تبادل بزرگ زیستی آمریکا (GABI) یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ پستانداران در دو قاره آمریکا است. پس…
انتشار: 2026/07/31 19:50 UTCویرایش: 2026/08/15 03:46 UTCدریافت: 2026/08/15 03:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:46 UTC
تبادل بزرگ زیستی آمریکا (GABI) یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ پستانداران در دو قاره آمریکا است. پس از میلیونها سال جدایی کامل آمریکای جنوبی؛ دورهای که به انزوای باشکوه معروف است، تشکیل پل خشکی پاناما دو قاره را دوباره به هم متصل کرد و باعث جابجایی گسترده گونهها شد.تاپیش ازاین تصور میشد این تبادل بطور ناگهانی و از حدود ۲٫۸ میلیون سال پیش آغاز شده است. اما فسیلهای جدید مکزیک نشان میدهد این فرایند بسیار طولانیتر و سهمرحلهای بوده است:- از حدود ۱۰ میلیون سال پیش: پستانداران شمالی درمکزیک انباشته شدند. این منطقه مانند یک مخزن موقت (holding pen) عمل کرد.- حدود ۷ تا ۳ میلیون سال پیش: پراکندگی واقعی آغاز شد و ارتباط زیستجغرافیایی میان دو قاره افزایش یافت.- حدود ۲٫۸ میلیون سال پیش: موجهای اصلی و شناختهشده جابجایی گونهها رخ داد.این یافتهها نشان میدهد مکزیک چندمیلیون سال نقش یک مخزن موقت را ایفا کرده و زمینه رابرای مهاجرت نامتقارن (بیشتر از شمال به جنوب) فراهم کرده است. همچنین ازاین ایده حمایت میکند که پل خشکی پاناما عمدتاً در پلیوسن شکل گرفته، نه میوسن.سعید افتاده منبع:doi:10.1126/science.aef2893
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 3 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کانال فسیل شناسان ایران
آیا انرژی میتواند اندازه بدن را توضیح دهد؟ آزمون مدل تناسب انرژی (BMT) در آمنیوت های زنده و دایناسورهای غیرپرنده اندازه بدن یکی از بنیادی ترین ویژگیهای زیستی جانوران است و در طول تاریخ حیات، بارها افزایش یا کاهش چشمگیر جثه در دودمان های مختلف مشاهده شده…ادامه از👆البته در مورد دایناسورها یک مشکل اساسی دیگر نیز وجود دارد: سوگیری رکورد فسیلی. اسکلت جانوران کوچک معمولا شکننده تر است و احتمال حفظ و کشف آنها کمتر از جانوران بزرگ است. بنابراین ممکن است داده های جهانی، فراوانی واقعی دایناسورهای کوچک را کمتر از واقعیت نشان دهند. برای بررسی این مسئله، پژوهشگران دو مجموعه فسیلی استثنایی، یعنی گروه جهول در چین و سازند جادوکتا در مغولستان، را تحلیل کردند؛ مجموعه هایی که در آنها مهره داران کوچک نیز به خوبی حفظ شده اند.در این دو مجموعه، پیش بینی مدل انرژی محور عملکرد بهتری داشت. اندازه ی مودال دایناسورها در گروه جهول حدود ۳۴ کیلوگرم و در سازند جادوکتا حدود ۰٫۷۶ کیلوگرم بود و این مقادیر بسیار نزدیک تر به پیش بینی مدل بودند. با این حال، نکته کلیدی آن بود که حتی در این مجموعه های غنی از فسیل های کوچک، دایناسورهای بالغ بسیار ریز، در محدوده چند صد گرم، تقریبا دیده نمی شدند؛ درحالیکه پستانداران و مارمولک های هم اندازه در همان محیط ها حضور داشتند. بنابراین سوگیری تافونومیک به تنهایی نمی تواند غیبت پایدار اندازه های بسیار کوچک را توضیح دهد.نویسندگان احتمال می دهند که بخشی از این الگو به رقابت بوم شناختی مربوط باشد. دایناسورهای کوچک ممکن است برای منابع با پستانداران هم اندازه خود رقابت می کرده اند و از سوی دیگر با نوزادان گونه های بزرگتر دایناسورها نیز در فضای بوم شناختی مشابهی قرار می گرفته اند. در چنین شرایطی، اندازه های بسیار کوچک ممکن است فضای اکولوژیک مناسبی برای دایناسورهای غیرپرنده باقی نگذاشته باشند. این نتیجه اهمیت رقابت و تخصص بوم شناختی را در کنار عوامل فیزیولوژیک برجسته می کند و یادآور می شود که افزایش یا کاهش اندازه بدن را نمی توان همیشه به یک روند خطی و عمومی مانند قانون کوپ نسبت داد.شاید جالبترین بخش پژوهش به پیدایش پرندگان مربوط باشد. پرندگان توانستند در جریان تکامل به اندازه هایی بسیار کوچکتر از کوچکترین دایناسورهای غیرپرنده برسند؛ تا جایی که اندازه ی مودال آنها حدود ۳۳ گرم و وزن مرغ مگس خوار زنبوری تنها حدود ۱٫۷ گرم است. مدل انرژی محور می تواند بخش مهمی از این الگو را توضیح دهد، اما برای تبیین اینکه چرا پرندگان توانستند از محدودیت حداقل اندازه دایناسورهای غیرپرنده عبور کنند، نویسندگان نقش احتمالی رهایی بوم شناختی مرتبط با پیدایش پرواز را مطرح می کنند. در مجموع، این پژوهش تصویری پیچیده تر از تکامل اندازه بدن ارائه می دهد: گاهی افزایش اندازه می تواند در یک دودمان رخ دهد، گاهی کاهش اندازه مزیت بوم شناختی پیدا می کند و گاهی یک نوآوری کلیدی مانند پرواز ممکن است محدودیتهای پیشین را کنار بزند. بنابراین جثه جانوران را بهتر است حاصل تعامل میان انرژی، فیزیولوژی، رقابت، شکار، محیط و تاریخ تکاملی آنها بدانیم، نه نتیجه یک عامل واحد.سعید افتاده منبع:Lechki, M., & Benson, R. B. J. (2026). The explanatory power of energetic fitness models across living amniotes and extinct non-avian dinosaurs. Evolution. doi.org/10.1093/evolut/qpag117
آیا انرژی میتواند اندازه بدن را توضیح دهد؟ آزمون مدل تناسب انرژی (BMT) در آمنیوت های زنده و دایناسورهای غیرپرندهاندازه بدن یکی از بنیادی ترین ویژگیهای زیستی جانوران است و در طول تاریخ حیات، بارها افزایش یا کاهش چشمگیر جثه در دودمان های مختلف مشاهده شده است. هرچند در برخی گروهها روند افزایش اندازه در طول زمان دیده می شود و از آن با عنوان قانون کوپ یاد می کنند، این الگو نه همگانی است و نه بدون استثنا. اندازه بدن حاصل برهم کنش پیچیده ای از عوامل فیزیولوژیک، انرژی، بوم شناختی و تاریخ تکاملی است. یک پژوهش جدید در مجله Evolution کوشیده است سهم یکی از این عوامل، یعنی اقتصاد انرژی، را در شکل گیری توزیع اندازه بدن آمنیوت ها به طور کمی ارزیابی کند.پژوهشگران از مدلی موسوم به BMT بهره گرفتند که بر تعریف انرژی محور از شایستگی تکاملی استوار است. ایده محوری این مدل آن است که اندازه بدن از تعادل میان دو فرایند ناشی می شود: توانایی جانور برای کسب انرژی و منابع از محیط، و توانایی تبدیل این منابع به زادآوری. با افزایش اندازه بدن، نرخ کسب انرژی افزایش می یابد، اما نرخ تبدیل انرژی به تولیدمثل به ازای واحد جرم کاهش پیدا می کند. در نتیجه، مدل پیش بینی می کند که برای هر گروه جانوری اندازه ای وجود دارد که در آن توان تولیدمثل بیشینه می شود.در این چارچوب، جانوران بسیار کوچک اگرچه در تبدیل منابع به زادآوری کارآمد هستند، توانایی محدودی در کسب منابع دارند. در مقابل، جانوران بزرگ منابع بیشتری به دست می آورند، اما هزینه نگهداری و تبدیل منابع به تولیدمثل در آنها بالا می رود. بنابراین مدل انتظار دارد توزیع اندازه بدن در یک گروه، حول یک اندازه بهینه شکل بگیرد و با فاصله گرفتن از این نقطه، فراوانی گونه ها کاهش یابد.پژوهشگران این مدل را برای گروههای متنوعی از آمنیوت ها شامل پستانداران، پرندگان، مارمولک ها، مارها، لاکپشت ها و کروکودیلیان ها آزمایش کردند و سپس آن را به دایناسورهای غیرپرنده تعمیم دادند. داده ها شامل هزاران گونه زنده و ۵۱۵ گونه دایناسور غیرپرنده بود. هدف اصلی این بود که مشخص شود آیا روابط میان اندازه بدن، کسب انرژی و تولیدمثل به تنهایی می توانند الگوی واقعی توزیع اندازه بدن را توضیح دهند، یا عوامل دیگری نیز باید در نظر گرفته شوند.نتایج نشان داد که مدل برای پستانداران و پرندگان عملکرد بسیار خوبی دارد. اندازه بهینه پیش بینی شده برای پستانداران حدود ۱۰۰ گرم و برای پرندگان حدود ۳۰ تا ۳۳ گرم بود و این مقادیر به اندازه ی مودال (پرتکرارترین اندازه بدنی) واقعی این گروهها نزدیک بودند. این یافته نشان می دهد که در پستانداران و پرندگان، محدودیتهای فیزیولوژیک و انرژی می توانند نقش مهمی در شکل دهی به توزیع اندازه بدن ایفا کنند.در خزندگان وضعیت متفاوتی مشاهده شد. برای مارمولک ها و مارها، اندازه بهینه پیش بینی شده به طور قابل توجهی بزرگ تر از اندازه مودال واقعی بود. در کروکودیلیان ها نیز اختلاف بسیار چشمگیر بود و مدل اندازه بهینه را بسیار کوچکتر از واقعیت برآورد کرد. در مقابل، لاکپشت ها تطابق نسبتا بهتری با پیش بینیهای مدل نشان دادند. این تفاوتها حاکی از آن است که انرژی و فیزیولوژی به تنهایی نمی توانند توضیحی عمومی برای توزیع اندازه بدن همه گروههای آمنیوت ارائه کنند.یکی از عوامل مهمی که می تواند این ناهمخوانی ها را توضیح دهد، محدودیت های بوم شناختی است. رقابت برای منابع، فشار شکار، شیوه زندگی و پهنای آشیان اکولوژیک در دسترس می توانند محدوده اندازه بدن یک گروه را تغییر دهند. برای نمونه، در جزایر که فشار شکار و رقابت معمولا کمتر است، توزیع اندازه بدن برخی جانوران، از جمله مارمولک ها و پرندگان بدون پرواز، بیشتر با پیش بینی مدل انرژی محور هم خوانی داشت. بنابراین اندازه بدن نه فقط به توانایی های فیزیولوژیک، بلکه به زمینه بوم شناختی نیز وابسته است.وقتی همین مدل به دایناسورهای غیرپرنده اعمال شد، نتیجه قابل توجهی به دست آمد. حتی با انتخاب پارامترهایی که بیشترین اندازه ممکن را برای مدل ایجاد می کردند، اندازه بهینه پیش بینی شده حدود ۳ کیلوگرم بود؛ درحالیکه اندازه مودال در مجموعه داده جهانی دایناسورها حدود ۱۸۰ کیلوگرم گزارش شده است. این اختلاف بزرگ نشان می دهد که نمی توان جثه بزرگ دایناسورهای غیرپرنده را صرفا با تفاوت در روابط انرژی یا فیزیولوژی توضیح داد. در اینجا حتی مفهوم قانون کوپ نیز به تنهایی پاسخگو نیست، زیرا افزایش اندازه در همه دودمان ها و در تمام بازه های زمانی مشاهده نمی شود.ادامه در👇
به همین دلیل این مقاله از نظر نظری میتواند برای بحث درباره Central Asia بهعنوان یک long-term hominin interaction corridor بسیار مفید باشد، نه فقط بهعنوان مسیر مهاجرت متأخر Homo sapiens.
امروز مقاله در نشریه ساینس منتشر شده است که خیلی مهم می باشد. ژنوم انسان امروزی ظاهراً فقط حاصل آمیزش Homo sapiens + Neanderthals + Denisovans نیست. پژوهشگران شواهد ژنتیکی دو دودمان انسانی ناشناخته دیگر را نیز پیدا کردهاند. یعنی شجره انسان، طبق معمول، از همکاری با یک درخت ساده امتناع کرده و بیشتر شبیه شبکهای از جمعیتهای درهمآمیخته است.۱. یک جمعیت ناشناخته در آفریقاپژوهشگران یک «ghost lineage» را شناسایی کردند که حدود ۸۰۰ هزار سال پیش از دودمان منتهی به انسان امروزی جدا شده بود. بعدها این جمعیت با اجداد Homo sapiens در آفریقا آمیزش داشته است، ظاهراً پیش از خروج اصلی انسان مدرن از آفریقا در حدود ۵۰ هزار سال پیش. نکته بسیار مهم این است که آثار ژنتیکی این جمعیت فقط در آفریقاییها نیست، بلکه در آفریقاییها و غیرآفریقاییها دیده میشود. هر انسان امروزی تقریباً ۰٫۵ تا ۱ درصد ژنوم خود را از این جمعیت ناشناخته به ارث برده است.بنابراین به شکل ساده:Ghost population → Homo sapiens در آفریقا → خروج از آفریقا → تمام جمعیتهای امروزی۲. یک جمعیت بسیار قدیمیتر: Super-archaicکشف دوم شاید حتی مهمتر باشد.پژوهشگران ردپای یک دودمان بسیار قدیمی را شناسایی کردهاند که سابقه آن به حدود ۱٫۸ میلیون سال پیش میرسد. این جمعیت با Denisovans در اوراسیا آمیزش کرده است. سپس دنیسوواها با Homo sapiens آمیزش کردند و بخشی از آن DNA بسیار قدیمی به انسان امروزی منتقل شد. یعنی انتقال احتمالاً چیزی شبیه این بوده:Super-archaic hominin↓Denisovans↓Homo sapiensاین سیگنال بهخصوص در جمعیتهای Oceania قابل مشاهده است، زیرا آنها سهم بیشتری از DNA دنیسووا دارند. دنیسوواها خودشان حدود ۳ تا ۵ درصد ancestry از این جمعیت super-archaic داشتهاند.آیا این جمعیت Homo erectus بوده؟اینجا باید کمی محتاط بود.نویسندگان نمیگویند ثابت کردهاند که Homo erectus بوده است. اما زمان جدایی این دودمان، حدود ۱٫۸ میلیون سال، با حضور Homo erectus در اوراسیا سازگار است. بنابراین erectus یکی از نامزدهای بسیار جالب است. برای ghost lineage آفریقایی نیز زمان جدایی حدود ۸۰۰ ka با برخی جمعیتهای Middle Pleistocene Homo همپوشانی دارد. TRACE چه کار جدیدی انجام داده؟از نظر روششناسی شاید این مهمترین بخش مقاله باشد.روش جدیدشان TRACE نام دارد:TRacking Archaic Contributions via ARG Estimationمزیت بزرگش این است که برای پیدا کردن یک جمعیت منقرضشده الزاماً به DNA آن جمعیت نیاز ندارد.TRACE ژنوم انسانهای امروزی را بررسی و چیزی به نام Ancestral Recombination Graph (ARG) بازسازی میکند. در واقع برای بخشهای مختلف ژنوم میپرسد:این قطعه DNA از نظر genealogical history تا چه زمانی به عقب برمیگردد؟قطعاتی که ancestry آنها بهطور غیرعادی عمیق است میتوانند نشاندهنده introgression از جمعیتی باشند که حتی هیچ ژنوم باستانی از آن نداریم. آنها ابتدا نشان دادند که روش میتواند DNA شناختهشده Neanderthal و Denisovan را پیدا کند. سپس قطعات بسیار قدیمی دیگری یافتند که نه نئاندرتال بودند و نه دنیسووا. از همین طریق دو ghost lineage مشخص شدند. یک نتیجه تکاملی بسیار جالببرخی از این DNAهای archaic در نواحی مرتبط با سیستم ایمنی و متابولیسم متمرکز هستند. این میتواند نشان دهد که بعضی از ژنهای بهدستآمده از آمیزش با جمعیتهای باستانی مزیت انتخابی داشتهاند و در جمعیتهای بعدی حفظ شدهاند. بنابراین مدل قدیمی:erectus → heidelbergensis → Neanderthal / sapiensهرچه بیشتر رنگ میبازد.تصویر جدید بیشتر شبیه این است:چندین جمعیت Homo → جدایی → تماس دوباره → آمیزش → جدایی → تماس مجددو این فرایند ظاهراً حداقل در بخش بزرگی از دو میلیون سال گذشته تکرار شده است.نکتهای که برای آسیای مرکزی اهمیت ویژه داردبه نظر من بخش super-archaic → Denisovan → Homo sapiens برای باستانشناسی آسیای مرکزی بسیار مهم است. چون اگر منشأ این ancestry واقعاً یک جمعیت Early Pleistocene Eurasian مانند Homo erectus یا جمعیتی نزدیک به آن باشد، باید یک جغرافیای تماس برای آن وجود داشته باشد.در این صورت مناطق میان آسیای غربی، آسیای مرکزی، سیبری و آسیای شرقی دیگر صرفاً مسیر پراکنش Homo sapiens نیستند، بلکه بالقوه صحنه تماس میان چندین دودمان انسانی بودهاند. این دقیقاً همان جایی است که دادههای باستانشناختی هنوز به شکل آزاردهندهای کم هستند. البته مقاله محل جغرافیایی این آمیزش را تعیین نمیکند و نسبت دادن آن به آسیای مرکزی در حال حاضر یک فرضیه باستانشناختی است، نه نتیجه خود مقاله.phys.org/news/2026-07-technique-human-dna…
ادامه از👆استثنایی که هنوز توضیح کاملی نداردمدل پژوهشگران توانست سه رویداد اصلی (AE1، AE3 و AE4) را با دقت زیادی بازسازی کند و نرخ انتشار کربن را حدود ۰٫۰۲۵ تا ۰٫۰۵۲ گیگاتن در سال برآورد کند. اما رویداد AE2 همچنان یک معما باقی مانده است. برخلاف سایر رویدادها، در این بخش مقدار δ¹³C به جای کاهش، افزایش نشان می دهد. پژوهشگران احتمال میدهند این ناهماهنگی به فرایندهای پیچیده بازیابی سامانه زمین پس از یک آشفتگی بزرگ، از جمله بازیافت فسفر در محیطهای بی اکسیژن، مربوط باشد؛ فرایندهایی که هنوز در مدلهای موجود بطور کامل لحاظ نشدهاند.نقش آتشفشان ها و متانزمانبندی این پنج رویداد، همخوانی قابلتوجهی با دوره های فعالیت شدید آتشفشانی در حاشیه اقیانوس پالئوتتیس (Palaeotethys Ocean) دارد. بهویژه رویداد AE5 که تقریباً همزمان با آغاز فورانهای گسترده استان آذرین بزرگ تاریم (Tarim Large Igneous Province) در شمالغرب چین و بازالتهای پانجال (Panjal Traps) در ناحیه کشمیر رخ داده است. افزون بر این، پژوهشگران احتمال می دهند آزاد شدن متان از دریاچه های قلیایی، مانند حوضه جونگار (Junggar Basin) در شمالغرب چین، بهعنوان یک بازخورد مثبت، گرمایش ناشی از آتشفشانها را تشدید کرده باشد. این فرایندها در نهایت گردش واژگونی نصف النهاری اقیانوسها (Meridional Overturning Circulation; MOC) را نیز تحت تأثیر قرار داده اند.پیامدهای زیستیاین رویدادها به یک انقراض بزرگ جهانی منجر نشدند، اما آثار قابل توجهی بر زیست بومهای دریایی بر جای گذاشتند. در رویداد AE1، فراوانی جانوران کفزی (Benthos) تا حدود ۲۵ درصد کاهش یافت. در AE5 نیز گروههایی مانند مرجانهای روگوزا (Rugosa)، بازوپایان (Brachiopods) و روزنداران فوزولینید (Fusulinids) با کاهش چشمگیر فراوانی و تنوع روبرو شدند. همزمان، در خشکی نیز پوشش گیاهی مرطوب جای خود را به گیاهان سازگار با شرایط خشکتر داد و روند افزایش تنوع زیستی برای مدتی متوقف شد. این یافته ها نشان میدهد که حتی گسترش نسبتاً محدود محیطهای کم اکسیژن نیز می تواند مسیر تکامل زیستی را تغییر دهد.گذشته، هشداری برای آیندهمهمترین پیام این پژوهش، به چالش کشیدن این تصور رایج است که "وجود اکسیژن فراوان، اقیانوسها را در برابر گرمایش مقاوم می کند". تاریخ زمین نشان می دهد که افزایش سریع دی اکسید کربن، حتی در دورهای که غلظت اکسیژن جو بسیار بیشتر از امروز بوده، توانسته از طریق گرمایش، کاهش گردش آبهای عمیق و افزایش مصرف اکسیژن، مناطق مرده دریایی را گسترش دهد. هرچند شرایط زمین امروز با ۳۰۰ میلیون سال پیش یکسان نیست، اما سازوکارهای بنیادی سامانه ی زمین همچنان فعال هستند و این گذشته ی دور، هشداری ارزشمند درباره آسیبپذیری اقیانوسهای امروزی در برابر تغییرات اقلیمی به شمار میرود.آنچه سنگ ها از گذشته برای ما بازگو میکننداین پژوهش تنها چند رویداد بیاکسیژنی را در اقیانوسهای باستانی آشکار نمیکند؛ بلکه نمونه ای روشن از توان دیرینه شناسی در بازسازی گذشتهای است که هیچ انسانی هرگز آن را مشاهده نکرده است. لایه های سنگی، فسیلها، ایزوتوپهای پایدار و مدلهای ژئوشیمیایی، هر یک بخشی از حافظه زمین را در خود حفظ کردهاند و هنگامی که این خطوط مستقل شواهد در کنار یکدیگر قرار می گیرند، تصویری منسجم، آزمون پذیر و قابلاعتماد از تاریخ سیاره ما شکل میگیرد. این پژوهش نمونه ای از یک رویکرد میان رشتهای است که در آن ژئوشیمی، دیرینه شناسی، چینه نگاری و مدلسازی عددی، مستقل از یکدیگر، به نتیجهای واحد می رسند. شاید همین ویژگی، مهمترین نقطه قوت علوم زمین باشد؛ اینکه حقیقت نه بر روایت، بلکه بر همگرایی شواهد مستقل استوار است. به همین دلیل است که دیرینه شناسی همواره یادآوری می کند: حقیقت به گوینده وابسته نیست؛ لایه ها ثبت میشوند، داده ها باقی می مانند و دیر یا زود، سنگها آنچه را بر زمین گذشته است، آشکار خواهند کرد.سعید افتاده منبعChen, J., Li, S., Zhang, S., Isson, T., Dahl, T. W., Planavsky, N. J., Zhang, F., Wang, X.-d., Shen, S.-z., & Montañez, I. P. (2025). Repeated occurrences of marine anoxia under high atmospheric O₂ and icehouse conditions. Proceedings of the National Academy of Sciences. doi.org/10.1073/pnas.2420505122
آیا اقیانوسها می توانند در اوج یک عصر یخبندان، آن هم زمانی که اکسیژن جو از میزان امروزی آن بیشتر است، دچار بیاکسیژنی شوند؟سالها تصور میشد پاسخ این پرسش منفی باشد. بر اساس دیدگاه رایج، گسترش آبهای بیاکسیژن (Oceanic Anoxia) ویژگی دورههای گلخانهای (Greenhouse) است؛ دورههایی که افزایش دما، هم حلالیت اکسیژن در آب دریا را کاهش می دهد و هم گردش آبهای عمیق اقیانوسها (Thermohaline Circulation) را تضعیف می کند. اما پژوهشی تازه که در نشریه Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شده، این تصور دیرینه را به چالش کشیده است. نتایج این مطالعه نشان می دهد که در اوج عصر یخبندان کربونیفر–پرمین نیز، با وجود غلظت اکسیژن جوی حدود ۱٫۷ برابر امروز، اقیانوسها بارها دچار گسترش گسترده نواحی کماکسیژن و بیاکسیژن شده اند.اقیانوس هایی که در مجموع رو به بهبود بودنداین پژوهش یکی از سردترین دوره های تاریخ فانروزوییک، یعنی حدود ۳۱۰ تا ۲۹۰ میلیون سال پیش را بررسی میکند؛ زمانی که دیاکسید کربن جو به حدود ۱۸۰ تا ۳۰۰ پیپیام کاهش یافته بود، اما اکسیژن به بالاترین مقدار خود در سراسر فانروزوییک رسیده بود. پژوهشگران به سرپرستی جیتائو چن (Jitao Chen) از آکادمی علوم چین، با اندازه گیری نسبت ایزوتوپهای اورانیوم (δ²³⁸U) در ۱۰۸ نمونه از سنگهای کربناته برش "ناکینگ" در جنوب چین، دریافتند که اقیانوسها در مجموع طی حدود ۲۰ میلیون سال روندی تدریجی به سوی اکسیژندارتر شدن داشتهاند. این روند با افزایش تنوع جانوران دریایی در رویداد Carboniferous–Permian Biodiversification Event (CPBE) نیز همزمان بوده است.پنج بحران پنهان در دل یک روند مثبتاما این روند کلی، بدون وقفه نبوده است. منحنی δ²³⁸U پنج افت ناگهانی را نشان میدهد که پژوهشگران آنها را بعنوان پنج رویداد مستقل گسترش آبهای بیاکسیژن (AE1 تا AE5) تفسیر کردهاند. این افت ها با کاهش همزمان ایزوتوپ کربن (δ¹³C) و افزایش ناگهانی دیاکسید کربن جو همراه هستند؛ به گونهای که در برخی از این رویدادها، غلظت CO₂ تا دو یا سه برابر افزایش یافته است. این همزمانی نشان می دهد که هر بار ورود حجم بزرگی از کربن احتمالاً در اثر فعالیتهای آتشفشانی یا آزاد شدن متان موجب گرمایش سریع زمین شده و زنجیرهای از فرایندها را آغاز کرده که در نهایت به گسترش مناطق کماکسیژن در کف اقیانوسها انجامیده است.چگونه افزایش CO₂ به بیاکسیژنی اقیانوسها منجر شد؟برای پاسخ به این پرسش، پژوهشگران از یک مدل زیستزمینشیمیایی کربن–فسفر–اورانیوم (C–P–U) همراه با روش وارونگی بیزی (Bayesian Inversion) استفاده کردند. نتایج نشان داد که افزایش ناگهانی CO₂، هوازدگی شیمیایی سنگهای آتشفشانی را در کمربند استوایی پانگهآ تشدید کرده است. این فرایند مقدار زیادی فسفر را که در بسیاری از اقیانوسها عنصر محدود کننده تولید اولیه زیستی به شمار میرود وارد آب دریا کرده است. در نتیجه، شکوفایی گسترده جلبکها و افزایش تولید اولیه (Primary Productivity) رخ داده و تجزیه همین توده های زیستی، اکسیژن محلول را بهشدت مصرف کرده است. بر اساس مدل، حدود ۴ تا ۱۲ درصد از بستر اقیانوسهای جهان در این دوره ها به محیطهای کماکسیژن (Hypoxia) یا بیاکسیژن (Anoxia) تبدیل شدهاند.پاسخی برای یک معمای قدیمییکی از پرسشهای دیرینه زمین شناسی این بود که چرا همزمان با کاهش گسترده جنگلهای زغالسنگی (Coal forests؛ جنگلهای باتلاقیِ مرطوبی که بخش بزرگی از ذخایر زغالسنگ امروزی از بقایای گیاهی آنها شکل گرفته است)، میزان اکسیژن جو همچنان رو به افزایش بود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که در این دوره، نقش اصلی از دفن کربن آلی در خشکی به دفن کربن آلی در رسوبات دریایی منتقل شده است. ورود گسترده فسفر ناشی از هوازدگی سنگهای مافیک، بهرهوری زیستی اقیانوسها را افزایش داد و دفن مواد آلی در بستر دریا توانست کاهش نقش جنگلهای خشکی را جبران کند.ایزوتوپ های اورانیوم چگونه از گذشته خبر میدهند؟شاید این پرسش پیش بیاید که چگونه میتوان تنها با بررسی یک لایه سنگ، وضعیت اقیانوسهای ۳۰۰ میلیون سال پیش را بازسازی کرد. پاسخ در رفتار ایزوتوپی اورانیوم نهفته است. در محیطهای کم اکسیژن، رسوبات دریایی تمایل بیشتری به جذب ایزوتوپ سبکتر اورانیوم دارند و در نتیجه ترکیب ایزوتوپی آب دریا تغییر میکند. بنابراین کاهش مقادیر δ²³⁸U در سنگهای کربناته، نشانه ای از گسترش جهانی محیطهای کماکسیژن در زمان تشکیل آنهاست. برش "ناکینگ" نیز به دلیل آنکه در شیب قارهای عمیق و دور از تأثیر مستقیم آبهای کم عمق و ورودی های قارهای نهشته شده، یکی از مناسبترین مکانها برای ثبت این تغییرات جهانی به شمار میرود.ادامه در👇
