با اظهار خوشحالی نسبت به اینکه اعلیحضرت از انقلابیگری پشیمان گشته و به مسیر احیاء حکومت قانون با…
انتشار: 2026/08/05 10:53 UTCدریافت: 2026/08/15 04:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:43 UTC
با اظهار خوشحالی نسبت به اینکه اعلیحضرت از انقلابیگری پشیمان گشته و به مسیر احیاء حکومت قانون بازگشتهاند.متن سه حرفِ خوب دارد: قانون، حقِ ملّت، پیشرفت و نقلِ قولهایش هم درست و بهجاست. مشکل از جایی شروع میشود که دو چیزِ متفاوت را یکی میگیرد: اینکه «کشور مالِ ملّت است» یک حرف است، و اینکه «هر چه اکثریّتِ امروز رأی داد، حرفِ آخر است» حرفِ دیگری. ملّت فقط ما که امروز زندهایم نیستیم؛ گذشتگان و آیندگان هم شریکاند. کشور مثلِ ارثیهای است که دستِ ما امانت است: میتوانیم مدیرش را عوض کنیم، ادارهاش را بهتر کنیم، اما حق نداریم اصلش را حراج کنیم، حتی با رأیِ اکثریّت و تحت رسالت شخصی که فقط متولّی موقوفه است نه مالک آن. متن این تفاوت را نمیبیند و «رأیِ مردم» را جای «حقِ ملّت» مینشاند، در حالی که رأیْ ابزارِ خدمت به آن حق است، نه مالکِ آن.تناقضش هم در خودِ متن پیداست: یک جا میگوید جداییِ دین از حکومت اصلی است قطعی و همیشگی، جای دیگر میگوید رأیِ مردم حرفِ آخر را میزند. خب اگر رأی حرفِ آخر است، فردا میشود به همان حکومتِ دینی هم رأی داد؛ و اگر آن اصلْ خطقرمز است، پس رأی حرفِ آخر نیست. هر دو را با هم نمیشود خواست، مگر روشن کنی کدام چیزها رأیبردار است و کدام نه و متن این را روشن نمیکند. وعده «مجلسِ مؤسّسان که از صفر تکلیفِ نظام را روشن کند» هم با تجربه خودِ ما نمیخواند: در تاریخِ ایران، لحظههای بزرگ هیچوقت ساختن از صفر نبودهاند؛ رسمیکردنِ چیزی بودهاند که از قبل بود مشروطه هم همین بود. خلاصه: حرفهای درستِ متن وقتی سرِ جایشان مینشینند که یک جمله به آن اضافه شود که خودش ندارد، رأیِ مردم برای انتخاب و عزلِ خادمان و ادارهٔ کشور است؛ اما خودِ ایران و نظامش به رأی گذاشتنی نیست، چون مالِ همهٔ نسلهاست، نه فقط رأیدهندگانِ امروز.


