🔻گزارش «شرق» از خداحافظی با دختر ۱۶ ساله لرستانی که قربانی اخاذی تلگرامی و فشارهای اجتماعی شد🔺خاکس…
انتشار: 2026/07/19 17:44 UTCدریافت: 2026/08/05 10:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 10:07 UTC
🔻گزارش «شرق» از خداحافظی با دختر ۱۶ ساله لرستانی که قربانی اخاذی تلگرامی و فشارهای اجتماعی شد🔺خاکسپاری «اسما» در سکوت قبرستان✍️ نیلوفر حامدی🔹خبر که دهان به دهان پیچید، زندگی برایش سخت شد. به خانه رفیقش رفت. دوش گرفت، لباسهای نو پوشید. از مادر دوستش دو عدد آلو گرفت و خورد، میزبانانش را در آغوش کشید و رفت. اگرچه «قرار بود برگردد»، اما دوشنبهشب، آنقدر در پارک نزدیک خانه نشست تا آثار شیمیایی کار خودش را با بدنش کرد. اول از حال رفت و کمی بعد، در گرگومیش شب، جان از بدنش خارج شد. تازه صبح سهشنبه پیکرش را در پارکی نزدیک خانه پیدا کردند. 🔹اسما همان «روله» زنان فامیل، با سختی بزرگ شده بود، تازه قرار بود به کلاس دوازدهم برود. بهخصوص برای دوستانش که همه آن یک ساعت مراسم خاکسپاری در قبرستان خضر را برایش کل کشیدند و شیون کردند. به جز او نام دو دختر دیگر هم در رسانهها منتشر شده است؛ «رها.ب» و «ریحانه.گ». میگویند چند دختر دیگر هم اقدام به خودکشی کردهاند و حالا در بیمارستان بستریاند. همه اینها به خاطر انتشار چند تصویر شخصی در یک کانال تلگرامی.🔹۲۵ تیرماه، قبرستان خضر خرمآباد، میزبان اندک سوگوارانی بود که جمع شده بودند تا بدن دختری ۱۶ ساله را به خاک بسپارند؛ قبرستانی در دامنه کوه و کمی دورتر از شهر. «ح» که اهل خرمآباد است، از آن روز و مراسم به «شرق» میگوید: «۳۰ نفر جمعیت برای خاکسپاری ما لرها، آنهم برای یک نوجوان ۱۶ ساله خیلی محال است. بعد هم اعلام کردند که بعد خاکسپاری ناهار نمیدهند که این هم اقدام عجیبی است. همه چیز ساده و کوتاه و تشریفاتی بود. انگار فقط میخواستند زودتر این بچه را خاک کنند».🔹او و دوستش درگیر فضا بودند که ناگهان صدای زنی را شنیدند: «سیاهپوش و با فاصله از قبر ایستاد بود و با زاری میگفت: «طفل معصوم ایقه فشار عصبی وش وارد بی که خوشه کشت». یعنی اینقدر به این دختر فشار عصبی واردکردن که خودش را کشت. زن دیگری که بعدتر مشخص شد از فامیل پدری اسما بوده هم زیر لب زمزمه کرد: «روله و بدبختی کلین بیَم» یعنی این این بچه رو با بدبختی بزرگ کردند».🔹به گفته «ح» وقتی بدن اسما را در خاک میگذاشتند تمام دوستانش جوری کل میکشیدند که هر لحظه نفسشان قطع میشد. دوباره نفسی میگرفتند و ادامه میدادند: «شالهای مشکی را بالای سرشان میچرخاندند، شیون میکردند و انگار میخواستند به بدن بیجان دوستشان بگویند که تنها نیست. حتی وقتی چند نفر به آنها تشر زدند که ساکت باشند یا اینکه فیلم نگیرند، توجه نکردند. یکی از آن دختران، در پاسخ به زنی که گفت: «اسما به خاطر همین فیلمها جانش را از دست داد»، گفت: «به ما سپرده بود هر وقت مرد برایش استوری بگذاریم».🔹عزاداری مادر اما متفاوت بود؛ سکوت او جزء قابهای تلخ آن روز بود: «مادرش یک کلمه حرف نمیزد. گریه نمیکرد و فقط سکوت کرده بود. حتی وقتی خواستند به او آب بدهند، آنقدر محکم لبهایش را به هم چسبانده بود که یک قطره آب نخورد. وقتی زیر بغلش را گرفتند که او را ببرند مقاومت کرد و در نهایت خودش را محکم روی قبر دخترش انداخت و همان لحظه بود که شیون زنان دیگر هم بلند شد. این زن انگار با سکوتش برای دخترش عزاداری میکرد».💢بیشتر بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1115875@shar…

