسب همرا با سوارش که در حال شکار هستند و حتی حیواناتی که الان دیگر در این منطقه دیگر وجود ندارند و یا بطور کلی منقرض شده اند مانند تصویر حیوانی که خرطوم دارد که احتمالا فیل بوده. حتی تصاویر خزندگان مانند مار و عقرب که در این محیط بیشتر هستند و تصاویر انتزاعی مانند تصویر انسانی که بال دارد و نشان میدهد که انسان از همان 10 هزار سال پیش رویای پرواز در سر داشته.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23جاده نامریی هرچند دلمون نمیامد که دره نگاران رو ترک کنیم اما بلاخره از این دره زیبا و پر اسرار دل کنیم و رفتیم به سوی دره دیگری بنام دره جورک که در فاصله حدود 4-5 کیلومتری از دره نگاران قرار داشت. شما هرچه به دره ها نزدیکتر میشدید جاده محو تر میشد و باید تشخیص میدادی که از کجا باید ماشینت رو هدایت کنی. علتش هم بارانهای شدید فصلی بود که از دره ها سرازیر میشدند و جاده ها رو میشستند و ناپدید میشدند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23جادوی سنگهای نگارانسنگهای سیاه و براق و زیبای کوههای دره نگاران آنقدر تو رو محو دیدن خودش میکنه که ناخودآگاه کشیده میشی به بالای صخره ها و تا میایی بخود بیایی میبینی رفتی اون بالا بالاها. باید خیلی دقت کنید تا خدای ناخواسته سر نخورین، چون هم سر هستند و هم تیز. برای همین باید یک کفش خوب بپاتون کنین، از اونهایی که میگن زیرش ویبرام هست باشه بهتره. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23دره نگاران ناهوک بین سراوان و جالق استان سیستان و بلوچستان@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23چوپانان نقاشتاریخ در این نقطه از ایران انگاری دست نخورده است و هنوز هم در همین دره چوپانانی زندگی میکنند که مشغول چرای بزهای خود هستند. چوپانانی که نواده های همان چوپانان 10 هزار سال پیش هستند که این یادگاریها را بر روی سنگها نقش کرده اند. این دره در طول هزارهها، بوم نقاشی انسانهای بدوی، شکارچیان، دامداران و مسافران بوده است. هوای خنک این منطقه مانند دربند هست که مردم محلی در روزهای تعطیلی و گرم به اینجا می آیند و روزشان را سر می کنند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23سنگ پیر گوراندره نگاران، بزرگترين نگارخانه سنگي در ايران و کتيبه فرهنگي عصر شکار است. از این نگارههای تاریخی در چند جای ایران موجود است از جمله تیمره خمین و کمر مقبولای مشهد و کوههای ایلام، اما ظاهرا این سنگ نگاره ها بسیار قدیمتر از آنها بنظر میرسند. این دره داراي آب و هوايي مصفا و دره اي پر آب است. نقوش اين سنگنگارهها به ادوار مختلف زندگي بشر و حدود ۱۰ هزار سال قبل تا دوران معاصر تعلق دارد. اهالي روستاي ناهوک از اين نقوش به نام «سنگ پير گوران» ياد ميکنند و اعتقاد دارند اين نقوش را غيرمسلمانان (زرتشتيان) در اين محل حک کردند. سنگنگارههاي ناهوک در رشته کوههاي سياهان و در شمال آن واقع شده است. اين نقوش به سه دوره تقسيم ميشوند که قديميترين آن مال هزاره 4 تا 8 قبل از ميلاد است ولي عمده نقوش مال 1000 تا 1500 سال قبل از ميلاد است.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23حماسه ای دیگر از قوم دلیر بلوچ، جنگ گل گالا حالا که از دره سیکندر و احتمال حضور اسکندر رو در اینجا بهتون گفتم بد نیست یک واقعه مهم تاریخی رو هم بهتون بگم. اسکندر گجستک در هنگام برگشت از هند در مسیرش از منطقه مکران و بلوچستان میگذرد که با اقوام بلوچ در سال ۳۲۵ پیش از میلاد برخورد میکند و میخواهد آنها را هم مانند دیگر کشورها تحت سلطه و فرمانبرداری خود در اورد. نبرد اسکندر با اقوام بلوچ که بنام گل گالا معروف است در منطقهای به نام «گلگالا» رخ داد که مورخان احتمال میدهند در حوزه رودخانه کیچ در محدوده مرزی مکران ایران و پاکستان بوده. تعداد مدافعان بلوچ حدود 25 هزار نفر بوده در مقابل لشکر اسکندر که چندین برابر آنها بود. گفته شده که این جنگ 5 شبانه روز طول میکشد و اگر چه که در ظاهر اسکندر پیروز این جنگ میشود اما بیش از نیمی از لشکر اسکندر هم کشته میشوند و مابقی آنها هم زخمی و خسته و فرسوده شدند و همین امر باعث شد که ارتش اسکندر در ادامه مسیر بیابانی گدروزیا (مکران) به دلیل کمبود نیرو، آذوقه و توان بدنی، متحمل سنگینترین تلفات کل تاریخ فتوحات خود شود.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23دره سیکندرتوی مسیرمون از کنار یک دره ای گذشتیم که دوستان بهم گفتند اسم دره سیکندر هست. با شنیدن این اسم ناگهان بیاد لشکر کشی اسکندر گجستک افتادم که در مسیر برگشتنش از هند به سمت غرب از قلب استان سیستان و بلوچستان عبور کرده بود و شاید این دره هم که بنام او برجای مانده، مسیر حرکت لشکر اسکندر بوده. به دره نگاران که رسیدیم اولین چیزی که بچشمم خورد یک دستگاه پراید بود که با 7-6 نفر سرنشین آمده بودند به دره نگاران. داخل دره رو که نگاه میکردیم و سنگها و نگارهها رو میدیدیم چند نفر از بلوچهای آنجا رو دیدیم که اطراق کرده بودند و چای آتیشی درست کرده بودند و از ما دعوت کردند که بنشینیم و باهاشون چای بخوریم. ما هم از خدا خواسته نشستیم و میهمانشان شدیم و چای خوردیم و کلی باهم گپ زدیم و در آخر خدا حافظی کردیم و به مسیرمان ادامه دادیم.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23یک جاده مخفیعزیر وقتی که شنید میخواهیم با پراید بریم دره نگاران گفت نه جاده اش خیلی خرابه تو ماشینت رو لازم داری برای برگشتن به تهران با یک ماشین آفرود میریم. آقا عبدالله و محمد، دوستان عزیر مثل خود عزیر بسیار خوش اخلاق و مهمان نواز بودند. توی مسیر رفتنمون به سمت دره نگاران، کوه روبروی ناهوک رو نشان دادند و گفتند پشت این کوه شهر خاش هست، هم میانبر هست و هم نزدیک و بدون پاسگاه بازرسی و بیشتر مواقع مهاجران غیر قانونی رو از این مسیر رد میکنند، البته مسیرش هم خیلی بد و خطرناکه .@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 23دره نگاران ناهوکصبح، بعد از خوردن یک صبحانه کامل، که از جمله شامل چای شیر و سیوه ای بلوچی هم بود، حرکت کردیم به سمت ناهوک. جالق تا ناهوک 25 کیلومتر فاصله دارد و از ناهوک تا سراوان 35 کیلومتر و میشود گفت که ناهوک بین جالق و سراوان قرار دارد. از ناهوک تا دره نگاران هم حدود 35 کیلومتری میگویند راه هست که حدود 5 کیلومتر آن آسفالت و حدود 30 کیلومتر هم شنی و بدتر از ان هست که در پایان سفرمان متوجه میشوید که چرا گفتم بدتر. به ناهوک که رسیدیم ماشین پرایدم رو جلو خانه آقا عبدالله و محمد اقا، دوستان آقا عزیر پارک کردیم و با ماشین آفرود رفتیم به سمت دره نگاران. آقا عبدالله و محمد آقا چون ساکن ناهوک هستند تمام زیر و بم منطقه رو بلدند و ما نه تنها دره نگاران رو دیدیم بلکه ما رو به دره جورک هم بردند که مثل دره نگاران هست اما کمتر کسی از اون خبر داره و رفته.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22تنوری خوشمزه بلوچیخلاصه کلی گشتیم و ساعت حدود 1 یا 2 بود که رفتیم به باغ آقا عزیر و ایشون برامون غذای مخصوص بلوچی درست کردند بنام تنوری، که مرغ رو به سیخ کشیدند و داخل تنور پر از زغال گذاشتند و در تنور رو با گل محکم بستند که هوا وارد نشه و با گرمای زغالها بپزند. جاتون خالی خیلی هم خوشمزه شده بودند. تا شب توی باغشون بودیم و شب رفتیم خونه تا صبح برویم به سمت دره نگاران ناهوک و قدم بگذاریم به دنیای 10 هزار سال پیش. قرار شد که فردا برویم ناهوک و دره نگاران رو ببینیم و از اونجا برویم به سمت شهر سراوان. آقا عزیر اصرار کردند که یک شب دیگر هم بمانین تا من شمار رو ببرم کلگان و کوهک رو هم ببینید ما کلی از مهمان نوازیشون تشکر کردیم و معذرت خواستیم که باید حتما برویم. ما با وجود اینکه دوست داشتیم بمونیم ولی از برنامه سفرمون عقب می افتادیم. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22تنور نانمقصود من از گفتن این مقدمه این بوده که جالق قدیم هم اینگونه است و من فکر نمیکنم این خرابه ها، همان جالقی باشد که در دوران مغولان متروکه شده اگر هم بوده در لایه های زیرین این خرابه هاست. توی گشتنمون داخل خرابه های جالق قدیم متوجه تنورهای نانشان شدیم. خاطره جالبی که برام اتفاق افتاد این بود که من برای دوستانم توضیح میدادم که احتمالا این یک خمره بزرگ برای نگهداری غلات هست و کلی تفاصیل بعد به آقای عزیر گفتم درسته؟ نظر شما چیه. عزیر هم خیلی راحت و سریع گفت نه این یک تنور نان بوده، به دوده های کنارش نگاه کن میبینی که تنوره .@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22خرابه های جالق قدیممن به بسیاری از روستاهای تاریخی و قدیمی ایران سفر کرده ام. بیشتر این خرابه ها در کنار روستاهای جدیدشان قرار دارند. وقتی میروی به سراغ تاریخ این روستاها متوجه میشوی که بیشترشان بدلیل حوادث طبیعی یا انسانی مانند سیل، زلزله، رانش زمین، خشکسالی، آتش سوزی، بیماری و یا جنگ از بین رفته اند و ساکنان باقی مانده آن مجبور شده اند از آنجا کوچ کنند. این روستاهای متروکه پس از گذشت چند سال آنچنان تخریب میشوند که هرکس میبیند فکر میکند هزاران سال از تاریخ آن میگذرد ولی در واقع شاید اینگونه نباشد. مانند روستای خرابه اصفهک طبس وقتی میری میبینی فکر میکنی مال هزار سال پیش است اما در حقیقت بخاطر زلزله سال 1357 اتفاق افتاده که هنوز 50 سال هم از آن تاریخ نگذشته. @irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22حکایتی دیگر از دلاوری حاکمان بلوچدر زمان ناصرالدین شاه، یکی از حکام محلی برجسته منطقه، میرمحمودخان بود که به عنوان ضابط سب و جالق و دزک شناخته میشد. هنگامی که بریتانیا تلاش کرد جالق و کوهک را از خاک ایران جدا کند، این حاکمان محلی با مأموران دولتی ایران (مانند ناصرالدوله فرمانفرما) همپیمان شدند. آنها با تکیه بر اسناد ملکی و نفوذ عشایری خود ثابت کردند که این اراضی همواره متعلق به ایران بوده است. پافشاری نظامی و سیاسی این سرداران باعث شد که انگلیس عقبنشینی کند و جالق برای ایران باقی بماند. وگرنه الان جالق توی خاک پاکستان بود و من برای دیدنش باید با پاسپورت میرفتم کشور پاکستان.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22فقط چنگیز میدان جالق از چه می نالددر اسناد تاریخی آمده که پس از کشتار وسیع مغولان در جالق و رها شدن اجساد، بیماریهای واگیردار و طاعون در منطقه شیوع پیدا کرد و این موضوع باعث شد بازماندگان شهر از ترس جان خود، خانههای مجاور قلعه و آرامگاههای شیشه ریز را رها کنند و به شهر جدید جالق کوچ کنند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22گلشن، نام اصلی جالق قدیمدر کنار این آرامگاهها شهر قدیم جالق قرار دارد که متروکه است و نشان میدهد که قرنهاست خالی از سکنه است و مردم از اینجا کوچ کرده اند و به مکان کنونی شهر جالق رفته اند. اما بشنویم از تاریخ تلخ شهر جالق. پس از حمله مغولان به ایران، سپاهی از آنها برای تصرف مکران و مسیرهای تجاری منتهی به شبهقاره هند به این منطقه یورش بردند. شهر گلشن (جالق قدیم) به دلیل ثروت زیاد، باغات آباد و دژهای نظامیاش، مقاومت سرسختانهای نشان داد. در نتیجه، مغولها پس از شکستن خطوط دفاعی، شهر را به آتش کشیدند، مردم را قتلعام کردند و خانههای خشتی را با خاک یکسان نمودند. شدت این ویرانی بحدی بود که نام گلشن برای همیشه به جالق یعنی زمین سوخته تغییر یافت. شهر قدیم جالق کاملاً وابسته به سیستم قنوات باستانی خود بود. سپاه مغول برای جلوگیری از بازسازی شهر و شستن توان ایستادگی مردم، قنات بزرگ سیوگی و سایر قنوات اطراف محله شیشهریز را به طور کامل کور و تخریب کردند. بدون آب، نخلستانها خشکیدند و حیات شهری در بافت قدیم غیرممکن شد.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22سفرنامه مقدسیدر قرن 4 قمری یعنی زمان حکومت سامانیان و آل بویه یک سفرنامه دیگری هم هست بنام احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم از مقدسی که ایشان فلسطینی بودند و مادرشان ایرانی از ارجمند شاهرود. ایشان در قرن 4 قمری از جالق یا جالک نام میبرد و میگوید از شهرهای بزرگ و مهم بنجبور (احتمالا همان پنجگور) در منطقه مکران است. من این کتابها رو چندین سال پیش خوندم و یادداشت برداری کردم و خیلی جالب بود برام و خواستم به شما هم معرفی کنم. مقدسی در هزار سال پیش و پاتینجر 220 سال پیش در مسیرشان از جالق و کله گان و دزک سروان هم میگذرند و اطلاعات این مناطق را در سفرنامه شان نوشته اند.@irantizement
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 22حاجی هنری پاتینجردر اوایل حکومت فتحعلیشاه، سرجان ملکم نماینده انگلیس به دربار ایران آمد تا مبادا کشورهای فرانسه و روس موافقت شاه را بدست آورند تا از راه ایران به هند حمله کنند. سرجان ملکم به چند نظامی کارکشته ماموریت داد که از جادهها و راههای سوق الجیشی هند به ایران سفر کنند و تمام نقاط جغرافیایی و مناطق را نقشه برداری کنند برای لشکرکشی احتمالی. یکی از این افراد ستوان هنری پاتینجر بود که با لباس مبدل از بمبئی تا شهر کلات پاکستان بعنوان تاجر اسب سفر کرد و از آنجا تا کرمان خود را زائر خانه خدا معرفی میکرد و میگفت که دارد به مکه برای حج میرود و همراه با مسلمانان نماز میخواند که کسی به او شک نکند. بعدها او شرح سفرش را بنام مسافرت سند و بلوچستان در سال 1816 در لندن چاپ میکند که حاوی اطلاعات بسیار قیمتی و با ارزشی از تاریخ و فرهنگ و آداب و رسوم و قبایل و اقوام بلوچ است. @irantizement