🅾 نقدی بر حادثه صعود زمستانی "ماکالو":@irmmaانجمن پزشکی کوهستان ایران: چگونه تصمیم برای نجات یک کوه…
انتشار: 2026/07/06 08:51 UTC
🅾 نقدی بر حادثه صعود زمستانی "ماکالو":@irmmaانجمن پزشکی کوهستان ایران: چگونه تصمیم برای نجات یک کوهنورد ممکن است به بهای جان کوهنوردی دیگر تمام شود؟ حادثه رخداده در صعود زمستانی قله ماکالو، نمونهای پیچیده و تاملبرانگیز از تصمیمگیری در شرایط دشوار کوهنوردی است؛ جایی که فشار محیط، خستگی شدید، مسئولیت حرفهای و عواطف انسانی بهطور همزمان بر قضاوت سرپرست تیم صعود اثر گذاشت.در جریان این تلاش نادر زمستانی که برای نخستینبار بهصورت تجاری و با راهنمایی حرفهای انجام میشد، سه راهنمای شرپا بههمراه یک مشتری (ابوالفضل گوزلی از ایران) موفق شدند به قله ماکالو با ارتفاع ۸۴۸۵ متر، پنجمین کوه بلند جهان، صعود کنند. صعود در ساعت ۱۰:۲۷ صبح روز ۱۵ ژانویه به پایان رسید. درست در زمانیکه شرایط جوی نسبتا پایدار به نظر میرسید، هرچند پیشبینیها از نزدیک شدن بادهای شدید و افت دما در روز بعد حکایت داشت. تیم آگاه بود که پنجره هوایی بسیار محدود است و همین موضوع نقش تعیینکنندهای در تصمیمهای بعدی ایفا کرد.برای مشتری ایرانی برنامه، ابوالفضل گوزالی، این دومین تلاش زمستانی در صعود به ماکالو بود. او پیشتر تجربه صعود و تلاش برروی قلههای ماناسلو و لوتسه را داشت و سال قبل نیز به دلیل بادهای بسیار شدید ناچار به بازگشت از میانه صعود به قله ماکالو شده بود. تیم راهنمایی شامل سه شرپای حرفهای بود که برای یک شرکت تجاری (ماکالو ادونچر) فعالیت میکردند. مشتری دوم که از هند بود، به دلیل بیماری در کمپ سوم از ادامه برنامه انصراف داد و تیم نهایی با حداقل نفرات به مسیر ادامه داد.تا رسیدن به کمپ چهارم، صعود بدون مشکل جدی انجام شد، اما برای استفاده حداکثری از زمان و افزایش شانس موفقیت، تصمیم گرفته شد بخش نهایی مسیر به سبک آلپی و بدون نصب طناب ثابت صعود شود. این تصمیم، اگرچه از نظر سرعت صعود قابل توجیه بود، اما بهطور همزمان یکی از لایههای اصلی ایمنی یعنی وجود طناب را حذف کرد. علاوه بر آن، نفرات نیز بهصورت همطناب حرکت نمیکردند و عملا هیچ سیستم بازدارندهای برای مهار لغزش یا سقوط وجود نداشت.در جریان فرود، یکی از راهنمایان شرپا در ارتفاع حدود ۷۵۰۰ متر دچار سرخوردن شد (احتمالا بدلیل خستگی زیاد و خواب آلودگی) و از شیب تند مسیر سقوط کرد. در شرایطی که نه طناب ثابت وجود داشت و نه همطنابی فعال، امکان جلوگیری از سقوط یا مهار آن فراهم نبود. سرپرست تیم که برادر فرد سقوطکرده بود، بلافاصله تصمیم گرفت برای نجات او اقدام کند. این تصمیم از منظر انسانی کاملا قابل درک است؛ در اخلاق کوهنوردی، تلاش برای نجات همنورد ارزشی بنیادین محسوب میشود. با این حال، تیم در همان لحظه با یک دوگانگی جدی مواجه شد: "تمرکز بر نجات همتیمی آسیبدیده یا حفظ انسجام تیم و مدیریت ایمن فرود مشتری".در این میان، مشتری ایرانی برنامه با رضایت ظاهری تصمیم گرفت مسیر فرود را بهتنهایی ادامه دهد (احتمالا بدلیل سرمای هوا) و سرپرست تیم نیز این تصمیم را پذیرفت. این نقطه را میتوان یکی از حساسترین و پرمناقشهترین لحظات حادثه دانست. در ارتفاع بسیار بالا، توان تصمیمگیری فرد بهشدت کاهش مییابد، ارزیابی خطر دچار اختلال میشود و رضایت ظاهری الزاما به معنای تصمیم آگاهانه نیست. از منظر حرفهای، راهنما همچنان مسئولیتی مستقیم و غیرقابلواگذاری نسبت به مشتری دارد، حتی در شرایط بحران انسانی.راهنمایان پس از حدود نیم ساعت جستوجو، پیکر بیجان شرپای همتیمی خود را یافتند و با توجه به بدتر شدن شرایط هوا، تصمیم گرفتند از بازیابی جسد صرفنظر کرده و هرچه سریعتر بهدنبال گوزلی بروند. آنها در حوالی عصر، او را در نزدیکی کمپ سوم مشاهده کردند، اما پیش از رسیدن به محل، وی ناپدید شده بود. جستوجو در کمپها و مسیرهای بین آنها نتیجهای در بر نداشت و تماس با کمپ اصلی نیز نشان داد که او هرگز به پایین نرسیده است.بررسی این حادثه نشان میدهد که فاجعه رخداده نتیجه یک تصمیم واحد نبوده، بلکه حاصل زنجیرهای از خطاها و عوامل تشدیدکننده است؛ از جمله حذف همزمان طناب ثابت و همطنابی، همهوایی ناقص در اتکا به اکسیژن کمکی بدلیل استفاده از پنجره مناسب هوایی، خستگی شدید و بیخوابی ناشی از ارتفاع و در نهایت مدیریت بحران ضعیف پس از حادثه اولیه. در چنین شرایطی، از دست رفتن انسجام تیم و تقسیم منابع انسانی، دامنه بحران را گسترش داد و به بروز فاجعه دوم انجامید.حادثه ماکالو بهروشنی نشان میدهد که در کوهنوردی تجاری ارتفاع بالا، تصمیمهای درست الزاما تصمیمهای ساده یا صرفا انسانی نیستند. اخلاق نجات، اخلاق حرفهای و مسئولیت مدیریتی همواره همراستا نیستند و همین تعارض، نیازمند آموزش هدفمند و ساختاریافته است.



