🔸بمپور نمیخوابدمحبوبه طاهری بروجنی-معلم و نویسنده🔹موشکها تمام شده بود، سربازی که زنده مانده بود ب…
انتشار: 2026/08/17 09:09 UTCدریافت: 2026/08/17 09:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 09:27 UTC
🔸بمپور نمیخوابدمحبوبه طاهری بروجنی-معلم و نویسنده🔹موشکها تمام شده بود، سربازی که زنده مانده بود با دستهای خاکی، چراغ قوه کوچکی را روشن کرد. اسم بچهها را صدا زد، اما صدایش مثل سنگی بود که در چاهی بیانتها میافتاد و هیچ صدایی نمیداد.🔹هوا گرمای خسته کننده اواخر تیر ماه را روی پوست مینشاند نمیسوزاند، فقط رمق میگرفت. نسیمی آرام از سمت نخلستانهای قدیم بمپور میآمد. نسیمی که انگار از دل تاریخ میوزید، از روزگاری که این شهر را پسر بم مینامیدند و ساسانیان بر خاکش قدم میگذاشتند.ادامه این یادداشت را در لینک زیر بخوانید:irna.ir/xjY2nT@IRNA_1313






